اندر حکایت علیرضا خردمند
سلام به بچه ها ، احوالتون ؟ امیدوارم که هر جا باشین ابتدا سلامت و سپس شاد باشین . این روزا به قول حامد جان اصلا نوشتنم نمیاد ، یا بهتر بگم یه جورایی ..... ، اصلا ولش کن ولی همونطور که گفتن "هر آنچه را برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند" و همونطور که به شما هم گفتم هنوز به همه مشکلات دارم مخندم چون واقعا حافظ گل گفته که :
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
واقعا اگه بتونم دل یکی روبدست بیارم و از غصه نجاتش بدم یه جورایی خودم هم خوشحال کردم.پس یه وقت اگه خدایی نکرده ناراحت شدین یه زنگ بزن به من تا حالت بیاد سره جاش .
بهر حال بریم سر کار خودمون ، چون این چند روزو نبودم گفتم تمام نظراتو در قالب یه پست بزارم :
@ از بچه ها چه خبر جدید : واقعا خوشحال شدم خبرای جدیدی از شما بهم رسید ، هر چند از تصادف علی جان مرادی در لحظات اول ناراحت شدم ولی بعد از اینکه شنیدم حالش خوبه تا صبح داشتم میخندیدم (بابا علی واقعا که آخر رانندگی هستی من نمیدونم این پژو جی ال ایکس که قابلیت پرواز نداره رو چطوری تو به پرواز در اوردی الحق که باید بدلکار میشدی ، ولی اون لحظه در آسمان و پرواز بر فراز جدول و کنار تو بودن خیلی دیدن داره).
@اندر حکایت وبلاگ : بابا حامد جان خجالتمون نده دیگه ما هر کاری کردیم برای شاد کردن بچه ها بود همین و بس ، همین که بدونم تو کارم موفق بودم خودش خیلی جای خوشحالی داره ! متشکرم
@وقتی همه خوشحالیم : واقعا که همینه که تو میگی علی جان بهترین زمان ، زمانیست که هیچکسو ناراحت نمیبینی ، همین موقع هستش که غم های خودت هم فراموشت میشه . من هم خیلی خوشحالم که همه خوشحال اند.
@آمار سالیانه : بازم باید تشکر کنم از آقا حامد ، همونطور که در دو نظر قبل گفتم من کار خاصی نکردم امیدوارم که بتونم بهتر و موثرتر از این واقع بشم . راستی حامد دستت بابت لقبم درد نکنه من که راضیم.
@ خبرهای خوب و بد وبلاگی در سالی که گذشت : من هم امیدوارم این سال وبلاگی پر خیر و برکت داشته باشیم.
@ sh85 یک ساله شد : منم به نوبه خودم این تولد پر سعادت (محکمتر شدن زنجیر ارتباط بین بچه ها) رو به همه بچه ها تبریک میگم.
@ فال : مجید جان من که از اومدنت خیلی خوشحال شدم ، امیدوارم وجودت در این وبلاگ همیشه پایدار باشه.
@ تفاوت : سروش جان حداقل میگفتی این نوشته از کی بود (مهاتما گاندی) ، در واقع در مورد کشورش هندوستان صحبت میکرد.
@ صندلی گرم : واقعا خانم خیراندیش شما به ما لطف دارید ، راستی خانم خیراندیش چرا دیگه پست نمیزارید ؟
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
واقعا اگه بتونم دل یکی روبدست بیارم و از غصه نجاتش بدم یه جورایی خودم هم خوشحال کردم.پس یه وقت اگه خدایی نکرده ناراحت شدین یه زنگ بزن به من تا حالت بیاد سره جاش .
بهر حال بریم سر کار خودمون ، چون این چند روزو نبودم گفتم تمام نظراتو در قالب یه پست بزارم :
@ از بچه ها چه خبر جدید : واقعا خوشحال شدم خبرای جدیدی از شما بهم رسید ، هر چند از تصادف علی جان مرادی در لحظات اول ناراحت شدم ولی بعد از اینکه شنیدم حالش خوبه تا صبح داشتم میخندیدم (بابا علی واقعا که آخر رانندگی هستی من نمیدونم این پژو جی ال ایکس که قابلیت پرواز نداره رو چطوری تو به پرواز در اوردی الحق که باید بدلکار میشدی ، ولی اون لحظه در آسمان و پرواز بر فراز جدول و کنار تو بودن خیلی دیدن داره).
@اندر حکایت وبلاگ : بابا حامد جان خجالتمون نده دیگه ما هر کاری کردیم برای شاد کردن بچه ها بود همین و بس ، همین که بدونم تو کارم موفق بودم خودش خیلی جای خوشحالی داره ! متشکرم
@وقتی همه خوشحالیم : واقعا که همینه که تو میگی علی جان بهترین زمان ، زمانیست که هیچکسو ناراحت نمیبینی ، همین موقع هستش که غم های خودت هم فراموشت میشه . من هم خیلی خوشحالم که همه خوشحال اند.
@آمار سالیانه : بازم باید تشکر کنم از آقا حامد ، همونطور که در دو نظر قبل گفتم من کار خاصی نکردم امیدوارم که بتونم بهتر و موثرتر از این واقع بشم . راستی حامد دستت بابت لقبم درد نکنه من که راضیم.
@ خبرهای خوب و بد وبلاگی در سالی که گذشت : من هم امیدوارم این سال وبلاگی پر خیر و برکت داشته باشیم.
@ sh85 یک ساله شد : منم به نوبه خودم این تولد پر سعادت (محکمتر شدن زنجیر ارتباط بین بچه ها) رو به همه بچه ها تبریک میگم.
@ فال : مجید جان من که از اومدنت خیلی خوشحال شدم ، امیدوارم وجودت در این وبلاگ همیشه پایدار باشه.
@ تفاوت : سروش جان حداقل میگفتی این نوشته از کی بود (مهاتما گاندی) ، در واقع در مورد کشورش هندوستان صحبت میکرد.
@ صندلی گرم : واقعا خانم خیراندیش شما به ما لطف دارید ، راستی خانم خیراندیش چرا دیگه پست نمیزارید ؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 11:35 PM توسط علیرضا خردمند
|
به نام خدا