خلیج در شریف با دفاع حسنی!

تیم حریف۴ نفره. یکی یکی و با ناهماهنگی، داخل زمین می شن. اما ایمان که از دقایق قبل وارد زمین شده و خیلی آماده نشون می ده، اصلا اجازه ی حمله رو به تیم حریف نمی ده و خوب دفاع می کنه. البته دقایق آخر حملاتی هم از سوی این ۴ تا مهاجم صورت می گیره. اما ایمان با درایت، خنثی شون می کنه و ...

امروز بالاخره بعد از یه چند ماهی زحمت و کلنجار رفتن با جلبک ها، ایمان حسنی بالاخره جلسه ی دفاع خودشو برگزار کرد. موضوع پروژه ی ایمان، "بررسی تجربی و طراحی فرایند استخراج روغن از ریزجلبک کلرلا ولگاریس با هدف تولید بیو دیزل" بود. ۴ تا استاد هم برای داوری کارش، اومده بودن.

ایمان، به رسم معمول بین کلیه ی دانشجوها، چند تا اسلاید اول رو تا جو رو تو دستش بگیره و به کار خودش که انجام داده بود برسه، به بیان تئوری پرداخت. زمانی هم که به اسلایدهای خودش رسید، الحق و الانصاف، به نظر من که عالی بود. از طرفی از اون جایی که موضوعش قابل فهم بود، دانشجو هایی که در جلسه دفاع حاضر شده بودند که البته تعدادشون زیاد هم بود، کسل نشدند و با موضوع ارتباط برقرار کردند. ما که تبریکاتمونو به ایمان گفتیم. اما یه بار دیگه، تبریک می گیم به آقای حسنی.

آقا ایمان مبارک باشه. انشاالله دفاع دکترا...

یه خسته نباشید هم به خانمش می گم که واقعا خیلی براش زحمت کشید و البته امروز به خاطر دانشگاه، رفته بودند شیراز ...

و اما حواشی این جلسه:

۱. شاید مهم ترین حاشیه ی جلسه ی امروز مربوط بشه به بحث حضور من. من به خاطر گیر الکی ای که حراست دانشگاه شریف به حضور بچه ها بعد از ساعت ۲ می ده، مثل این آدمایی که قبل از دربی می رن پشت ورزشگاه می خوابن، از ساعت ها قبل رفته بودم دانشگاه شریف...

۲. ایمان مثل همیشه، دیقه ی نود رو برای راست و ریس کردن کاراش انتخاب کرده بود و ساعت ۴ با کلی شیرینی و میوه و آب میوه، خودشو رسوند به دانشکده. کتشو نگاه... کپ دامادا. از این ور به اون ور می دوه ه ه...

۳. حضور تعدادی از بچه های خلیج در جلسه، آدمو یاد بوشهر می نداخت. به عکس های بچه ها یه نگاه بکنین. قیافه ها براتون آشنا نیستن؟

۴. امروز با خبر شدم که آقای علی درویشی با خانم داوند (هر دو از بچه های ۸۶ خلیج فارس و ۹۰ دانشگاه شریف) که لطف کرده بودند و امروز سر جلسه دفاع اومده بودند، با هم ازدواج کردند. از همین جا و از طرف تمامی بچه ها بهشون تبریک می گم. علی فکر کردی می تونی از دست ما برای شیرینی دادن در بری؟

۵. داور ها خیلی از کار ایمان رضایت داشتند. استاد راهنمای ایمان می گفت: من تا حالا این همه جلبک ندیده بودم!!!

ایمان خسته نباشی. حالا برو به فکر نوشتن مقالت باش...

راستی من یادم رفت در مورد پاورپوینتم توضیح بدم. پاورپوینت ایمان یه پاورپوینت سنگین و قشنگ و در حد مراسم امروز و بدون جنگولک بازی های مرسوم بود. این هم، نظر کارشناس محترم در مورد پاورپوینت...

و اما نکته ی آخر: داورها، همان مهاجمان حریف بودند !!!

تنها راه نجات


مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمد و گفت: من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي. فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟ او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه مي رفت عنكبوتي را ديد اما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كرد و از سمت ديگري عبور كرد.

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا برو تا به بهشت بروي. مرد تار عنكبوت را گرفت و در همين هنگام جهنميان ديگرهم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردن تا بالا بروند، اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرتاب شد فرشته با ناراحتي گفت: تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي. ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد....!

تولدتون مبارک

سلام خانم تنگستانی

تولدتون مبارک

انشاالله که عمر با برکتی داشته باشین.

ولادت امام رضا (ع) مبارک...

سلام بچه ها.

عید همگیتون مبارک

من به خاطر این که ۱۰ مهر ماه (همین دو شنبه ای که داره میاد) سمینار دارم و الان بد جوری درگیر تهیه پاورپوینتش هستم و فکر می کنم چیز جالبی هم داره از کار در میاد، نتونستم پستی در رابطه با این روز بزرگ و تولد آقا علی بن موسی الرضا (ع) آماده کنم. به همین خاطر بد ندیدم چند تا پست قبلی ای که تو این وبلاگ و وبلاگ "مهندسان جوان" قرار دادم رو این جا، یک بار دیگه با هم مرورش کنیم.

التماس دعا داریما...

پست اول. این پست رو سوم بهمن 1390 توی وبلاگ قرار دادم.

یا ضامن آهو

 بر در دوست به امید پناه آمده‎ایم/ همره خیل غم و حسرت و آه آمده‎ایم                      

چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان/ لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ایم

از بیابان خطرخیز دیار ظلما/ تا به سرچشمه نور این همه راه آمده‎ایم                 

بهر دیدار چو بودیم تهى از حسنات/ بر درش توبه کنان غرق گناه آمده‎ایم                   

چون نبودیم در این لشکر زوّار «امیر»/ لاجرم جزء سیاهىّ سپاه آمده‎ایم                             

ما نداریم به جز «کوى رضا» بارگه/ به سر کوى تو با عشق و رضا آمده‎ایم                 

دست ما گیر و به مقصد برسان اى مولا!/ لنگ لنگان به تعب نیمه راه آمده‎ایم!                       

تو در این مصر عزیزى و گدایانى چند/ به تمنا به در خانه شاه آمده‎ایم                              

هر طرف کوس «فنا» مى‎زند آهنگ رحیل/ ما به درگاه رضا بهر «بقا» آمده‎ایم             

«ناصرم» خادم درگاه توأم اى محبوب/ بی‎نوائیم پى برگ و نوا آمده‎ایم

 "آیة الله العظمی مکارم شیرازی"

 برای این پست، شاید عکس های زیباتری از حرم امام رضا (ع) وجود داشته باشه. اما این عکس هایی که من چند سال پیش از این حرم مطهر گرفتم، برای خودم یه جذابیت خاصی داره. امیدوارم برای شما هم جالب باشه. دعا یادتون نره. التماس دعا...
 

 

پست دوم. این پست رو چهارم بهمن ۱۳۹۰ توی وبلاگ قرار دادم.

آمده ام شاه پناهم بده

بد نیست یک بار دیگه، این نماهنگ رو با هم گوش کنیم.

آمدم ای شاه پناهم بده/ خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان/ دور مران از دَر و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم/ إذن به یک لحظه نگاهم بده

لشگر شیطان به کمین من است/ بی کسم ای شاه پناهم بده

در شب اول که به قبرم نهند/ نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطابخش همه عالمی/ جمله حاجات مرا هم بده


این پست رو امسال تابستون بعد از این که یه بار با ۲ تا از دوستای سمنانم رفته بودیم مشهد، در دومین باری که بدون اونا رفتم، خطاب به یکیشون نوشتم.

نامه ای به ایمان امیری

سلام ایمان. حالت خوبه؟ آخ که چقدر جای تو و سبزه میدانی اینجا خالیه. نه این که جای بقیه ی بچه ها خالی نیست. اما چون سفر آخر رو با شما اومدم، یه جورایی کنار خودم، حستون می کنم.

یادته ایمان بهت گفته بودم که اولین عیدی که تو حرم امام رضا (ع) بودم، همون عید مبعث بود؟ حالا چه زود دومین عیدی که به پابوس آقا امام رضا (ع) اومدم، رسید.

دوست ندارم یه جورایی برات بنویسم که الان ساعت ۶ و ربع نیمه ی شعبانه و من بعد از خوندن نماز صبح و یه زیارت، برگشتم هتل محل اقامتمون. چون می دونم چقدر لحظات سحر حرم رو دوست داشتی.

ایمان شاید باورت نشه! اما زمانی که برای اولین بار ضریح رو دیدم، اصلا باورم نمی شد. یعنی امام رضا (ع) دوباره من رو طلبیده؟ واقعا جای تو، بالا سر مبارک حضرت (ع) که وای می ایستادیم و درد دل می کردیم، خالی بود. قشنگ اونجا می دیدمت.

دیروز از موقعی که توی قطار نشستیم و راه افتادیم، تک تک بچه ها توی ذهنم می اومدن. کم و بیش. سعی کردم تو همین اولین زیارت هم، برای یه سری دعا کنم. اما توی قطار، زمانی که کنار پنجره های راهرو رفتم تا بیرون رو نگاه کنم، واقعا جای تو به خاطر درد دل هایی که با هم می کردیم، خالی بود.

فعلا دارم با نور موبایلی که روی برگه می اندازم، می نویسم و نمی تونم بیشتر ادامه بدم. چون بقیه بچه ها خوابیدن. اما به زودی بهت زنگ می زنم تا اگه دوست داشتی، با خود آقا صحبت کنی. التماس دعای بسیار دارم. بازم برات نامه می نویسم. اما شاید بعد از سفرم برات پست کنم. خدا حافظت باشه. در آخرم اون بیتی رو که تو سفر قبلی خیلی با هم می خوندیمش برات می ذارم.

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

یک امشبی با من بمان، با من سحر کن


پست چهارم. این پست رو سال پیش تو وبلاگ خودمون قرا دادم. واقعا که... اون موقع هم پست زیاد پر و پیمونی نبوده. انشاالله سال بعد جبران می کنم.

میلاد آقا امام رضا (ع)

ولادت با سعادت هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت بر شما مبارک باد.

علی مرادی، مسعود بهروزی، زیارت و دعا برای ما یادتون نره ها.

تاجیک رفت و محمدی زاده آمد

سلام دوستان

دکتر تاجیک رو یادتون میآد؟دکتر رفت بجاش یه دکتر دیگه اومد.البته این دکتر هم مثل بقیه دکترها آمپول نمیزنن(این حرف درویشی یادتونه که میگفت آمپول نمیزنم)

طی حکمی از طرف وزیر علوم تحقیقات و فناوری دکتر محمدرضا محمدی زاده به عنوان سرپرست دانشگاه خلیج فارس منصوب گردید.

دکتر کامران دانشجو در این حکم آورده است:« نظر به مراتب تعهد، دانش، شایستگی و تجارب جنابعالی در امور آموزش عالی ...به موجب این حکم به عنوان سرپرست دانشگاه خلیج فارس منصوب می شوید»
وزیر علوم همچنین خواستار ایجاد مدیریتی هوشمندانه جهت تربیت دانش آموختگانی با روحیه قانون پذیری و نگرش ارزشی و معنوی و با گفتمانی عدالت خواهانه شده است.
---------------------------------------------------------------------------
دانشکده گاز هم رسما شروع به کار کرد.دکتر مفرحی بزرگ تو این کاخ داره امپراتوری میکنه.اتاق ریاستش آنچنان با شکوه هست که تمامی اساتید بهش حسودی میکنن.البته یه اتاق دیگه هم داره که کلید و تمامی امکاناتش رو به دانشجوهای ارشدش بخشیده
-----------------------------
بهمن سال گذشته با تمام کمبودها گروه مهندسی شیمی یک نفر دانشجو دکترا گرفت.یه خانم که دوران لیسانس همینجا بوده و ارشد هم دانشگاه شیراز
یه سوال
به نظر شما مهرماه امسال دانشجو دکترا گروه مهندسی کیه؟همتون میشناسینش.
یه راهنمایی:
سنش یکم واسه دانشجو شدن زیاده هستش