شهریار و خواب آیت الله العظمی مرعشی نجفی
با سلام خدمت همه ی دوستان وبلاگی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما
قبل از هر چیز، شهادت مولای متقیان، امام اول شیعیان، امیرالمومنین حضرت علی (ع) را به شما تسلیت عرض می کنم.
دیشب در محضر آیت الله العظمی غروی علیاری (یکی از مراجع تقلید) بودیم که ایشون در وصف شخصیت حضرت علی (ع) در گوشه ای از صحبت های خود به ماجرای شهریار و شعر معروفش اشاره کردند؛ که البته من چندین جای دیگه آن را شنیده بودم و البته هر جا می رسیدم، آن را تعریف می کردم. گفتم بد نیست حال که در سالروز شهادت اول مظلوم دو عالم قرار داریم، آن داستان را یک بار دیگر مرور کنیم.
آيت الله العظمي مرعشي نجفي بارها مي فرمودند: شبي توسلي پيدا کردم تا يکي از اولياي خدا را در خواب ببينم. آن شب در عالم خواب، ديدم که در زاويه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا اميرالمومنين (عليه السلام) با جمعي حضور دارند.
حضرت فرمودند: شاعران اهل بيت را بياوريد. ديدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند : شاعران فارسي زبان را نيز بياوريد. آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسي زبان آمدند.
فرمودند: شهريار ما کجاست؟ شهريار آمد. حضرت خطاب به شهريار فرمودند: شعرت را بخوان! شهريار اين شعر را خواند:
|
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را |
|
که به ماسوا فکندي همه سايهي هما را |
|
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين |
|
به علي شناختم من به خدا قسم خدا را |
|
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند |
|
چو علي گرفته باشد سر چشمهي بقا را |
|
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ |
|
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را |
|
برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن |
|
که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را |
|
بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من |
|
چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا |
|
بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب |
|
که علم کند به عالم شهداي کربلا را |
|
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان |
|
چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را |
|
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت |
|
متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را |
|
بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت |
|
که ز کوي او غباري به من آر توتيا را |
|
به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت |
|
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را |
|
چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان |
|
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را |
|
چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم |
|
که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را |
|
«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي |
|
به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را» |
|
ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب |
|
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا |
آيت الله العظمي مرعشي نجفي فرمودند: وقتي شعر شهريار تمام شد از خواب بيدار شدم چون من شهريار را نديده بودم، فرداي آن روز پرسيدم که شهريار شاعر کيست؟
گفتند: شاعري است که در تبريز زندگي مي کند. گفتم: از جانب من او را دعوت کنيد که به قم نزد من بيايد. چند روز بعد شهريار آمد. ديدم همان کسي است که من او را در خواب در حضور حضرت امير (عليه السلام) ديده ام. از او پرسيدم: اين شعر «علي اي هماي رحمت» را کي ساخته اي؟ شهريار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر داريد که من اين شعر را ساخته ام؟ چون من نه اين شعر را به کسي داده ام و نه درباره آن با کسي صحبت کرده ام .
مرحوم آيت الله العضمي مرعشي نجفي به شهريار مي فرمايند: چند شب قبل من خواب ديدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) تشريف دارند. حضرت، شاعران اهل بيت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند : شاعران فارسي زبان را بگوييد بيايند. آنها نيز آمدند. بعد فرمودند شهريار ما کجاست؟ شهريار را بياوريد! و شما هم آمديد. آن گاه حضرت فرمودند: شهريار شعرت را بخوان! و شما شعري که مطلع آن را به ياد دارم خوانديد. شهريار فوق العاده منقلب مي شود و مي گويد: من فلان شب اين شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم؛ تا کنون کسي را در جريان سرودن اين شعر قرار نداده ام.
آيت الله مرعشي نجفي فرمودند: وقتي شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتي که شهريار آخرين مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را ديده ام.
ايشان چندين بار به دنبال نقل اين خواب فرمودند: يقينا در سرودن اين غزل، به شهريار الهام شده که توانسته است چنين غزلي به اين مضامين عالي بسرايد. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است و خوشا به حال شهريار که مورد توجه و عنايت جدش قرار گرفته است.















به نام خدا