شهریار و خواب آیت الله العظمی مرعشی نجفی

با سلام خدمت همه ی دوستان وبلاگی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما


قبل از هر چیز، شهادت مولای متقیان، امام اول شیعیان، امیرالمومنین حضرت علی (ع) را به شما تسلیت عرض می کنم.
 دیشب در محضر آیت الله العظمی غروی علیاری (یکی از مراجع تقلید) بودیم که ایشون در وصف شخصیت حضرت علی (ع) در گوشه ای از صحبت های خود به ماجرای شهریار و شعر معروفش اشاره کردند؛ که البته من چندین جای دیگه آن را شنیده بودم و البته هر جا می رسیدم، آن را تعریف می کردم. گفتم بد نیست حال که در سالروز شهادت اول مظلوم دو عالم قرار داریم، آن داستان را یک بار دیگر مرور کنیم.

آيت الله العظمي مرعشي نجفي بارها مي فرمودند: شبي توسلي پيدا کردم تا يکي از اولياي خدا را در خواب ببينم. آن شب در عالم خواب، ديدم که در زاويه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا اميرالمومنين (عليه السلام) با جمعي حضور دارند.
حضرت فرمودند: شاعران اهل بيت را بياوريد. ديدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند : شاعران فارسي زبان را نيز بياوريد. آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسي زبان آمدند.

فرمودند: شهريار ما کجاست؟ شهريار آمد. حضرت خطاب به شهريار فرمودند: شعرت را بخوان! شهريار اين شعر را خواند:

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

بجز از علي که آرد پسري ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهداي کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاکبازان

چو علي که ميتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت

که ز کوي او غباري به من آر توتيا را

به اميد آن که شايد برسد به خاک پايت

چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم

که لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

«همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي

به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را»

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا


آيت الله العظمي مرعشي نجفي فرمودند: وقتي شعر شهريار تمام شد از خواب بيدار شدم چون من شهريار را نديده بودم، فرداي آن روز پرسيدم که شهريار شاعر کيست؟
گفتند: شاعري است که در تبريز زندگي مي کند. گفتم: از جانب من او را دعوت کنيد که به قم نزد من بيايد. چند روز بعد شهريار آمد. ديدم همان کسي است که من او را در خواب در حضور حضرت امير (عليه السلام) ديده ام. از او پرسيدم: اين شعر «علي اي هماي رحمت» را کي ساخته اي؟ شهريار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر داريد که من اين شعر را ساخته ام؟ چون من نه اين شعر را به کسي داده ام و نه درباره آن با کسي صحبت کرده ام .
مرحوم آيت الله العضمي مرعشي نجفي به شهريار مي فرمايند: چند شب قبل من خواب ديدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) تشريف دارند. حضرت، شاعران اهل بيت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند : شاعران فارسي زبان را بگوييد بيايند. آنها نيز آمدند. بعد فرمودند شهريار ما کجاست؟ شهريار را بياوريد! و شما هم آمديد. آن گاه حضرت فرمودند: شهريار شعرت را بخوان! و شما شعري که مطلع آن را به ياد دارم خوانديد. شهريار فوق العاده منقلب مي شود و مي گويد: من فلان شب اين شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم؛ تا کنون کسي را در جريان سرودن اين شعر قرار نداده ام.
آيت الله مرعشي نجفي فرمودند: وقتي شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتي که شهريار آخرين مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را ديده ام.

ايشان چندين بار به دنبال نقل اين خواب فرمودند: يقينا در سرودن اين غزل، به شهريار الهام شده که توانسته است چنين غزلي به اين مضامين عالي بسرايد. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است و خوشا به حال شهريار که مورد توجه و عنايت جدش قرار گرفته است.

همیطوری

سلاااااااااااااااام

میبینم که sh85 متروک شده و فقط یه سلمان کروزو مونده

بابا درسته روزه میگیرید و در حال راز و نیازید ولی قرار نیست دیگه همه کاراتونو تعطیل کنید و بخوابید تا لنگ ظهر، عده ای هم بودن که خودشونو از بزرگان sh85   میدونستن و آلان به یه نظر دادن خشک و خالی بسنده کردن، یه عده ایم که نامزد کردن و برا sh85  هوو آوردن و عده ای هم بهانه می آرن که فلان و چنان.

با یه چندتا کارگر و بنا صحبت کردم قرار شد فردا پس فردا بیان در sh85  رو یه دیوار بکشن و تعطیلش کنیم.

 

دوستان امروز روز بزرگیه. یکی از sh85  ای ها امروز داره میره فریضه ی مقدس سربازی رو بجا بیاره، اون یه نفر کسی نیست جز مجید جعفرپور( به قول خودم پسر خاله).

براش آرزوی موفقیت دارم

 بسلامتیه همه ی جوونایی که باید 2 سال از بهترین سال های جوونیشونو بیهوده تلف  کنن بزن اون دست قشنگه رو.

شب قدر از هزار ماه برتر است.

این روایات و مطالبی را که در این جا نقل می کنم، در فواصل مختلف یا گوش کرده ام یا در جایی خوانده ام. بد نیست یک بار دیگر این روایات و جملات را در کنار یکدیگر مرور کنیم.

برداشت اول:

روزی یکی از انبیای الهی در گذر خود به مردی پیر و فرتوت برخورد که برای خود جایگاهی در بالای درختی کهن‌سال ساخته بود و در آن به عبادت خدا مشغول بود. سر سخن را با او باز کرد و در نهایت پرسید: حالا چرا اینجا زندگی می‌کنی؟ گفت: جوان که بودم در عالم رؤیا به من خبر دادند که بیش از ۹۰۰ سال زندگی نخواهم کرد، لذا حیفم آمد که این عمر کوتاه را به جای عبادت، در راه ساختن خانه و کاشانه تلف کنم. آن نبی گفت: اما به من خبر رسیده که زمانی خواهد رسید که در آن مردمان بیش از ۸۰ یا ۹۰ سال عمر نمی‌کنند، اما برای خود قصرها و برج‌ها می‌سازند. او گفت: ای بابا، اگر عمر من ۹۰ سال بود که آن را با یک سجده سپری می‌کردم.

برداشت دوم:

در روايت نوراني كه مرحوم فيض در كتاب شريف صافي در مورد سوره‌ي قدر نقل كرده آمده است كه در محضر وجود مقدس رسول الله(ص)، درباره‌ي امم گذشته صحبت مي‌شد. در این میان، نام فردی از بني اسرائيل به ميان آمد كه بيش از هزار ماه در راه خدا شمشير به دوش كشيده و در جبهه‌هاي جنگ مبارزه كرده بود و از بركت جهاد في سبيل الله، بيش از هزار ماه برخوردار شده بود؛ «إِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِه». پیامبر(ص) از شنیدن این سخن و از این‌که انساني بتواند بيش از هزار ماه در راه خدا مجاهده كند بسیار شگفت‌زده شد. سپس از خداوند متعال پرسیدند كه خدايا در برابر اين عمر طولاني كه به امم گذشته عطا كردي آن‌ها كه موفق به اين عبادات طولاني مي‌شدند، به امّت من چه عطا كرده‌اي؟ آن‌گاه خداوند متعال سوره‌ي قدر را بر وجود مقدس رسول الله(ص) نازل كرد؛ يعني ما به بركت شما به امت شما شب قدر را داديم و با وجود آن ديگر به آن درنگ و توقّف طولاني در این دنيا نيازي نيست؛ به بیان دیگر با آمدنِ حضرت، راه بسيار كوتاه شد و با درك اين فضيلت می‌توان همه‌ي آن راه‌هاي طولاني را پشت سر گذاشت.

برداشت سوم:

در آخر کلام، همین بس که خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید: "شب قدر از هزار ماه برتر است."  سوره قدر، آیه ۳

این شب شبی است که مقدرات یک ساله انسان تعیین می گردد. باشد که با شب زنده داری در این شب برای خودمان و دیگر مسلمانان از خداوند آرزوی عاقبت به خیری و توفیق انجام اعمال صالح مسالت کنیم. ما رو از دعای خیر خود محروم نکنید.

لطفا گوسفند نباشید!

 بچه ها فرق بین انسان ها و گوسفندا چیه؟

اونا روزی۱۰ساعت میرن بیرون و راه میرن و ما هم روزی ۱۰ ساعت کار میکنیم، اونا غذا میخورن ما هم غذا میخوریم، اونا میخوابن و ما هم میخوابیم و...

پس فرقمون تو چیه؟

آره درست گفتید: فکر کردن، مطالعه کردن...

 

حالا بیایید ببینیم ما چقدر گوسفندیم و چقدر انسان!

 

کار کردن:

یه انسان در طول یک روز به طور نسبی روزی ۱۰ ساعت کار میکنه.

یک روز................... ۱۰ ساعت

یک سال..................... ۳۶۵۰ ساعت

۶۰ سال...................... ۲۱۹۰۰۰ ساعت

یعنی 25 سال

پس شما در طول ۶۰ سال عمر خود ۲۵ سال به طور شبانه روزی کار کردید!

 

خوابیدن:

یک روز..................۸ ساعت

یک سال...................۲۹۲۰ ساعت

۶۰ سال...................۱۷۵۲۰۰ ساعت

یعنی ۲۰ سال

پس شما در طول ۶۰ سال عمر خود ۲۰ سال به طور شبانه روزی خواب تشریف دارید.

 

غذا خوردن:

یک روز................ ۱ساعت

یک سال................... ۳۶۵ ساعت

۶۰ سال.................... ۲۱۹۰۰ ساعت

یعنی ۵/۲ سال

پس شما در طول ۶۰ سال عمر خود دو و نیم سال به طور شبانه روزی در حال غذا خوردن به سر میبرید!

 

دستشویی:

یک روز.................. ۳۰ دقیقه

یک سال...................۱۰۹۵۰ دقیقه

۶۰ سال.................... ۱۰۹۲۰ساعت

یعنی ۵/۱ سال

پس شما در طول عمر خود یکسال و نیم تو دستشویی به سر برده اید!

 

حاصل کلام:

اگر شما ۶۰ سال عمر کنید:

 

۲۵ سال به طور شبانه روزی کار کردید!

۲۰ سال به طور شبانه  روزی خوابیدید!

۲/۵ سال به طور شبانه روزی غذا خوردید!

۱/۵ سال به طور شبانه روزی تو دستشویی بودید!

 

یعنی تقریبا ۴۹ سال از۶۰ سال مثل گوسفند بودید!!!!!!!!!!

خوب بچه ها پس اگر بخواییم ۶۰ سال زندگی کنیم ۴۹ سالش رو گوسفندیم. بیاییم اون باقی مونده زندگی رو گوسفند نباشیم.

 

حالا از خودتون بپرسید چند ساعت مطالعه کردید یا به تفکر پرداختید؟؟؟؟؟

اگر از ته دل خندیدید و یا گریه کردید، به خود امیدوار باشید!

ولی اگر........؟!

 

من یه نگاهی به دیروزم انداختم و دیدم  ۲۳ ساعت و ۳۰ دقیقه گوسفند بودم و ۳۰ دقیقه انسان!!!!!!

توضیح: ارقام مربوطه تقریبی می باشند. پس به جزییات توجه نکرده و به پیام اصلی این ارقام اندشه کنید!

شیمی گاز کاتور!

قبل از بیگ بنگ!

بعد از بیگ بنگ!

بانک زمان

بچه ها تصور کنید حساب بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز میشه و شما فقط تا آخر شب فرصت دارید تا همه پول ها رو خرج کنید چون آخر شب حساب شما خود به خود خالی میشه.

در این صورت شما با این پول چیکار میکنید؟

البته سعی میکنید تا آخرین ریال را خرج کنید!

هر کدوم از ما یک چنین حساب بانکی داریم، حساب بانکی زمان!

هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان می رسه. هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شه.

 

ارزش یک سال رو دانش آموزی که مردود شده میدونه.

ارزش یک ماه رو مادری که فرزند نارس به دنیا آورده میدونه.

ارزش یک هفته رو سر دبیر یک هفته نامه میدونه.

ارزش یک ساعت رو شخصی که از قطار جا مونده میدونه.

ارزش یک دقیقه رو عاشقی که انتظار معشوق رو میکشه میدونه.

و ارزش یک ثانیه رو آن که از تصادفی مرگبار جان به در برده میدونه.

 

باور کنید هر لحظه گنج بزرگی است! گنجتان را آسان از دست ندهید!

 

به یاد داشته باشید: زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!

 

فراموش نکنید:

دیروز به تاریخ پیوست.

فردا معما است.

و امروز هدیه است!

صندلی گرم (شماره ی 5: مریم دشتی نژاد)

با سلام خدمت دوستان وبلاگی و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما دوستان

صندلی گرم شماره ی ۵ هم آماده شد. قرار بود این صندلی گرم جایی برای آقای ... باشد که نشد. ممنون از خانم دشتی نژاد که شکر خدا به تمامی سوالات جواب دادن.

برخلاف همیشه، این دفعه زمانی که سوالات رو ارسال کردیم، ننوشتیم که هر کس چه سوالی رو پرسیده. قابل توجه آقا معین!!!

در ضمن دوستان محترم؛ نفر بعدی این محفل، آقای معین علیزاده هستند. (نام و نام خانوادگیتو خوب نوشتم؟) سوالاتو برامون بفرستید.

این شما و این هم صندلی گرم خانم دشتی نژاد.

قبل از این که این سوال و جواب ها رو بخونین، از دوستانی که این سوال ها رو فرستادن تشکر می کنیم.

سوالات وبلاگ (سوالات وبلاگ شامل مجموعه سوالاتی است که سروش جم پور برام فرستاده و سوالاتی که خودم (حامد کریمی) طرح کردم.)

یه بیوگرافی اولیه از خودتون لطفا؟

من مریم دشتی نژاد متولد۶ آبان ۶۶ بوشهروساکن اهرم. دوره ی دبستان ودبیرستان رو در اهرم و راهنمایی رو در بوشهر گذروندم.۴ خواهر و۲ برادر دارم وفرزند ششم خانواده هستم.

شخصیت خودتونو تو یه جمله معرفی کنید.

انسانی رک، استقلالی، طرفدار فوتبال ایتالیا وبارسلونا وپرحوصله هستم. (جواب دادن به این سوال واسه من سخته. فک کنم بقیه که بامن درارتباط نزدیک باشن بهتر بتونن جواب بدن. ولی بااین وجود جواب دادم. چون نمی خوام سوالی بدون جواب بمونه)

چرا تو وبلاگ پست نمی ذارین؟

دلیل خواستی نداره چندین بار خواستم نظر بدم ولی موقعیتش پیش نیومده. آخه همون جور که خودتون در جریان هستید، وقتی مشکلات زندگی زیاد می شه دیگه آدم وقت کم میاره.

اقلید به نظرتون چه جور بود؟ آیا می تونیم مقصد سفر بعدی مونو اونجا انتخاب کنیم؟ از لحاظ جاذبه تفریحی و گردشگری و کلا موارد دیگر؟

اقلید عالیه. این که می گم عالیه؛ چون واقعا عالیه. آب وهوای تابستوناش که من 2بار تجربه کردم خیلی خوبه. ولی بازم واسه ما مخصوصا پدرم (خود مهشید خوب میدونه) تحمل سرمای شباش یه کم سخت بود. شهری سرسبز، باچشمه های زیبا. شاید زیاد جاذبه تفریحی وگردشگری نداشته باشه ولی دلیل این که من می گم اقلید عالیه بیشتر به خاطر آدم هاشه. خانواده مهشید و فامیلاشون واقعا انسان های خوب ونجیب وصمیمی اند. من که به جرات می تونم بگم که چنین آدم هایی روتو زندگیم کم دیدم. واقعا انسان های خوبین. هرچقدرازخوبیشون بگم کم گفتم. تا اندازه ای اقلید خوش گذشت که ما هنوزهم داریم درموردش صحبت می کنیم.

جا داره همین جا ازمهشید و خونواده اش بابت مهمان نوازیشون تشکر کنم.

حالا تصمیم نهایی باخودتونه. فک کنم آقای جهانی هم بتونه پذیرای خوبی واسه شما آقایون باشه.

زندگی چه رنگیه؟ کمی توضیح بدین؟

زندگی من رنگارنگه. چون همیشه یه جور نیست. خوشی وناخوشی، اتفاقای خوب وبد زیادن. ولی همه رنگای زندگیمودوست دارم.

خاله یا عمه شدی؟ چندبار؟ کدومش بهتره؟

آره.۲بار عمه، ۶بارخاله شدم. هردوش خوبه. (از گفتن حقیقت معذورم چون برادروخواهرم به وبلاگ سر می زنن؛نمی خوام تفرقه ایجاد کنم).

تا چه حد پايه كل كل هستي؟

خیلی زیاد پایه ام. همه هم بهم می گن خیلی حوصله بحث داری.

خیلی آدم عصبانی ای هستید و زود جوش می آرین. چقدر این جمله درسته؟

نمی گم عصبی  نمی شم؛ چون می شم. ولی زود جوش نمیارم. بیشترلحنم به نظر تند میاد. تحملم خیلی زیاده. ولی تحمل آدم بی منطق واسم خیلی سخته و در مقابل چنین آدم هایی زود عصبانی می شم.

دوست دارین بچتون پسر باشه یا دختر؟ دوست دارین چه کاره بشن؟ چه اسم هایی براشون انتخاب می کنین؟

دوست دارم هم پسروهم دختر داشته باشم.۲تاکافیه. هنوز درمورد اسماشون به توافق نرسیدیم. اگه مشخص شد خبر می دم. درمورد کارشون تا حالا فکر نکرده بودم. ولی دلم می خواد پزشک بشن. اینم بگم که نظر خودشون مهم ترازخواست منه.

شوهرتون همون خصوصیت های مورد نظر شما رو داشت؟ ایشون از فامیله؟

درمورد خصوصیات رفتاری خیلی به هم نزدیکیم ومی تونیم خیلی راحت همدیگه رو درک کنیم. ولی این که تمام خصوصیات رفتاری که من قبلا مدنظرم بوده روداشته باشه نه اینجور نیست. ولی فکرهم نمی کردم که همسرم تا این اندازه شرایطش به من نزدیک باشه. نه؛ ازفامیل نیستند.

نظرتون در مورد مادرشوهرتون چیه؟

مادرشوهرم خیلی خانم خوبیه. به اندازه مادر خودم دوستش دارم.

شوهرتون استقلالیه یا پرسپولیسی؟

زیاد فوتبالی نیستن ولی ترجیحا پرسپولیس اند.

موقع خواستگاری بیشتر استرس داشتید یا زمان کنکور؟

اگه بخوام راستش بگم زمان کنکور بیشتر استرس داشتم.

مهریه تون چقدره؟

۳۶۷سکه.

بزرگترین ضد حالی که خوردی چی بوده؟

ضدحال زیاد خوردم. ولی بزرگترینش نمی دونم. توذهنم نیست.

نظرت در مورد حضور خانم ها در ورزشگاه ها چیه؟

بچه که بودم، یکی از آرزوهام این بود که برم ورزشگاه بازی استقلال روببینم. ولی الان باتوجه به جو کشورفکر نکنم که رفتن خانم ها به ورزشگاه منطقی باشه. اول باید فکری به حال این جو کرد.

تو خوابگاه هم برای کسی جشن پتو می گرفتید؟ یا کارهایی از این قبیل؟

نه؛ چیزی به نام جشن پتو نداشتیم. بزرگ ترین سرگرمی ماتوخوابگاه نشستن دور هم وحرف زدن بود. جو اتاق ما فوق العاده جو صمیمی وخوبی بود. یادش بخیر.

با این کلمات جمله بسازید: تصمیم کبری - مریم دشتی نژاد – عصبانی - دکتر عصفوری – چهارپایه

دکترعصفوری روی چهارپایه ازروی تصمیم کبری نوشت تامریم دشتی نژاد عصبانی نشه.(البته شما جای دکتر عصفوری ودشتی نژادروعوض کنید.)

بعد از شنیدن این کلمات چه چیزی به ذهنتون می رسه؟

(ایمان حسنی) مهین و شهین: مهین رو می شناسم ولی شهین رو نه.

دانشگاه شیراز: امیدوارم قبول شم.

۶-۰: دیگه بعد از این همه برد مقابل قرمزا این نتیجه دیگه فراموش شده. آقای کریمی شما چرا فراموش نمی کنید؟؟؟؟؟

وبلاگ: یه همکلاسی.

 مهشید خیراندیش

به عشق در یک نگاه یا به عبارتی در لحظه یا چیزایی شبیه به این اعتقاد داری؟

چنین موردی که تو زندگی من پیش نیومده.ازاین عشق ها هم خوشم نمیاد.

ولی داستان چنین عشق هایی روشنیدم. ولی نمی دونم چقد می تونه صحت داشته باشه.

دوست داری مثل یک ستاره ی سینما مشهور بودی؟

دوست دارم مشهور باشم؛ اما نه درزمینه سینما. اگه در زمینه علمی باشه خیلی خوبه.

اگه خدایی نکرده شوهرت سیگاری بود حاضر بودی بهش فکر کنی؟ چه ویژگی ای اگه داشت اصلا واست قابل تحمل نبود؟

نه اصلا. ازآدم سیگاری متنفرم. خداروشکر که اینجوری نیست. اگه اهل مادیات وظاهربین وبی منطق وسیگاری وبداخلاق وعصبی ومهمتراز همه چیز خسیس.

در انتخاب همسر چی بیشتر از همه واست اهمیت داشت؟

ایمان، اخلاق و رفتار، تحصیلات، خانواده.

 هادی کرمی

به روح و اجنه اعتقاد دارید؟

مسلما اعتقاد دارم چون واقعا وجود داره.

می خواین وارد صنعت بشین یا کار پژوهش و تدریسو ادامه بدین؟

تواین آشفته بازار کار یه کاری پیدابشه، هرچی باشه خداروشکر می کنم.

ولی ترجیح می دم برای تقویت بخشیدن به این رابطه  ناخوشایند علم وصنعت هم زمان درهر دوعرصه فعالیت داشته باشم. البته اگه بتونم.

بهترین سرگرمیتون؟

درحال حاضرتلویزیون و اینترنت وموبایل.

 ایمان حسنی

کدوم استادو بیشتر از بقیه ی استادا قبول داشتین؟ چرا؟

استادی که همه جوره قبولش داشته باشم، مدنظرم نیست. هراستادی یه ویژگی خوب داشت. مثلا نحوه ی تدریس دکتر عصفوری البته بدون ترس یا تدریس مهندس لک ویا احترام به دانشجو مهندس رهیده. ولی مهندس گلبهار با اینکه  استاد ما نبودن من طی چند برخوردی که باهاشون داشتم خیلی قبولشون داشتم. کمتر استادی توی دانشگاه اینجوری دیده بودم.

چرا اهرم رو دوست ندارین؟ (تو اولین سفر با بچه های شیمی این مطلب رو به آقای منصوری گفتین)

آقای منصوری حالا من یه چیزی گفتم شما چرا جدی گرفتید؟؟؟؟

اهرم رو دوست دارم ولی نه واسه زندگی  کردن. دلایل زیادی واسه این حرفم هم دارم. مثلا عدم وجود امکانات ومدیران لایق ودلسوز. ولی اگه تو آینده به جایی رسیدم که بتونم کمکی به وضعیتش کنم به هیچ وجه دریغ نمی کنم.

آیا فکر می کردین تو کنکور این رتبه رو بیارین؟ چرا همچین فکری می کردین؟

فک می کردم رتبه م بهتر از این بشه. چون واقعا واسه کنکورم وقت زیاد گذاشتم. ولی بهتر از اینا هم می تونستم از وقتم استفاده ی مفید کنم.

از کدوم استاد بیشتر می ترسیدین؟ چرا؟

دکتر عصفوری. چون ترسناک بودن.

تو خوابگاه و دانشگاه چند بار دعوا کردین؟ شدتشون چقدر بوده؟ (منظور از دعوا، جر و بحث تا کتک کاریست) لطفا نگویید دعوا نکردم.

دعوا توخوابگاه کردم ولی تودانشگاه یادم نمیاد. به کتک کاری نمی رسید.درحد بحث وکل کل کردن. شدتشون زیاد نبوده.

خاطره ی شماره 8 (من و ایمان و آتیلا پسیانی)

دیشب که آتیلا پسیانی رو داخل تلویزیون دیدم، دوباره یاد خاطره ای مشترک با حسنی افتادم که چند وقتیه می خوام توی وبلاگ بنویسم.

یه روز با حسنی تو تهران قرار گذاشتیم که بریم همدیگرو ببینیم. یادم نمیاد حسنی کار خاصی هم داشت یا نه. خلاصه محل قرارمون شد پارک دانشجوی تهران. همون جایی که یه بار دیگه هم نوشتم که شهرتشو بیشتر مدیون تئاتر شهره که در این پارک قرار داره. اینجا هم محل رفت و آمد بسیاری از بازیگرها به خاطر مسائل گوناگونه. حالا شده تئاتر، همایش، تدریس و ...

سرتونو درد نیارم. همین طوری که با ایمان روبروی تئاتر شهر نشسته بودیم، یهو آتیلا پسیانی در حالی که داشت با گوشی موبایلش صحبت می کرد، از یکی از ورودی های تئاتر شهر اومد بیرون. منم سریع حرفی که با حسنی می زدیم و قطع کردم و به حسنی گفتم: ایمان! آتیلا پسیانی و سعی کردم یه جوری نشونش بدم که کجا وایساده. خلاصه هر کاری کردم ایمان ندید. بهش گفتم ایرادی نداره. بلند شو همین طوری که داریم با هم صحبت می کنیم، به بهونه ی این که می خوایم یه نیمکت برای نشستنمون انتخاب کنیم از جلوش رد می شیم تا ببینیش. همین طور که از جلوش رد می شدیم تا روی یه نیمکت دیگه بشینیم، من هم زمان از فیلم هایی که تو تلویزیون بازی کرده برا ایمان توضیح می دادم. اونم می گفت که اسمش رو زیاد شنیده اما قیافش رو به خاطر نمیاره. خلاصه قدم زدنمون و رژه از مقابل در ورودی تئاتر شهر تموم شد و ما قشنگ رو یه نیمکت روبروی خود آتیلا پسیانی نشستیم. دوباره از ایمان پرسیدم: دیدیش، همونی که از جلوش رد شدیم و داشت با گوشیش صحبت می کرد. که ایمان برگشت و گفت: "آخه زنی اونجا واینستاده" . اونجا بود که به عمق فاجعه پی بردم. درحالی که خندم گرفته بود، دوباره سعی کردم که با دست و اشاره به چندتا نقشی که بازی کرده بود، به ایمان نشونش بدم. دو زاری ایمانم افتاد و شکر خدا شناختش. حالا که دیدتش، خودشم افتاده رو خنده و می گه: آتیلا پسیانی اینه؟ من تا حالا فکر می کردم آتیلا پسیانی، زنه!!!

خلاصه بعد از کلی خنده و گشت و گذاز در اون روز ...

آتیلا پسیانی از بازیگران تئاتر، سینما و تلویزیونه. در ضمن این بازیگر فرزند مرحوم جمیله ی شیخی نیز هست. فکر نکنین دیشب تو برنامه ی هفت فهمیدما. از قبل می دونستم.

داستان کوتاه

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…

راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…

نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…

اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد…

برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد…

سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!"

مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه"

راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…

آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم

دانستنيها

سلام اميدوارم حالتون خوب باشه

نماز و روزه هاتون قبول باشه

ما بچه هاي مهندسي شيمي علاوه بر اطلاعات فرايندي (Process)، اگر يه سري اطلاعات ابزار دقيق (Instrument) داشته باشيم ضرري نداره، حتي خيلي وقتا مثل اين مصاحبه ها لازم مي شه  يه چيزاي آدم بدونه البته انتظار دونستن اينجور چيزا از يكي كه تازه فارغ التحصيل شده، انتظاري بيجاست.

در ادامه اون چيزايي كه از P&ID ممكنه تو مصاحبه از ما سوال بشه آورده شده :

* ESD: Emergency Shut Down

* ESDV: Emergency Shut Down Valve

* SDV: Shut Down Valve

BDV: Blow Down Valve

MOV: Motor Operated Valve

PSV: Pressure Safety Valve (Relief Valve)

TSV: Thermal Relief Valve

NO: Normally Open

NC: Normally Closed

FO: Fail Open

FC: Fail Closed

FL: Fail Locked in Position

PG: Pressure Gauge

PT: Pressure Transmitter

PDG: Pressure Differential Gauge

PDT: Pressure Differential Transmitter

TG: Temperature Gauge

TT: Temperature Transmitter

LG: Level Gauge

LT: Level Transmitter

* F&G: Fire and Gas

F&G Devices Like

            TGD: Toxic Gas Detector

            BGD: Bime  Gas Detector

            IRGD: Infra Red Gas Detector

           

Analyzer Devices Like:

            GC: Gas Chromatograph

            H2S Analyzer

            CO2 Analyzer

            DO: Dissolved Oxygen

           

* Valves Like:

                 Gate Valve

            Plug valve

            Ball Valve

                        )FB: Full Bore(

            Butterfly Valve

           

اونايي كه * داره از من سوال شد اما اگر يه كم بيشتر بدونيم بهتره

اگر سوالي يا نكته اي داشتيد تو قسمت نظرات بذارين اگر بلد بودم سوالاتونو بي پاسخ نميذارم.

ضد گزارش بازی پرسپولیس - شهرداری تبریز

دیشب به 2 دلیل نتونستم برم ورزشگاه:

اولین و مهم ترین دلیل اینه که چند وقتیه پای داداشم شکسته و تو گچه. اونم که یکی از تماشاگرهای پر و پا قرص پرسپولیسه و شاید از دو آتیشه و این حرف ها گذشته، یه جورایی با رفتن من به استادیوم و این که اون نمی تونه بیاد،ناراحت می شد که به نظر من دور از مرام بود. از طرفی چون حدود یک ساعتی برای برگشت تو راه بودم، برگشتم نزدیک های سحر می شد و بهتر دیدم یه بازی بعد از ماه مبارک رو برم استادیوم.

دقیقه ی منفی 30: برای یه سری خرید برای سفره ی سحر رفتم سوپر مارکت محلمون. 3 4 تا جوون داشتن کل کل استقلال - پرسپولیس می کردن. از بین جملاتشون کلمات الغرافه و جواب یکی شون که خودتونم 4 تا از یه تیم دیگه خوردین تو یادم مونده. منم فقط سریع سعی کردم برم به کارم برسم و قبل از بازی خونه باشم.

دقیقه ی منفی 10: هابیل موسوی یه چندتایی پیامک برام می فرسته؛ اما هیچ کدومش به طور کامل به دستم نمی رسه. در این بین چند تا خبر خوشحالی هم بهم می ده که اگه دوست داشته باشه بعدا توضیحی دربارش می ده. در این بین می پرسید چرا به آقای ... گیر دادین؟ که طی چند تا پیامک براش توضیح دادم که جواب پیامک ها شم کامل به دستم نمی رسه. از اون جایی که جفتمون پرسپولیسی هستیم، موبایلامونو زمین می ذاریم و می ریم سراغ بازی.

دقیقه ی مثبت 1: خیابانی گزارشگر بازی شده و باید منتطر راه رفتنش روی اعصاب باشیم. من و داداشم مثل همیشه جلوی تلویزیون خوابیدیم و بابامم بالا سرمون نشسته.

در این دقایق که اسامی بازیکنا اعلام می شه، داداشم از این که آقا زمانی تو بازی نیست خوشحاله و می گه پرسپولیس واقعی همینه. اما از این که شیث سمت راست دفاع وایساده، خندش گرفته.

دقیقه ی مثبت 4: حمید استیلی از همین دقایق اول حرص می خوره و تیمو رو به جلو می خونه.

دقیقه ی مثبت 5: بابام بعد از این که میرزاپورو درون دروازه ی شهرداری می بینه، می گه خوبه، میرزاپور خوب می خوره.

 دقیقه ی مثبت 8: خیابانی اولین سوتی بزرگ خودشو می ده و می گه "تماشاچی ها در انزلی و تبریز خوشحال هستند" و سوتی رو این جوری جمع می کنه "که البته در تبریز تماشاچی ای وجود نداره و 3 جلسه محرومیتشون شده 2 جلسه"

دقیقه ی مثبت 11: شهرداری یه حمله ی نصفه نیمه می کنه؛ اما شکرخدا ختم به خیر می شه.

دقیقه ی مثبت 13: نوروزی در نقش مدافعی برای شهرداری جلوی شوت بادامکی رو می گیره.

در این دقایق خیابانی شروع می کنه به یادآوری خاطرات و افتخارات میرزاپور در تیم ملی.

دقیقه ی مثبت 18: دریبل های کریمی در گوشه ای از محوطه ی جریمه، تماشاگران پرسپولیس رو که تا حالا منتظر حرکتی از پرسپولیس بودن رو به وجد میاره. واقعا حرکاتش چشم نوازه. ماشاالله.

دقیقه ی مثبت 20: تا حالا بازی چیزی نداشته غیر از 2 تا شوت خوب از بازیکنان شهرداری که راه به جایی نبرد.

تو این دقایق بیشتر حرف های خیابانی و موج مکزیکی تماشا چی ها به چشم میاد.

دقیقه ی مثبت 30: یه سانتر خوب از کریمی و یه ضربه ی سر خوب از بادامکی که با اختلاف کمی از بقل دروازه به بیرون می ره. این مهم ترین حمله ی پرسپولیس تا الان بود.

خیابانی حالا یه جفت کلمه ی نزدیک به هم پیدا کرده و هی می گه: حقیقی دروازه بان پرسپولیس هست و دقیقی مهاجم شهرداری.

مهم ترین اتفاق این لحظات هم اینه که داداشم درخواست یه پتو می کنه. حالا نمی دونم استرسش زیاد شده یا به دلیل ضعفی که پیدا کرده، سردش شده.

داداشم وقتی یه سری برگه کنارم می بینه، می گه می خوای رفیقاتو ... کنی؛ بگی رفتم استادیوم. منم بهش می خندم و می گم: نه.

برای این که سوتفاهم نشه داخل جای خالی رو با نام پرنده ای که تابستون ها یادش می ره که زمستون غذاهاشو کجا قایم کرده، پرکنین.

دقیقه ی مثبت (نمی دونم. چون ساعت بالای تلویزیون رفته): شوت قشنگ زارع با شیرجه ی شانسی میرزاپور به کرنر رفت.

دقیقه ی مثبت 41: در این دقیقه پرسپولیس به طور کاملا شانسی نجات پیدا کرد و توپی که به پای چند نفر خورده بود با برخورد به پای نورمحمدی به طور شانسی به بیرون رفت.

خیابانی بدون توجه به این که داور کرنر گرفته، می گه که ضربه رو بائو زده. داداشمم که صبرش سرریز شده، می گه " حالا چشمت ندید کی زده، عقلتم نمی رسه که کرنرشده؛ پس نورمحمدی زده نه بائو"

دقیقه ی مثبت 45: میثم بائو دروازه ی خالی پرسپولیس گل نمی کنه.

همین موقعیت کافیه تا تماشاچی ها شروع کنن به تشویق دایی. داداشمم شروع کرده به کارشناسی بازی. اما دیگه بازی تو نیمه ی اول تموم شدومن هم یه تحلیل کوچیک از بازی با داداشم میام. مهم ترین تصمیمی هم که توسط داداشم در مورد پرسپولیس گرفته می شه، اینه که کاشانی باید بره.

بین 2 نیمه بهترین موقعیته تا اول های سریال 3 دنگ 3 دنگ از شبکه ی 5 رو ببینیم. اما همش حواسم به بازی پرسپولیس بود.

اما مهم ترین اتفاق خونه ی ما قبل از شروع نیمه ی دوم، رفتن بابام به اتاق برای خوابه. با استرس و تعصبی که بابام تو این چند ساله داشته و یکی از هوادارای تعصبی پرسپولیس محسوب می شه، این حرکتش برای ما تعجب آور بود.

دقیقه ی مثبت 47: شهرداری توسط ضربه ی چیپ میثم بائو، بازیکن قدیم پرسپولیس به گل می رسه. به همین راحتی.

تماشاچی های پرسپولیسم که منتظر یه همچنین چیزی بودن، شروع می کنن به تشویق دایی و خواستار حیا کردن و ترک پرسپولیس توسط حمید استیلی و کاشانی هستند.

اعصاب داداشمم به کلی داغون شده و به خاطر پاشم زیاد نمی تونه تکون بخوره و تنها کاری که می کنه به خاطر حضور های بسیار در ورزشگاه شعار بعدی رو پیش بینی می کنه "پرسپولیس بسه دیگه؛ غیرتتو نشون بده."

بعد از این که هادی نوروزی الکی تو این دقایق خودشو به زمین میندازه تا خطا بگیره، من و داداشم انگار که قصد حمله به تویزیون رو داریم از جا بلند می شیم.

در همین حین که بازی جون گرفته، یی هو و یه باره دقیقی، مهاجم شهرداری با حقیقی تک به تک می شه. بعدشم خیلی مبتدیانه خودشو برای پنالتی زمین می زنه. که شکر خدا قهرمانی می فهمه.

پرسپولیس 2 تا تعویض هم زمان می کنه و نکته ی مهمشم اینه که هاشمیان با دستی بسته وارد زمین می شه.(ببین چقدر بازیکنی که جاش بوده رو مخ بوده)

دقیقه ی مثبت 57: جواد کاظمیان از سوی تماشاچی ها تشویق می شه. اما پرسپولیس دیگه تعویضی نداره!!!

دقیقه ی مثبت 60: علی دایی به شدت توسط تماشاچی ها تشویق می شه که پرسپولیس گل دوم رو هم می خوره.

تماشاگرهای پرسپولیس تیم شهرداری رو تشویق می کنن.

انقدر اعصابم خورده که نمی تونم ادامه بدم.

...

علی کریمی دقیقه ی 90 یه گل آفساید برای پرسپولیس می زنه.

تماشاچی ها برای شعار دادن علیه تیم ورزشگاه رو ترک نمی کنن. اما علی کریمی تیم رو جمع می کنه و می بره سمت تماشاچی ها. تماشاچی ها هم علی کریمی رو تشویق می کنن.

تلویزیون، تصاویر ورزشگاه رو قطع می کنه و یه پیامک به دستم می رسه. پیامک از طرف داووده.

Hi agha karimi

Ye gozaresh benevis az baize emshab

Ali daei perspolis sorakhe

بعدشم پیامک سجاد ضرغامی و بعدشم پیامک معین.

آقا سجاد باید پای این تیم بمونیم تا انشاالله روزهای خوش هم برسه.

آقا معین سلام! شکر خدا الان بهترم. اعصابمم آرومه.

تصمیم هایی هم که در کمیته ی فنی خونمون توسط من و داداشم گرفته شد، بماند برای بعد.

اما فقط همینو بگم که استیلی برای فوتبال پرسپولیس و ایران زحمت کم نکشیده. حقش این نبود. مشکلات از جای دیگه آب می خوره.

جمع اضداد

سلام

این یه نظر بود که خیلی طولانی شد مجبور شدم پستش کنم. 
آخه شماها از یک طرف در ارکستر بزرگ نوازندگان سازهای مخالف حضور فعال دارید و در زمره ی خوانندگان این ترانه ی گهربار  "گزینش فقط از بین داوطلبان ذکور" هستید و از طرف دیگه ... ؟!!!
چطوری با هم جمع می شن؟
اتفاقا این روزا به این نتیجه رسیدم برای از دست ندادن نظرات دوستان بهتره از طریق ورود به کارتابلم آخرین نظرات رو بخونم و اگه پست جدیدی بود وبلاگ رو هم ببینم . بنابراین چشم اگه نظری بود تایید نشده که با توجه به اکیپ منصوب شده برای این پست بعید می دونم با خوشحالی به انگشت تدبیر تائید می کنم.
و از اون جایی که زیبایی یک نظر حداقل از نظر من  اینه که حضور یه هم کلاسی رو می رسونه و چیزی که باعث شده من این وبلاگ رو این همه دوست داشته باشم همین حضوره دوستانه علی رغم اینکه مشتاقم تا جایی که امکان داره با وبلاگ همکاری کنم اما در شروع کار از سمت " مسئول روابط عمومی بخش بانوان در وبلاگ " استعفا می دم تا با حضور خود دوستام  از احوالاتشون با خبر بشیم که مهم حضور اون هاست.و اگه بدونم کسی از وبلاگ خبر نداره که بعید می دونم بهش می گم. البته اگه شرح وظایف این سمت رو بدونم شاید بتونم بعضی از کارها رو انجام بدم.


در ضمن من کسی رو گم نکرده بودم فقط به لطف وبلاگ یه دوست تازه پیدا کردم که به مجموعه ی دوستای خوبم اضافه می شه و امیدوارم زمانی بیاد بتونم از نزدیک ببینمش فعلا از راه دور این گلا واسه مشکات عزیز

راستی خدا رحمت کنه بابک معصومی عزیز رو . روحش شاد.

شاد باشید طاعاتتون قبول.

از بچه ها چه خبر 20 ام مرداد 1390

سلمان رفیعی می گه که پست هایی که یه کم طولانی می شه رو دنبال نمی کنه. اگر چه طبیعت پست های از بچه ها چه خبر همین طولانی بودنشه، اما من اسم بچه ها رو با قرمز (رنگ عشق) مشخص کردم تا سلمان فقط خبرهایی که اسم خودش توشه رو بخونه. در ضمن سبک و سیاق قدیم این پست رو در پیش نگرفتم و سعی کردم تنها خبری از اون دوستانی که وبلاگ سر می زنن، بدم. به عنوان مثال دیگه ننوشتم که سروش می گه به خانم قاسمی در مورد وبلاگ خبر دادم اما هنوز هیچ ردی از ایشون نه در نظرات و نه در خود وبلاگ زده نشده. همچنین اون ترتیب اسامی بقل وبلاگ رو در پیش نگرفتم. به رسم همیشگی پست های از بچه ها چه خبر هم از شما می خوام که:

در قسمت نظرات این پست، مطلبی با نام خود بنویسید.

تیم فوتبال آلمان در دیداری دوستانه در شهر اشتوتگارت امروز موفق شد برزیل رو شکست بده. اگر به نوعی فوتبال برزیل رو به خاطر زیبایی فوتبال اون در سالیان گذشته نماد عشق در فوتبال بدونیم و نمایندگی عقل در فوتبال رو به خاطر بازی تاکتیکی آلمان به نام این کشور بزنیم، به نوعی می تونیم بگیم که در فوتبال دیشب عقل بر عشق پیروز شد. البته این جمله عمومیت ندارد و تنها در فوتبال دیشب این اتفاق افتاد. قابل توجه آقا رضا از نوع رستمیش.

خدمت جناب آقای هادی کرمی هم عرض کنم که یه جورایی بابت نتایج پرسپولیس ناراحتم؛ اما به آینده خیلی امیدوارم. امشبم با این که مسافت زیادی تا استادیوم داریم (ما شرق تهرانیم و استادیوم غرب تهرانه) اگه بعد از افطار افقی نشم، بلند می شم می رم استادیوم بلکه به خاطر وجود آقا حامد کاری کنن. اگرچه همون طور که قبلا هم گفتم من سابقه ی دیدن تنها یک نتیجه ی غیر از مساوی در استادیوم ها رو دارم. اونم بازی شاهین و ملوان بود که شاهین ۰-۱ باخت. تعداد بازی هایی هم که استادیوم رفتم کم نیستا. امیدوارم امروز دیگه پرسپولیس ببره.

توجه کردین دز (غلظت) حضور ایمان حسنی تو وبلاگ اومده پایین؟ البته ایمان جسته و گریخته خبر های وبلاگ رو دنبال می کنه و حتی برای صندلی گرم خانم دشتی نژاد هم یه چندتایی سوال برامون فرستاد.

گفتم صندلی گرم خانم دشتی نژاد. یه بار دیگه بگم که سوال ها به دست ایشون رسیده و به زودی جواب ها رو در خروجی وبلاگ قرار می دیم. اگرچه هنوز جوابی به دست ما نرسیده. نفر بعدی هم که می دونین کیه. همون آقا پسره بود که می گفت من انزلی چی ام. اما معلوم شد نه بابا و هزار تا نه بابای دیگه. بابا سلمان منتطر سوالات هستما. بفرست تا بیاد. بقیه ی دوستان هم یا از طریق نظرات یا از طریق اس ام اس به شماره ی بقل وبلاگ یا از طریق ایمیل به آدرس Sh85.blogfa@yahoo.com می تونن سوالات مد نظرشون رو برامون بفرستن. اگر چه معین به تقلید از آقای ... (ملقب به بدقول وبلاگ) گفته که در مورد ازدواج، دانشگاه، خانواده، مسائل شخصی، مسائل اجتماعی، مسائل ورزشی و ... سوال نپرسین. آخرش هم گفته که شوخی کردم. آخه ما با تو شوخی داریم؟ یکی نیست اینو بهش بگه؟

آخه آقای بد قول که در کنار اسمش در نویسندگان وبلاگ آقای ... تا ابد باقی خواهد ماند در یکی از اظهار نظرهای خود عنوان کرده بودن که در مورد تصادف اخیرم در صندلی گرم سوالی نپرسین. چه جسارتا.

در مورد آقای بدقول گفتم. جالبه بدونین که ایشون همش به من می گفت: تو تابستون می خوام تو وبلاگ بترکونم و از این حرفا. همش این جمله رو از بر کرده بود که می خوام خردمند دوم بشم. این کارم مثل بقیه کاراش. بدقول جماعت بهتر از این نمی شه.

اسم خردمند اومد وسط. بگم که خنده ی وبلاگ در دوره ی کارآموزی به سر می برن و به علت دپرسی  شون (دپرس کلمه ای انگلیسی و مترادف با ناراحتی خودمونه) و دوری از امکانات ارتباط  جمعی، خبری از ایشون در وبلاگ نیست. اما جای نگرانی نیست. دیروز که با من صحبت می کرد، زنده بود.

علی رضا عالی حسینی هم واقعا ایول داره. از موقعی که یکی از مویدین نظرات وبلاگی شده، دیگه هیچ نظر تایید نشده ای نمی مونه. البته شایدم خردمند و سروش نظراتو تایید می کنن. پیدا کنین پرتقال فروش را. البته امیدواریم این وظیفه شناسی موقتی نباشه. البته علیرضا این روزها مشغول نوشتن پست خاطره ای از شمال هم هست.

راستی توجه کردین تو این هفته یه پرده از یه سریال هندی هم تو وبلاگ رقم خورد و مشکات (که واقعا من نمی دونستم پسره یا دختر) با خانم خیراندیش بعد از چند سال همدیگرو پیدا کردن؟!! امیدواریم این وبلاگ راهی برای پیدا کردن بقیه گمشدگان هم باشه. اصلا مگه چه عیب داره که هاچ زنبور عسل هم به نوعی بتونه از طریق این وبلاگ مادر خودشو پیدا کنه. اگر چه تو پیام های بازرگانی نشون می ده که از طریق یکی از سرویس های ایرانسل، این امر محقق شده. اما هر چی باشه، اون تبلیغه. شاید دروغ باشه.

از اون جایی که پست دادن به افراد یه جورایی تو این وبلاگ جواب داده، حالا می خوایم یه چند تایی پست به خانم خیراندیش اهدا کنیم. البته کسانی که در این وبلاگ پستی دارن، اگه بخوان در انتخابات مجلس کاندید بشن، باید از پستشون استعفا بدن (البته نه استعفای سوری!) امیدوارم این جمله ی داخل پرانتزو نگرفته باشین. اولین منصب: ایشون از این به بعد، مسئول روابط عمومی بخش بانوان در وبلاگ هستن. اگر چه هنوز هیچ شرح وظایفی برای این پست تعریف نشده، اما انشاالله به زودی ایشون در جلسه ای حکم خودشونو از دکتر سروش جم پور (مدیر وبلاگ) دریافت می کنن. همچنین ایشون از امروز یکی دیگر از مویدین نظرات وبلاگی خواهند بود. در مورد این عنوان هم عرض کنم که ایشون لازم نیست کار خاصی انجام دهند. تنها زمانی که به وبلاگ سر می زنن، با ورود به کارتابل شخصی، می تونن نظرات رو با توجه به قوانین وبلاگی تایید کنن. همین.

* توجه کردین که به تعداد چند شغله های ایران یکی دیگه هم اضافه شد؟

در مورد شغل و کار و از این حرف ها صحبت شد. اما خبری از کاریاب وبلاگ (علی غریبی) نیست. البته سلمان تو این امر ازش پیشی گرفت و با یه پست بابا ننه دار در مورد آزمون استخدامی،علی رو جا گذاشت. سلمان اگه یه کم عجله نکرده بودی و لقب سالی وبلاگ رو برای خودت انتخاب نکرده بودی، یه لقب خوب برات آماده کرده بودم که بهت بدم.

از داوود اظهری هم آخرین خبر این که از سفر مشهد برگشته. آقا به خاطر این که مسافر هم بوده، روزهای اول ماه رمضان رو تو مشهد روزه خواری می کرد. اما آقا داوود اون روزهایی هم که باید قضای این روزه ها رو بگیری، تو راهه. ما چشم به راه اون روزها می شینیم. فکر کردی چی؟ ها؟ امیدوارم داوود همون طور که بهت اس ام اس دادم که یه پست خوب در مورد حال و هوای این روزهای حرم آقا امام رضا (ع) آماده کنی، آماده کرده باشی و با چند تا عکس قشنگ بذاری تو وبلاگ. راستی آقا داوود برای چندمین بار؛ زیارت قبول.

آخرین خبر از مسعود بهروزی هم اینه که بعد از این که با من از انزلی اومد تهران، با یه بلیط جعلی رفت بوشهرو بعدشم خارک. در مورد این بلیط و ماجراشم طی یه پست همه حقایق رو افشا می کنم

سروش هم که فعلا خیالش از وبلاگ راحت شده و فقط نظر می ذاره. تازگی ها هم که به خاطر برد تیمش کلی شاد و خوشحال بود.

پدر معنوی وبلاگ (خودم) هم این روزها درگیر چندتا کار بود که اگه وقتش اجازه بده، چندتایی رو تحت عنوان پست های مختلف روی وبلاگ می ذاره.

از بقیه دوستان هم خبری در دسترس نیست. البته شهاب منصوری، علی بارگاهی و خانم تنگستانی ردشون تو نظرات زده شده. امیر زندوی هم که به علت نا تمام موندن خاطرات خیالی معلوم نشد غرق شده یا نه، فعلا تو یه حالت دوگانگی بین مرگ و زندگی وجود داره. (یه جورایی مثل امیرحسین تو این سریال پنج کیلومتر تا بهشت) صحبت از سریال های ماه رمضان شد، بهتون توصیه می کنم سه دونگ، سه دونگ رو تو همه ی این فیلم ها فراموش نکنین.

وبلاگ همچنان منتظر نظر و یا پستی  از طرف بقیه دوستان هست. به شخصه من پیگیر حضور سید هابیل موسوی و سجاد ضرغامی در وبلاگ خواهم بود و دوست دارم هر چه زودتر محمد رفیعی رو به این محفل دوستانه برگردونیم.

اگر شما هم خبری از بقیه دوستان دارین عنوان کنین. از پشت صحنه به من اشاره کردن که یکی از وظایف نانوشته ی مدیر روابط عمومی بخش بانوان وبلاگ می تونه همین خبر دادن از اون ها و اطلاع رسانی به اون ها از حال و هوای وبلاگ باشه. (اون ها در اینجا یعنی بانوان)

لا اقل ما اینو بدونیم کدوم از بچه ها از بودن وبلاگ خبر دارن و کدوم بچه ها به وبلاگ سر می زنن.

به عنوان حسن ختام همین بس که پرسپولیس سرور لیگ ایرانه. منتظر یه گزارش جالب از بازی امشب بین تیم های پرسپولیس و شهرداری تبریز باشین.

عکس سمت راست، این وری همون عکس سمت چپیه و عکس سمت راستی، اون وری همین عکس سمت راستیست.

دنیای شیمی

 چرا وقتی در نوشابه نمک می ریزیم, با شدت بیشتری گاز آزاد می شود ؟
‌‌‌ ‌‌ـ ‌ابتدای ماجرا :
هرچه دمای آب کمتر و فشار بیشتر باشد , ظرفیت پذیرش گاز بیشتری را خواهد داشت و به عنوان مثال CO۲ بیشتری را در خود حل می کند. هنگام تولید نوشابه با استفاده از این خاصیت , در دماهای پایین و فشار بالا , نوشیدنی با تزریق گاز CO۲ به حالت اشباع می رسد. بنابراین وقتی در نوشابه باز شود و نوشابه در دما و فشار معمولی قرار گیرد , محلول خاصیت فوق اشباع دارد یعنی مقدار CO۲ حل شده در آن بیش از ظرفیت انحلال در آن دما و فشار است. چنین محلولی اگر شرایط مهیا باشد تمایل به آزاد کردن CO۲ دارد. برای این کار گاز CO۲ محلول باید به صورت حباب درآید یعنی مولکولهای CO۲ حل شده باید در نقطه ای جمع شوند و با به هم پیوستن , یک حباب تشکیل دهند و به سطح نوشابه بیایند و از آن خارج شوند. اگر دقت کرده باشید تشکیل حباب در سطوح تماس خارجی نوشابه اتفاق می افتد یعنی در سطح نوشابه و دیواره های بطری یا دورنی . به زبان ساده این سطوح و به خصوص نا همواری های موجود روی آنها یا هر نوع ناهمگنی موجود در محیط نقش جایگاههای تجمع یا مکانهایی برای به هم پیوستن مولکولها و تشکیل حباب را بازی می کنند.به عبارت عامیانه یعنی مولکولها برای ایجاد حباب دنبال بهانه می گردند و این بهانه را در این سطوح پیدا می کنند. در این وضعیت ریختن نمک در نوشابه باعث خروج سریع تر گاز از محلول می شود. زیرا سطح بیشتری برای تشکیل حباب در اختیار مولکولها قرار می گیرد ( سطح جانبی بلورهای نمک ) . چیزی مانند تبلور ( = بلور شدن ) شکر پس از قرار دادن بلور یا نخ در محلول فوق اشباع آن.بنابراین چنین اتفاقی اصلا شیمیایی نیست. هیچ واکنشی هم صورت نمی گیرد و تقریبا هر ماده ای از نمک و شکر گرفته تا شن و ماسه که بتوانند نوعی ناهمگنی در محیط نوشابه ایجاد کند یا سطح آزاد در اختیار آن قرار دهد ( یا به طور خلاصه بهانه دست مولکولها بدهد ! ) میتواند این کار را بکند . این اتفاق را حتما در هنگام وارد کردن نی در نوشابه دیده اید. تنها مزیت نمک با شکر این است که به دلیل داشتن دانه های ریز سطح جانبی نسبی بیشتری در مقایسه با مواد درشت تر دارند. همین! از این به بعد می توانید در نوشابه دوستتان به جای نمک خاک بریزید !!!

آیا آرد (آرد گندم) میتواند منفجر شود؟
همه میدانیم که بیشتر گندم سفید از نشاسته درست شده است . و میدانیم که نشاسته از کربوهیدرات ساخته شده است یعنی از به هم پیوستن زنجیره ی مولکولهای شکر . هر کسی که تا بحال مارشمالو (نوعی شیرینی خمیرمانند )را اتش زده باشد میداند که شکر براحتی میسوزد , پس ارد هم میتواند.آرد و خیلی از کربوهیدراتهای دیگر میتواند اتش بگیرند وقتی انها در هوا بحالت گرد و غبار وجود دارد .فقط کافیه در هر متر مکعب ۵۰ گرم یا بیشتر آرد بصورت گرد در هوا وجود داشته باشد و مشتعل شود. ذره های آرد انقدر کوچک هستند که فورا میسوزند. وقتی یک ذره بسوزد بقیه ذره های نزدیکش را هم روشن میکند و انوقت شعله بوجود امده تمام ابر ارد را شعله ور کرده و منفجر میشود. تقریبا هر کربو هیدرات بصورت گرد و غبار وقتی مشتعل شود منفجر خواهد شد .در خیلی از انبارهای آرد به همین صورت با یک جرقه یا یک منبع گرما باعت انفجار و اتش سوزی میشود.

علت جرقه زنی در سنگ چخماخ چیست؟
سنگ چخماخ با نام flint معروف می باشد، تیره رنگ می باشد و در شاخه کوارتزها قرار می گیرد Flint نوع کوارتز آلفا می باشد که تا دمای ۵۷۳ درجه سانتیگراد پایداری دارد و به صورت گرهکهایی در گچ و سنگ آهک یافت می شود .از سنگهای حاوی سیلیس SiO۲ که عموماً منشاء رسوبی دارند می باشد. ‌این سنگها یک پارچه بوده که به علت نقص ساختمانی در برخورد با یکدیگر جرقه زده و O-۳ آزاد می نماید این سنگ بانام سنگ آتشزنه معروف می‌باشد . 

تعیین دقیق زمان مرگ
تعیین دقیق زمان مرگ در جرم شناسی بسیار اهمیت دارد.اندازه گیری غلظت پتاسیم مایع زجاجیه روشی است که بیش از سه دهه از پیشنهاد و بررسی ان میگذرد.مصونیت ماده زجاجیه از آلودگی ،خون و باکتریها پس از مرگ ،سهولت نمونه برداری و عدم نیاز به کالبدشکافی از مزایای این روش محسوب می شود.تجزیه پتاسیم زجاجیه با دو روش الکترودهای یونی ویژه که یک روش پتانسیل سنجی است و نور سنجی شعله ای که یک روش طیف سنجی است انجام می گیرد.سپس مقدار پتاسیم بدست آمده با منحنیهای استاندارد غلظت یون پتاسیم بر حسب زمان مرگ که برای دو گروه سنی کودکان وبزرگسالان مجزاست،مقایسه می شود.

شاهین برد...

شاهین باز هم با چنگال های تیز خود پرسپولیس را زخمی کرد... شاهین به لطف درخشش محسن حمیدی و علی رغم در اختیار نداشتن بازیکنانی مثل حمید رضا سلیمانی و عبدالله کرمی ، در شرجی  85 درصدی بوشهر و در روزی که پرسپولیس کمتر نشانی از توانایی واقعیش داشت، موفق به تسلیم کردن پرسپولیس شد...

اگر چه من به خاطر شرجی و دمای بالای هوا ترجیح دادم که از خونه بازی رو نگاه کنم ولی از دوستام شنیدم هوادارای شاهین تا حدود ساعت 2 بعد از نیمه شب تو خیابونا شادی می کردن... منم این برد رو به اونها و به خصوص شاهینیای اس اچ هشتاد و پنجی تبریک می گم... 

عنوان ندارد!

این پست رو با حدیثی از رسول اکرم (ص) در رابطه با این روزها آغاز می کنم.

رسول اکرم (ص) می فرمایند:

اگر بنده ی خدا می دانست در ماه رمضان چه فضیلتی است، دوست می داشت که تمام سال رمضان باشد.

این سفره ی افطار هم تقدیم تمامی روزه داران محترم

اما در اواسط بیاناتم عرض کنم که  سوالات صندلی گرم خانم دشتی نژاد برای ایشون ارسال شد و انشاالله به زودی روی وبلاگ قرار می گیره. نفر بعدی هم بدون هیچ تشریفاتی کسی نیست جز آقای معین رضا علیزاده ی یکتا. در مورد این فرد فریب کار هم عنوان کنم که ایشون از اهالی غازیان هستند و چندین سال با فریب و نیرنگ خود را یک انزلی چی معرفی می کردند. حالا بگذریم از این که همین آقایی که برای آقای ... پرونده سازی می کنند (که واقعا خدا خیرشان دهد که دل ملتی را شاد کردند) چه پرونده های کت و کلفتی برای رو شدن دارند. امیدواریم با سوالات خود در هر چه بیشتر رو شدن شخصیت این آقا به ما کمک کنید.

یه توصیه هم به علیرضا عالی حسینی و رضا رستمی دارم. از بازی امشب شاهین بوشهر و پرسپولیس یه گزارش جالب با عکس های جالب تر تهیه کنین و روی وبلاگ بذارین.

عکس: ورزشگاه شهید بهشتی بوشهر - بازی شاهین بوشهر و استقلال

از او نجایی که من یکی از تماشاچی های این بازی بودم، بازی مساوی شد.

آزمون استخدامی و مصاحبه ی علمی

سلام دوستان. امیدوام حال همتون خوش باشه و روزهای  خوبی رو گذرونده باشید .

تو این پست میخوام روند آزمون استخدامی و یه سری جزییات رو در مورد مصاحبه علمی در اختیارتون بذارم، ایشالا که براتون قدمی برداشته باشیم.

مراحل ازمون استخدامی به شرح زیر می باشد:

1.      آزمون کتبی

2.      آزمون روانشناختی شغلی و تست هوش و استعداد

3.      مصاحبه علمی

4.      طب صنعتی

5.      گزینش

 مراحل آزمون به همین ترتیبی که نوشتم طی میشه و مهمترین قسمت این مراحل مرحله ی آزمون کتبی و مرحله ی مصاحبه علمی هستش. یعنی اگر آزمون کتبی رو قبول بشید نصف راه رو رفتید و نصف دیگشم آزمون مصاحبه علمی هست و بقیه مراحل تشریفاتی و روند اداری استخدام هست.

 بهترین منابع برا ازمون کتبی همون کتاب هایی هست که برا کنکور ارشد می خونید. درواقع سوالات آزمون کتبی سوالات درجه دوم کنکور ارشد هستن و با یک مطالعه ی یک ماه می تونید اولین قدم رو با موفقیت بردارید و از آزمون کتبی سربلند بیرون بیایید.

 خوب بریم سراغ آزمون روانشناختی شغلی و تست هوش و استعداد. تو این مرحله هدف اینه که روحیات شما رو بسنجن و ببین که شما چجور آدمی هستین، ببینن شما توانایه اینو دارید که تو شرایط سخت کار کنید، دوری خانواده رو می تونید تحمل کنید، آدم منطقی هستید، احساساتی هستید و.......

 خوب رسیدیم به مهمترین قسمت قضیه که احتمال پارتی بازی و جذب نور چشمیا و عزیز دردونه ها وجود داره و این افراد رقبای قدرتمندی برا شما هستن. من سوالای مصاحبه خودم و چندتا از دوستان رو که شرکت پارس جنوبی_شرکت گاز ازمون پرسین رو براتون میذارم:

مصاحبه اینجوری شروع میشه که شما وارد یه اتاق میشید که 5 نفر پشت میز نشستن و تو باید رو به روی این افراد بشینی.

  • نفر اول ازت یه بیوگرافی میخواد:

نام، نام خانوادگی،رشته، گرایش، محل تحصیل، معدل کارشناسی، محل زندگی

  • نفر دوم از پروژه  پایانی و کاراموزی میپرسه

عنوان پزوژه، دلیل انتخاب این موضوع، یک توضیح مختضر درمورد پروژه

باید عرض کنم که سعی کنید پروژه پایانیتونو متناسب با رشته و گرایشتون انتخاب کنید و اگر برنامه نویسی داره کد نویسیشو حتما بلد باشید.

در رابطه با کاراموزی هم سعی کنید کاراموزیتونو یک جای درست و حسابی برید و هرجا که رفتید اون واحد عملیاتی رو بتونید چشم بسته هم با زبان فارسی هم با زیان انگلیسی توصیح بدید، توصیه می کنم که جزییات رو فراموش نکنید و حتی اعداد و ارقام رو هم حفظ باشید. این چیزایی که میگم همه رو از من پرسیدن.

  • نفر سوم سوالاتی درمورد سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر و نرافزار های مرتبط با رشته میپرسه

مادربرد چیه؟ کجاست؟ CPU  دیدی؟ بلدی پشت کامپیوترتو باز کنی و فنشو عوض کنی؟اگر بخوای کامپیوترتو ارتقا بدی چجوری این کارو میکنی؟

Word  بلدی؟Excel  چی؟  Power point چقدر بلدی؟برنامه نویسی چی بلدی؟ Hysis   و Aspen  بلدی؟چقدر بلدی؟

  • بریم سراغ نفر چهارم و سوالای تخصصی رشته و گرایش

طرف میپرسه که این کلماتی رو که میگم درموردشون توضیح بده

فیلتر کردن یعنی چی؟ فیلتر کربن چیه؟به چه دردی میخوره؟ چه موادی رو جدا میکنه؟  pH  یعنی چی؟ فرمولش چیه؟ طول معدل لوله چیه؟برا چی از طول معادل استفاده میکنیم؟ فرمول طول معادل رو چیه؟گاز ایده آل رو تعریف کن؟ فرمولشو هم بگو؟ برج تقطیر رو توضیح بده و قسمت های مختلف داخلی و خارجیشو نام ببر و کارایی هاشونم بگو؟

جا داره که بگم این آقا یه مکالمه انگلیسی هم با شما انجام میده، مثلا یه فرایند شیمیایی رو نام می بره و میگه با انگلیسی توضیح بده یا اینکه میگه کاراموزیتو با انگلیسی توضیح بده یا اینکه میگه واکنش اسید و باز رو به انگلیسی توضیح بده و...

  • نفر پنجم که میتونه یکی از همون نفرات یک تا جهارم باشه می پرسه که آیا دوره خاص مرتبط با رشته تحصیلیتم رفتی یا نه و یه سری سوالای عمومی مهندسی میپرسه.

HSE  یعنی چی؟بزرگترین واحد تولید  الفین ایران کجاست؟

تو این قسمت بد نیست که کمی اطلاعات عمومیتونو از منطقه پارس جنوبی ببرید بالا.

  • نفر پنجم یک سری سوالات روانشناختی میپرسه

یک ویژگی خوب و یک ویژگی بد از خودتون بگید؟ اگر کارتون تو ایران ردیف بشه و یه موقعیت هم برا خارج از کشور جور بشه کدومو ترجیه میدید؟ برا رسیدن به هدف داشتن استعداد مهمتره یا تلاش و پشتکار؟ 14* 14 میشه چندتا؟

تو این قسمت بهتره که آدم میهن پرستی باشید و تو گفتن ویژگی بد دقت کنید، آخه هرچی بگی طرف بهت گیر میده

 خوب دوستان هرکی که تا این مرحله رو پیش بره و آزمون مصاحبه علمی رو قبول بشه میشه گفت استخدام شدنش قطعی هست و بقیه مراحل روند اداری استخدام شدنه.

ایشالا که گفته های ما مفید فایده باشه و کمکی  بهتون کرده باشیم.

با آرزوی قبولی همه دوستان تو تمام آزمون های زندگی.

با تشکر  مهندس رفیعی

زنجیر عشق

  

  

 يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .
وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟"
و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام.
و روزي يکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني.
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست
بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود.
او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.
وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ،
درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود.
وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد.

من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني.
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!".
همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه

پرونده ای کامل در مورد کنکور کارشناسی ارشد مهندسی شیمی

پرونده ای کامل در مورد کنکور کارشناسی ارشد مهندسی شیمی

این پرونده، پرونده ای در مورد نحوه ی درس خواندن و کتب پیشنهادی برای کنکور کارشناسی ارشد است. در بین بهترین رتبه های دانشجویان دانشگاه خلیج فارس مهندسی شیمی، رتبه های ۴، ۱۰ و ۱۷ متعلق به ایمان حسنی، مهندس لک و معین علیزاده می باشد که نفر اول و آخر از دانشجویان ورودی ۸۵ هستند. بنابراین امیدواریم این پرونده کمک شایانی به شما برای موفقیت در راه کنکور بنماید. امیدواریم با ارائه ی نظر و پیشنهاد در هر چه بهتر شدن این پرونده ما را یاری کنید. ضمنا بعد از خواندن این پرونده حتما نظر خود را برای ما بفرستید.

 کتاب های پیشنهادی:

انتقال جرم: کتاب پوران پژوهش

عملیات واحد: راهیان ارشد (پوران پژوهش)

* البته کتاب پارسه در درس انتقال جرم و عملیات واحد، جز محدود کتاب های خوب این مجموعه هست.

انتقال حرارت: راهیان ارشد

مکانیک سیالات: راهیان ارشد

طراحی راکتور: راهیان ارشد

ترمودینامیک ۱: راهیان ارشد

ترمودینامیک ۲: پوران پژوهش (راهیان ارشد)

کنترل: کتاب راهیان ارشد کتاب خوبی است. اما به خاطر حجم بالا توصیه نمی گردد. کتاب پارسه و جزوه ی دکتر عصفوری+ ضمیمه ی کتاب راهیان ارشد در مورد رسم هندسی، نایکوییست و بد.

ریاضیات: راهیان ارشد

 

روش مطالعاتی:

مطالعه برای کنکور به ۲ بخش مطالعه ی روزانه و مرور تقسیم می شود.

روش مطالعاتی پبشنهادی ما برای مرور روشی پنج گانه است که به روش لایتنر یا جی ۵ معروف است. که در قالب چندین عکس آن را توضیح خواهیم داد. در این روش شما در پنج صفحه ی جداگانه بر نامه ی مرورمطالعاتی خود را یادداشت می کنید. در بالای صفحات به ترتیب اعداد ۱، ۲، ۴، ۸،  ۱۶(همگی اعداد توان هایی از عدد ۲هستند) را یاداشت می کنید. حال، شما هر بخشی را که مطالعه کردید، در برگه ی اول می نویسید. به عنوان مثال اگر امروز ۱۳ مرداد ماه است، تاریخ ۱۴ مرداد را می زنید. زمانی که فردا اقدام به درس خواندن می کنید، ابتدا به مرور درس های گذشته می پردازید و سپسس به مطالعه ی درس جدید اقدام می کنید. بدین گونه که در برگه های پنج گانه ی خود به دنبال تاریخ روزی که در آن قرار داریم می گردید (این برنامه ی مطالعاتی شماست). زمانی که این مبحث را مرور کردید، آن را خط زده و رد برگه ی دوم یادداشت می کنید با این تفاوت که در برگه ی دوم باید تاریخ ۲ روز بعد یعنی ۱۶ مرداد را یاداشت کنید.

به عکس های زیر توجه کنید:

در هر روز چه حجمی از درس بخوانیم؟

مهم ترین توصیه ی ما به شما این است که از هیچ درسی غافل نشوید. تمامی دروس را هم زمان با هم به پیش ببرید. اما به عنوان یک برنامه ی پیشنهادی برای این که هر روز چه حجمی از دروس مختلف را بخوانیم، یک روش توصیه می کنیم. به عنوان مثال شما در هر روز علاوه بر مرور های خود، ۳ در س را برای مطالعه ی جدید انتخاب می کنید. حال برای هر روز چه حجمی از آن درس را لازم است بخوانید؟

به عنوان مثال کتاب طراحی راکتور راهیان ارشد ۲۰۰ صفحه دارد. بنا به اهمیت درس، شما می خواهید ۲ بار در هفته این درس را بخوانید. با احتساب این که ماه بهمن شما به مطالعه ی درس جدید نمی پردازید، ۲۲ هفته، ۴۴ بازه زمانی را برای مطالعه ی این درس فراهم می کنید. با یک تقسیم ساده (۴۴/۲۰۰) ، شما باید وعده ای ۵ صفحه بخوانید.

آزمون های آزمایشی:

توصیه ی ما برای آزمون های آزمایشی هم آزمون های پارسه هست. مهم ترین دلیل ما هم جامعه ی آماری بالاتر آن هست.

اما مهم ترین توصیه ی ما در برنامه ی مطالعاتی شما این است که همیشه ۲۵ در صد از برنامه های پارسه جلوتر باشید.

این پرونده کامل نیست. انشاالله با نظرات شما بخش های تکمیلی به آن اضافه می شود.

هرگونه کپی برداری از این مقاله، با ذکر منبع بلامانع است.

نویسنده: حامد کریمی

www.sh85.blogfa.com


برای دانلود فایل پی دی اف پست بالا، اینجا را کلیک کنید.

پیرو نظر علی بارگاهی

ما هم دلتنگیم ...

قسمت چهارم و آخرین قسمت جنجالی ترین پرونده سال

* نامبرده روز قبل از سفر اقدام به ارسال پیامک های اشتباهی بین دوستان خود از جمله د.ا. و م.ع. نمود. هنوز قصد شوم وی از این عمل ننگین و خفت بار مشخص نیست.

* نامبرده قصد داشت تا با ترجمه سوال و جواب های صندلی گرم خود اطلاعاتی حیاتی را به آن طرف مرزها برساند. اما بنظر می رسد بدلیل ناکافی بودن اطلاعات این امر را به تاخیر انداخت. در همین راستا وی سعی نمود با یک تصادف ساختگی کمی وقت را برای این کار خود هدر دهد که با توجه به نبود هیچ مدرک مستدلی بر صحت این تصادف هولناک و تشخیص ساختگی بودن تمامی عکس های مربوطه از سوی سرویس داش این توطئه نیز برملا گشت. وی همچنین یکبار به شکل حضوری با مامور جاسوسی خود به نام Paul ملاقات داشت و اطلاعات مهمی را به او رسانید.

* به گزارش سرویس کاریابی، نامبرده با دادن امیدهای واهی کار به دوستان خود قصد ایجاد تفرقه بین آن عزیزان را داشت که در امر بیزنس بین دو ساده لوح به نام های س.ر. و م.ع. تفرقه ای دهشتناک انداخت. وی با بهره گیری از این فرصت ها مقاصد شوم خود را که همان به زمین زدن و ناکام نمودن جوانان این مرز و بوم است به پیش می برد.

* نامبرده مدتهاست که قصد عذرخواهی از دوستان خود را به دلیل بدقولی هایش دارد اما... . طبق آخرین اخبار نامبرده درصدد خروج از کشور به مقصد سوئد است.

نیک باشی و بدت نامند خلق

به که بد باشی و نیکت نامند...

عنوان ندارد

دوستان عزیز سطح وبلاگ رو بالاتر ببرید

درد نوشته های یک نویسنده؟؟؟

قبل از هر چیز حلول ماه مبارک رمضان رو به همه ی دوستان تبریک می گم.

@ دوستان ۸۶ و ۸۷ ای . به خاطر قولی که دادیم یه پرونده ی جامع در مورد کنکور کارشناسی ارشد مهندسی شیمی به زودی روی وبلاگ قرار می دیم. خودم که فکر می کنم خیلی خوب شده.

@ مشکات: سوژه های عکس شما چه چیزایی بود؟ ما خیلی عکس داریم که انشاالله اگه وقت کنم روی وبلاگ قرار می دم.

@ معین: پرونده ای که کار کردی، عالی بود. مهم ترین نکتشم به نطر من جامع بودنش بود که تمام جوانب این ... رو ذکر کردی.

@ منصوری: حال کردی؟

@ رضا رستمی: کارت درسته. بابا کل کل استقلال – پرسپولیس نکن. همه می دونن که پرسپولیس بهتره. فقط برای این که جیگرت حال بیاد، تیتر های روزنامه ها رو بعد از بازی پرسپولیس با این تیم ا برات می نویسم:

ملوان: پرسپولیس، ملوان را در دریاچه ی آزادی غرق کرد.

شاهین بوشهر: برادر کشی به سبک پرسپولیس؛ قرمزهای پایتخت بال های شاهین را چیدند.

سپاهان اصفهان: باخت سنگین سپاهان با هتریک علی کریمی.

ذوب آهن اصفهان: تعظیم نصف جهان به ارتش سرخ ایران.

استقلال تهران: باخت ۳-۰ استقلال به لطف داور و تیرک دروازه. رحمتی: از هواداران عذرخواهی می کنم.

فجر سپاسی شیراز: کاکوهای شیرازی هم حریف پرسپولیس نشدند.

@ عالی حسینی: مگه تو قرار نبود که یه پست برای سفر به شمال بذاری؟ در ضمن به خاطر مشغله ی علیرضا خردمند در کارآموزی و زمان قریب الوقوع سربازی سروش و بالا رفتن قبض تلفن خونمون از اون جایی که قبلا هماهنگ کردیم، تو هم به جمع تایید کننده های نظرات وبلاگ اضافه می شی. فقط خودت دیگه قوانین رو می دونی که؟ امیدوارم در پست جدیدت بتونی لیاقت های خودتو بیش از پیش نشون بدی!!!

@ بهروزی: قابل نداشت. اگه این جا بودی با زولبیا بامیه ی واقعی ازت پذیرایی می کردم.

@ علی بارگاهی: امیدوارم سفر به تو هم خوش گذشته باشه.

@ علی بارگاهی و خانم خیراندیش: بازی امشب و فرداشب رو حتما با دقت ببینین. ببینین قهرمان جام حذفی (پرسپولیس زلزله) بهتر ملوان رو می بره یا قهرمان لیگ برتر بهتر استقلال رو.

در ضمن یکی از دوستان داوطلب بشه و دعای روز های مختلف ماه رمضان رو روی وبلاگ قرار بده تا یه ثواب درست و حسابی شامل حالش بشه.

@ همه ی دوستان: سوالای خودتونو هر چه سریع تر برای صندلی گرم خانم دشتی نژاد بفرستین.

ممنون. التماس دعا.

قسمت سوم پرونده

* نامبرده در مکالمات خود از زبان رمزی "دیر ددر دودور ..." استفاده می کند که این امر مدرکی دیگر بر جاسوسی این فرد است. وی از آغاز بکار در یک شرکت بزرگ صنعتی به عنوان مدیر ارشد صحبت به میان آورد که خود شروع یک فاجعه عظیم است.

* نامبرده خود را مدرس زبان اجنبی انگلیسی و دارای مدرک تدریس از دانشگاه کمبریج معرفی کرده درحالیکه نمره درس زبان انگلیسی وی در دانشگاه نسبت به خیل عظیمی از هم دوره ای هایش از جمله م.ع. بسیار پایین تر است.

* نامبرده با انتخاب پست روابط بین الملل سفر قصد داشت تا ارتباط خود را با اجانب سهل الوصول تر نماید. وی دلیل لغو سفر خود را درگیری در موسسه زبان و درخواست مدیر موسسه بیان نموده اما پیش از این ارتباط خود را با موسسه زبان از ابتدای تابستان کتمان کرده است. این که مدیر موسسه کیست؟ نامش چیست؟ و بچه کجاست؟ هنوز معلوم نیست!

این پرونده همچنان باز است...

قسمت دوم پرونده

* نامبرده در یکی از بلوک های بیشمار و پرپیچ و خم شهری موسوم بهcity steel زندگی می کند. معماری این شهر که به دست اجانب طراحی شده و خود مدرکی دال بر همکاری او با آنها می باشد، راه های فرار زیادی در اختیار وی گذاشته است.

* تا بحال هیچ کس موفق به دیدن منزل اصلی خانواده نامبرده نشده و از تک و توک مهمان های سالانه (بهتر بگویم ده سالانه) خود در منزلی کوچک که آن را جایگزین خانه (همیشه) در حال تعمیرشان میداند، پذیرایی (در حد رفع تکلیف) می کند.

* نامبرده در دانشگاه اقدام به کلاشی از فردی به نام م.م. نموده و اکنون متواری است. گفته می شود وی در حساب های بستانکاری خود بسیار دقیق بوده اما در حساب های بدهکاری اهمال فراوان نموده است.

* نامبرده کتب مورد علاقه خود را "کوری" و "دنیای سوفی" اعلام کرده است که با توجه به دکترین "پروفسور عباسی" و نماد شناسی فراماسونری نشان دهنده تمایلات سیاسی منحرف وی است. شایان ذکر است که نامبرده با فعالیت چند هفته ای در سرویس جاسوسی "صورت-کتاب" و بهره گیری از اینترنت دولتی قصد داشت تا به زعم خود دشمنانش را شناسایی کند و بنظر در این امر موفق گشت.

این پرونده همچنان باز است...

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان

قبل از هر چیز فرا رسیدن ماه رمضان "ماه بندگی و عبادت" رو خدمت تمام دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنم. باشد که از بهره های معنوی این ماه استفاده ی کامل را ببریم.

پارسال، زمانی که ماه رمضان فرا رسید، چند تا حدیث رو طی یه پست گذاشتم روی وبلاگ. حالا این چندتا حدیث رو که در رابطه با این ماه مبارک هست، در چند پست مختلف روی وبلاگ قرار می دم. باشد که ادامه دهنده ی راه این بزرگان باشیم.

ما رو از دعای خیرخودتون پای سفره های سحر و افطار محروم نکنید.

امام باقر (ع) فرمودند:

هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.

پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند:

خداوند فرموده است: روزه، براى من است و خودم پاداش آن را می ‏دهم.

پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند:

درهاى آسمان در شب اوّل ماه رمضان گشوده مى ‏شود و تا آخرین شب این ماه بسته نمى ‏شود.

 

این عکس هم تقدیم تمام روزه داران عزیز به خصوص مسعود بهروزی که خیلی زولبیا بامیه دوست داره.

در ضمن تا این زمان که این پست رو روی وبلاگ قرار می دم خودم هیچ خبر موثقی مبنی بر این که فردا اولین روز ماه مبارک رمضانه دریافت نکردم.

چند ساعت، من و سروش تو بوشهر

  سلام به همگی. بچه های شمال گشته خسته نباشید. ایشالا که بهتون حسابی خوش گذشته باشه. البته از پست هایی که گذاشتین معلومه همین جوری هم بوده. راستش باید این پست رو زودتر میذاشتم اما بخاطر گرفتاریم دیگه وقت نکردم. این پست به افتخار چند ساعت با هم بودن و بوشهر گردیه من و سروش تو روز جمعه است. از اونجایی که دیدیم حامد کریمی همش عکسای خودش رو میذاره تو وبلاگ و خودشو حسابی تحویل میگیره گفتیم ما هم این کارو کنیم تا حامد فکر نکنه فقط خودش بلده.

ماجرا از اونجا شروع شد که قبل از ظهر جمعه که از تنهایی بد جور کفیده بودم سروش زنگ زد، منم اولش فکر کردم مثل همیشه زنگ زده که احوالپرسی کنه، منم با نگرانی جواب دادم آخه از بس بهش قول داده بودم که برم برازجون پیشش و این کارو نکرده بودم حسابی شرمنده بودم تا اینکه گفت بوشهره دیگه خودتون فکرش رو کنین که من چه ذوقی کردم اون هم تو وقتی که تو بوشهر هیچ کدوم از بچه ها نیستن. خلاصه قرار گذاشتیم که عصر هر وقت سروش تماس گرفت من با موتور برم دنبالش و با هم بریم بیرون. سروش زنگ زد ولی از شانس بدش موتور من پنچر شده بود و من هرچی دنبال یه تعمیرگاه میگشتم پیدا نمی کردم آخه همه جا تعطیل بود. خلاصه با موتور یکی از دوستام رفتم دنبالش و شروع کردیم به گز کردن بوشهر  از ساحلی شروع کردیم و هر جا که به فکرمون رسید رفتیم. جاتون خالی غروبی رفتیم بابا بستنی و یه سان شاین خیلی پرملات نوش جان کردیم و آخر شبی هم یه ساندویچ خوشمزه ...

   

 

تو این چند ساعت از هر دری که فکر کنید بحث کردیم؛ وبلاگ و دوران دانشگاه و همکلاسی ها و شمال رفتن بچه ها و فوتبال و سربازی و آزمون استخدامی و کلی از این حرفا... آخرش هم به دوتا نتیجه رسیدیم: 1- دنیا بی رفیق معنی نمیده. 2- استقلال هرچی هم که بازیکن خریده باشه باز هم با وجود مایلی کهن و استیلی و کریمی و دیگر خرید های با فکر پرسپولیس، امسال حتما قهرمانی در اختیار پرسپولیسه. 3- از زحمت های حامد کریمی هم گفتیم ولی واسه اینکه به خودش ننازه اینجا نمیگیم...

 بعضی چیزای دیگه هم گفتیم که چون تو ردیف غیبت قرار میگه از ذکر اونها بصورت عمومی معذورم و جداگونه حلالیت می طلبیم.

 

                        

( این عکس هم یعنی درسته که قرمز و آبی کنار هم قشنگن ولی قرمز همیشه یه سر و گردن بالاتره...)

قسمت اول پرونده

* نامبرده با انتخاب چندین اسم مستعار قصد داشت تا هویت اصلی خود را پنهان سازد که این امر با تیزهوشی دلاوران امنیتی و اطلاعاتی sh85 (ملقب به داش) میسر نگشت. از جمله نام های وی می توان به مرادوف، ماگمادوف و ماگی اشاره کرد. دو اسم اول خود به ارتباط پنهانی نامبرده با سرویس های جاسوسی کشورهای اجنبی اشاره دارد. اسم سوم نیز برای اشخاص نزدیکتر به وی کاربرد فراوان داشت.

* نامبرده در معرفی پدر خود نیز شفاف عمل نکرده؛ روزی او را مدیر، روز دیگر یک کارمند ساده و روزی معاون یک شرکت بزرگ معرفی می کند.

* هنوز هویت واقعی نامبرده مشخص نیست. درحالیکه والدین خود را روزی شیرازی و روز دیگر آباده ای معرفی می کند، خود را متعلق به اصفهان (شهر فرهنگ و هنر، شهر مردمانی بدون دوز و کلک!!!!!!!!) می داند. هرچند هنوز کسی موفق به شنیدن لهجه اصفهانی وی نشده است.

این پرونده همچنان باز است...

پرونده ای برای رسوایی اون آقا

پس از تماس های فراوان با اینجانب، مسئولیت این پرونده خطیر به این بنده حقیر واگذار گردید. در ابتدا اقدام به مطالعه این پرونده قطور نموده و پی بردم که با فردی معلوم الحال اما مجهول الکار مواجه شده ام. گستردگی شگرف اتفاقات در این مورد مرا واداشت تا با نزدیکان مظنون تماس حاصل کرده و از صحت و سقم اطلاعات مطلع گردم. اکنون وقت آن رسیده تا گزارشی مبسوط از پی گیری های خود را خدمت شما عزیزان تقدیم دارم باشد که موجب روشن شدن زوایایی پنهان از شخصیت " نامبرده " گردد و دوستان را بر ادامه دوستی برحذر دارد...

...منتظر باشید...

صندلی گرم جعلی

از اون جای که اون آقا در گذاشتن صندلی گرم خود بسیار تعلل ورزید واز اون جایی که ما به روحیات دوست قدیممون (الان بدخواهشیم) بسیار واقفیم، تو اردوی شمال تصمیم گرفتیم تا به سوالات مطرح شده از طرف دوستان، جای اون آقا جواب بدیم.

سوالات وبلاگ (بانک سوالات سروش و سوالات طرح شده از طرف من (حامد کریمی))

یه بیوگرافی اولیه از خودتون لطفا.

علی مرادی هستم. یه پدر مایه دار دارم. همش دوست دارم این مساله رو از دوستام پنهان کنم اما نمی شه. نمی دونم که چرا هیچ وقت بدهکار نیستم و همیشه طلبکارم.

یه کم از خودت بگو. برنامت برا تابستون چیه؟

برنامم برا تابستون سرکار گذاشتن رفیقامه. از طرفی صندلی گرممو می خوام نذارم تا حالشون بگیرم. در ضمن می خوام سر چند تا از بچه تلپ بشم و چند روزی برم خونه هاشون بمونم.

بازیگر مورد علاقه ی سینمایی؟

رابعه اسکویی

کتاب مورد علاقه ات؟

پینوکیو و لوبیای سحرآمیز – البته کتاب شیمی آلی مهندسی رو هم خیلی دوست دارم.

بزرگترین راز زندگیت تو چه زمینه ایه؟

بین خودمون بمونه ها. اما به چند نفر بدهکارم. بزرگترینش همینه. اما یه راز کوچیک ترم دارم که با معین و سلمان مطرحش کردم.

دوست داری رو سنگ قبرت چی بنویسن؟

کسی که پاک زیست و پاک مرد.

بین حیوونا از کدوم خوشت میاد؟

گورخر

اگه دوباره متولد می شدی بین گزینه هایه زیر کدومو انتخاب می کردی ؟

شانس
چهره یا صدای زیبا
هوش و استعداد

این سوال ها چیه؟ یه سوال بگین توش پول باشه. هیچ کدومو نمی خوام. من فقط پول می خوام. پول.

دوست داشتی بر گردی به دوران کودکی؟

آره. چون یادم میاداون موقع ها مثل الان نبودم. دوست دارم برگردم و سر چند تا از رفیقامو کلاه بذارم.

با این کلمات یه جمله بساز: علی مرادی- سوسمار- بوشهر- لیوان- رودخونه

علی مرادی با عقب جلو کردن تاریخ اردو دوستان خودشو سرکار گذاشت.

به ازدواج فامیلی معتقدید یا به بسط فامیلی بیشتر اهمیت می دین.

راسیتش من بیشتر به این اهمیت می دم که پدر کی پول دار تره. حالا می خواد فامیل باشه، می خواد غیرفامیل باشه.

یه خاطره ی خوب و بد از بوشهر.

یه رفیق تو بوشهر داشتم غذای دنگی گرفتیم. اما اون دورم زد و چون خاطره خیلی بده ادامش نمی دم.

خاطره ی خوبم زیاد دارم. هنوز به خیلی از دوستام بدهکارم.

آخرین باری که خیلی خندیدی کی بوده و برای چی؟

همین هفته ی پیش که داوود اظهری رو تو اصفهان سرکار گذاشتم. کلی از برنامه هاش به هم ریخت.

شهرت، قدرت یا ثروت؟ چرا؟

این دیگه سوال کردن نداره. ثروت. ثروت و فقط ثروت.

چرا گفتید در مورد تصادف اخیرتون تو صندلی گرم سوالی پرسیده نشود؟

چون نمی خواستم به رسوایی هام یکی دیگه هم اضافه بشه. بنیامین که گفت واسه چی تصادف کردم. اگه دوست داشت یه بار دیگه تو نظرات می نویسه که چرا تصادف کردم.

مهشید خیراندیش:

نظرتون در مورد این جمله چیه؟ "گزینش فقط از بین داوطلبان ذکور"

جمله ی خیلی خوبیه. تازه من اگه بودم می گفتم: گزینش فقط از بین داوطلبان ذکور و مقیم فولاد شهر اصفهان و دور زن

طرفدار سپاهانید یا ذوب آهن؟

ذوب آهن

بعضی ها تو کارهای خونه کمک نمی کنن هیچ، ریخت و پاش هم می کنند. شما چی؟ متوجه حساسیت های مامانتون تو بعضی مسائل تو خونه هستید؟

مامانم باید متوجه حساسیت های من باشه. حالا که این طور شد اصلا می خوام فرار مغز ها کنم.

چرا MBA رو برای ادامه ی تحصیل در مقطع ارشد انتخاب کردید؟

چون این رشته به استعداد خاصی نیاز نداره. منم بهتر دیدم که همین رشته رو انتخاب کنم.

معین علیزاده و سلمان رفیعی:

کی می خوای ازدواج کنی؟

هر وقت بتونم یه پول خوب جمع کنم. از طرفی کی می آد زن من بشه؟

چند تا بچه دوست داری؟

یه بچه بسه. اما اگه یارانه ها رو بیشتر کنن، بیشتر فکر می کنم.

جلو آخرین مهمونتون چه غذایی گذاشتین؟

مگه املت چشه؟

اسم پدر پسرشجاع، قبل از این که پسرشجاع به دنیا بیاد چی بود؟

نمی دونم. حتما پدر پسرشجاع به دنیا نیومده بوده.

راسته که به جای دنگ ماکارونی همیشه می گفتی حاضری ظرف ها رو بشوری؟

آره.

راسته که پدرت نفر دوم ذوب آهنه؟

آره.

جمع متراژ تمامی خونه ها، زمین ها، املاک و مستقلات و ... که دارید چقدره؟

حسابش از دستمون رفته. حتی ابر رایانه ها هم از این کار عاجزن که یه حساب سرانگشتی به ما بدن.

چه کشوری رو برای زندگی انتخاب می کنید؟

پولاند (لهستان). چون هر چی باشه اولش پوله. شایدم برم سوییس چون دوست ندارم هیچ کس از حسابم خبر داشته باشه .

فکر می کنی در چه درسی در حقت اجحاف شده؟

معنی اجحافو نمی دونم.

تا حالا پول کسی رو بالا کشیدی؟ کیا؟

چون اسامی این جا، جا نمی شه، نمی تونم بنویسم. در ضمن می ترسم اسم کسی رو فراموش کنم ناراحت بشه.

کدوم یک از بچه های دانشگاه دورت زد؟ کسی رو هم دور زدی؟

در سوال های قبلی یه جوری به این سوال پاسخ دادم.

راسته که می گن حافظه ی بدهکاریت مثل حافظه ی ماهیه؟

فکر کنم از ماهی هم کمتر باشه.

وقتی از خواب بیدار می شی چقدر طول می کشه که سیستمت Load بشه؟

زیاد. خودتون که تو خوابگاه شاهد بودین.

بعد از شنیدن این کلمات چه چیزی به ذهنت می رسه؟

خسیس علی مرادی

مدیر عامل ذوب آهن رییس بابام یا بابای رییسم

تبانی فوتبال اصفهانی

سربازی پولشو بیشتر کنن، کیه که نره؟

دکتر آذین استاد عزیزم

پیک جمعیت کلمه ی معروفم

پژو 405 پرش از جدول