عنوان میخواد چیکار بابا :)

ضمن عرض سلام و شاد باش خدمت دوستان گلم


امروز ساعت 17:44:20

بچه های آبجیمو دک کرده بومدم و چنان خواب نازی بودم که 1خروس بی محل یه پیام داد بعد از 100 تا لعنت و فحش به فرستنده فلک زده دیدم حامد کریمی خودمونه و چندتا دیگم گذاشتم روشو (فحشو میگما) دوباره خوابیدم :)

حامد حلالم کن :)

مدتیه ما تو وبلاگ نیومدیم دست نمایی قدرت کنیم ظاهرا 1 عریضه نویس پیدا شده و برامون از کلک خیال انگیزش نوشته و کلیم گله و شکایت کرده :) حاج معین من اصلا روی صحبتم به شما نیست 1 وقت خدایی نکرده هاااا :)

از هر چه بگذریم سخن از خود گفتن خوش تر است (اخیرا شدیدا دچار اعتماد به نفس کاذب خود شیفتگی شدم :) )

این روزها خیلی خوشم البته 90 درصد زندگیمو خوش بودم ولی این روزها عجیب بر ما خوش میگذره گوش شیطون کر. انتخابات و فوتبال و والیبال و....... :)

این خوشحالی بیش از حد عوارضاتی هم برام داشته که مهمترینش تصمیم به ازدواج گرفتن بوده. بچه هاااا من زن میخوام:) دوستان من وقتم پره خواهشا موردای مناسبی که سراغ دارید رو برام میل کنید تاشاید بهشون فکر کردم :) آقا یا علی برام آستین بالا بزنید :)

در ضمن از دوستانی که قصد تهیه جهیزیه رو دارن دعوت به عمل میارم و 1 مغازه ظروف آشپزخونه و بلور و کریستال هم شیراز راه انداختیم و میتونن بیان و از ما خرید بفرماینددددد با تخفیف :) ایشالا چرخ سانتریفیوژ بچرخه چرخ مغازه ما هم بچرخه. اینم مدارکش :)


1 خبری هم از چندتا از دوستان بدم و رفع زحمت کنم:

نوید و محمد رفیعی و سروش جم پور و داوود اظهری و علیرضا خردمند مصاحبه آزمون شرکت گاز رو قبول شدن و ایشالا به زودی به ما می پیوندن.

رضا نوروزی که تبریز هست و مشغول پایان نامه و ایشالا تا شهریور تموم میشه البته خانم خیراندیش هم همینطور.

کیومرث بدر هم 1 مدت تو دانشگاه پیام نور شیراز تدریس میکرد و الان قصد خدمت مقدس سربازی رو کرده بلکم امریه.

مسعود بهروزی و علی مرای هم که مشهد هستن و مشغووول

کامران و حمید پاک نیت و امیر زندوی و من هم که تو 1 پالایشگاه هستیم و هر روز میبینمشون. راستی این هفته عروسی پاک نیته :)

شهاب هم که دنبال کار

مجید جعفر پور تو 1 موسسه کلاس کنکور داره و شیمی درس میده

ساسان جهانی بهی هم یه چند هکتاری گندم کاشته و مشغول بیل زدنه

علی بارگاهی هم دنبال کار میگرده

سجاد ضرغامی هم که شرکت نفته

محسن محسنی هم در انتظار جواب شرکت نفت

راستی بیمعرفتا چرا یکیتون ازدواج خانم تشت زر رو بهش تبریک نگفتید. من از طرف خودم به ایشون تبریک میگم و ایشالا زندگی خوب و خوش و خرمی داشته باشید

خانم تنگستانی و خانم تشت زر هم تو شرکت صدرا بوشهر مشغولند

ایمان حسنی هم سربازی معاف شده و داره زبان میخونه و ایشالا میخواد اپلای کنه برا 1 دانشگاه خوب خارجی

معین و خانم خیر اندیش و حامد هم که اعضای فعال وبلاگ هستن و اونا باید از ما بگن :)

یا حق

احوال پرسی از بوشهریا

با سلام

ضمن عرض تسلیت به کلیه استان بوشهریای عزیز بدلیل از دست دادن چندین تن از هم وطنامون

از دوستای بوشهری میخوام خبر سلامتی خودشون و اطرافیاشونو اینجا اعلام کنن و ما رو از نگرانی بیرون بیارن

من به شهاب زنگ زدم ولی گوشیش خاموش بود تل دادم معین که تل داده بود خونه شهاب اینا. خداروشکر شهاب سر و مر و گندست

البته ۱۲ ریشتر هم کار شهابو نمیسازه. بسلامتیه همه بوشهریا

آگهي استخدام شركت ملي نفت ايران

شرکت ملي نفت ايران در نظر دارد به منظور تأمین بخشي از نیازمندیهای نیروی انسانی مورد نیاز خود از بین داوطلبان واجد شرایط  پس از ثبت نام در پايگاه اينترنتي به نشاني azmoon.nioc.ir از طريق برگزاري آزمون کتبی(علمي)، آزمون استعداد و ارزيابي روانشناختی، انجام مصاحبه حضوری فنی و تخصصی، انجام مراحل گزینش و طب صنعتی استخدام نماید.

آآگهي استخدام شركت پالایش نفت اصفهان (سهامی عام)

شرکت پالایش نفت اصفهان به منظور تامین نیروی انسانی مورد نیاز واحدهای بهره برداری(نوبتکاری) خود از بین فارغ التحصیلان مرد واجد شرایط، تعداد ۱۱۰ نفر از طریق برگزاری آزمون کتبی، مصاحبه حضوری، گزینش و طب کار  تحت پوشش پیمانکار(ارکان ثالث)، در چارچوب قانون کار و تامین اجتماعی در کلیه گرایش های مقطع تحصیل کارشناسی رشته های مهندسی شیمی، مهندسی مکانیک، مهندسی برق و کلیه گرایش های مقطع کاردانی شیمی،‌ مکانیک و برق دعوت به همکاری می نماید.

متقاضیان واجد شرایط، می بایست از روز شنبه  مورخ ۵ اسفند ۹۱ تا روز شنبه مورخ ۱۲ اسفند ۹۱ به آدرس www.eorc.ir یا http://eorcazmoon.ir مراجعه و نسبت به ثبت نام اقدام نمایند.

آگهي استخدام شركت ملي گاز ايران

شرکت ملي گاز ايران در نظر دارد به منظور تأمین بخشي از نیازمندیهای نیروی انسانی مورد نیاز خود در شركت مجتمع گاز پارس جنوبي ، شركت هاي پالايش گاز شامل : بيدبلند(پالايشگاه هاي بيدبلند و مسجد سليمان)، سرخون و قشم، شهيد هاشمي نژاد و فجر جم ، شركت انتقال گاز ايران(مناطق عملياتي 1، 2، 5، 6، 7، 8 و 9) از ميان دانش آموختگان صرفاً مرد (با توجه به ماهيت عملياتي محل هاي خدمتي) و همچنين شركت هاي گاز استان شامل: ايلام، بوشهر، خوزستان و سيستان و بلوچستان از ميان دانش آموختگان مرد و زن در مقاطع تحصیلی کاردانی، کارشناسی و كارشناسي ارشد (مطابق جدول شماره 1) داوطلبان واجد شرایط را پس از ثبت نام در پايگاه اينترنتي به نشاني tamin.nigc.ir از طريق برگزاري آزمون کتبی(علمي)، آزمون استعداد و ارزيابي روانشناختی، انجام مصاحبه حضوری فنی و تخصصی، انجام مراحل گزینش و طب صنعتی استخدام نماید.
توجه مهم : اكثريت نيازمنديها نيرم انساني در اين آزمون مربوط به شركت مجتمع گاز پارس جنوبي (عسلويه) مي باشد.

عسلویه

سلام خدمت دوستای گلم

والا نمیدونم چجوری شروع کنم، حال و احوال کنم، نکنم، بگم، نگم.... :)

خیلی وقت بود پستی نداشته بوم ولی خدایش هروقت اینترنت داشتم وبلاگ رو چک میکردم. ببخشید که نظری نمیذاشتم و تولد و ازدواج و پایان نامه.... رو تبریک نمیگفتم ولی آلان به همتون تبریک میگم:)

بگذریم، اومدم 1 درد و دل کنم و یه 1سری حقایقو بگم و از یه سری چیزا پرده بردارم:)

آقا عجله نکن، خواهر من صبر کن میگم:) چیه بابا همتون نیم خیز شدید چیزی نیست میخوام پته های مهندسی شیمی رو بریزم رو آّب:)

آقا ما آلان 1 ساله درگیره استخدام شدن و کار و دوره دیدن و از اینجور چیزا بودیم تا اینکه بعد از 1 سال آمورش 2 هفته پیش رسما رفتیم عسلویه سر کار و مشغول شدیم. آهای شمایی که داری در به در دنبال کار میگردی با شمام خوب گوش کن. برا کار پیدا کردن عجله نکنید اول خوب فکر کنید و سبک سنگین کنید و بعد برید دنبال کار.عرض کنم خدمتتون که اون تصوری که شما نسبت به مهندسی شیمی و کارش دارید کاملا اشتباهه و میدونم تو خیالاتت میگی که میرم تو صنعت و صنعت رو دگرگون میکنم و از اینجور توهمات:)

سخت ترین کار تو صنعت برا مهندس شیمیه چون باید تمام وقت بالا سر دستگاه باشی و گم زیادش کنی خستمه و خوابم میادم نداره.شدیدا کار پر استرسیه. 1 اشتباه از طرف تو منجر به کشته شدن خود آدم، همکارش، و خیلیایی دیگه، از بین رفتن دستگاه های شدیدا گرون قیمت و ... میشه

سرتونو درد نیارم اگر بری عسلویه باید 5 صبح بیدار بشی اگر حال داشته باشی صبحونه بخوری بری شرکت و 8،9 شب خسته و کوفته برگردی  1دوش بگیری شام بخوری بخوابی.( این روز کارش بود شب کاریش بدتر از این حرفاست) محیط کار کاملا مردونست اینجوری بگم که  دختر جماعت تو عسلویه جایی نداره( واقعا اینجوریه که میگم). کسی به کسی احترام نمیذاره، کسی نمیپرسه چی خوندی و چی بلدی  فقط میگن میتونی کار کنی یا نه، همه همدیگرو دور میزنن، زیراب همو میزنن، کسی اطلاعاتشو به کسی انتقال نمیده، هوا شدیدا آلوده و مسموم. به قول 1کی از بچه ها دیه مون رو قسط بندی کردن دارن بهمون میدن

حرف آخرو هم میزنم و تموم:

آقا پسری که میخوای بری عسلویه اگر میتونی این شرایطو تحمل کنی برو ولی ترجیحا تو شهر خودت 1کار با درامد کمتر رو انتخاب کن

خانم دختری که مهندسی شیمی میخونی سعی کن تو شهر خودت 1 کاری پیدا کنی و فکر عسلویه رو نکن

سعی کنید ادامه تحصیل بدید و عسلویه رو بذارید برا آخرین انتخابتون میدونم که همتون به پول نیاز دارید ولی والله خیرتون رو میخوام

شاد و خرم باشید:)

پتروشیمی اصفهان

سلام دوستان

امروز رفته بودیم پتروشیمی اصفهان برا بازدید و یه چندتا عکس انداختیم البته بدون اجازه

پتروشیمی اصفهان قبل از انقلاب شروع به ساخت کرد و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بدست مهندسان ایرانی کامل و راه اندازی شد و یکی از خاص ترین پتروشیمی های کشور عزیزمون ایران هستش که توی خود پتروشیمی واحد تولید برق رو داره و واحد های جانبی زیادی داره و جایه بسیار مناسبیه برا دوره های کارآموزی. انشاالله که قسمت همتون بشه که تو جاهایه بزرگ تر از این چیزا انجام وظیفه کنید.

شایعات داغ وبلاگی

با سلام خدمت دوستان عزیز

امیدوارم هرجا هستید خوش و خرم باشید. ظاهرا شایعاتی در مورد تغییر هویت و تغییر نام من وجود داره.

 این حاج معیین انگاری مدتیه با ما سر ناسازگاری داره

آقا مدتیه گرفتار بودمو نمیتونستم به وبلاگ سری بزنم. از صبح تا عصر که سر کلاس و بعدشم سالن فوتبال و استخر و بدنساری و آخر شب هم که با دوستان  ۳۳ پل هستیم

حاج معیین اون قضیه چهره ـ کتاب هم یه اشتباه بود که از این حامد کریمی ملعون نشات گرفته و بچه ها تبریک گفتن و نشد بگم که این الکیه

والا خانم خیراندیش خیلی دلم میخواد بیام وبلاگ ولی وقت نمیشد ایشالا از این به بعد بیشتر میام

صنمممممممممم

سلام بچااااااا

آقا  انگاری این صنم/سنم/ثنم طرفدار پروپا قرص زیاد داره از این به بعد تو آرشیو موضوعی تاپیک صنم/ثنم/سنم هم اضافه میشه و هر که هر داستانی و حرف و حدیثی در رابطه با صنم/سنم/ثنم داره میتونه بذاره

صنمیاش لایک بزنن

ای صنم ، ای صنم ، ای صنم ، ای صنم ، ناز مکن ، ناز مکن

نـــــــاز مـــکن ، نـــــــاز مـــکن ، نـــــــاز مــکن ، نـــــــاز مـکن

 

نـــــــاز مـــکن ، نـاز مـــکن، ناز مــکن، ای صنم     عشوه مکن ، عشوه مکن ، هلهله آغاز مکن ، این منم

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاز می کشم                روز و شب ار عشوه کنی باز می کشم

تـــا بنشینی به بـــرم ، ای صنم                والــه و شوریـده سرم ، ای صنم

 

ای صنم ، ای صنم ، ای صنم ، ای صنم ، ناز مکن ، ناز مکن

روز و شب ار بگذرم از کوی تو

می زنـدم تیـــر دو ابـــــروی تو

وای به حال من دیوانه که افسار دلم بسته به گیسوی توست

 ای صنم ، ای صنم ، ای صنم ، ای صنم ، ناز مکن ، ناز مکن

 

یوهوووووووووو

صندلی گرم (شماره ی 9: سلمان رفیعی)

سلام خدمت دوستای گلم

این دفعه سنت شکنی کردم و خودم صندلی گرم خودمو بدون هماهنگی با مدیران وبلاگ گذاشتم رو وبلاگ.

یه بیوگرافی از خودتون لطفا؟

نزدیک به 250 سال پیش اجدادم از ناحیه ای بین اصفهان و شهرکرد کنونی به سمت استان فارس کنونی جهت اسکان مهاجرت میکننو  ترتیب 7 پشت من به قرار زیره:

 

1. عبدل     2.غلامرضا    3.علیرضا   4.شاه میرزا     5.عبدالحسین    6.علی قربان   7. اکبر   8.سلمان( این خودممااااا)

خودمو تو 2 مرحله معرفی میکنم:

1.سلمان به دید اعداد

  • 19 امین نوه ی پدری
  • 43 امین نوه ی مادری
  • 8امین فزرند خونواده
  • 3تا داداش دارم و 4 تا خواهر
  • 4 تا خواهرزاده دارم و 3تا برادرزاده
  • قدم 170 سانتیمتره و وزنم 80 کلیو
  • تاریخ تولدم 21/ 10/ 1365 هست( تقریبا 25 سالمه)
  • 1بار عاشق شدم
  • 1ماه سابقه کار دارم
  • اولین حقوقم هم 360000 تومن بوده
  • 2بار تصادف کردم
  • هر کس 1 قدم برام برداره براش 100 تا قدم بر میدارم

 

2. سلمان به دید کلمات

  • متولد مرودشت، از شهرستان های استان فارس
  • رنگ پوست: سبزه
  • عینک میزنم
  • با موهای مجعد
  • دماغم گوشتیه
  • تو خونه آدم ساکتیم و بیرون از خونه خیلی شلوغ
  • با دوستام خیلی شوخی مینکم ولی سر کار با کسی شوخی ندارم
  • عاشق رانندگی تو شب اونم با 206 صندوقدار هستم
  • خیلی احساساتی
  • صبور( بعضیا میگن زودرنج هستم)
  • رفیق باز
  • اهل کار
  • بدشانس
  • نه گفتن رو بلد نیستم
  • دیر جوش میارم ولی اگر جوش آوردم زودیم تبخیر میشم.
  • بعضی وقتا خیلی خوبم بعضی وقتا خیلی بد (حد وسط ندارم)
  • عاشق والیبال و فوتبال بازی کردنم ولی از تماشای تلویزیونی فوتبال هیچ لذتی نمیبرم
  • تلویزیون ایران رو بندرت نگاه میکنم
  • خیلی دوست دارم یه سفر اروپایی برم
  • بزرگترین آرزوم مرگ تو 60 سالگیه

 

  1. تاحالا شده واسه امتحاني بيخوابي بكشي؟

هووووو تا دلت بخواد، در واقع هیچ امتحانی نبوده که شب قبلش درست بخوابم

  1. بيشترين ساعتي كه پشت سر هم نخوابيدي چقدر بوده؟

تقریبا 2 ماه پیش که تو شرکت کار میکردم بدلیل اضاف کاری تا 40 ساعتی بیدار بودم

  1. تاحالا شده با كسي قهر كني؟ چه حالي داشتي؟ چطور با هم دوباره آشتي كردين؟

قهر! اهل قهر و اینجور چیزا نیستم ولی اگر موردی پیش بیاد خیلی حالم گرفته میشه و تو اولین فرصت به دنبال بهونه ای میگردم تا آشتی کنم

  1. راسته كه آدماي عاشق زندگيشون قشنگ تره؟

وقتی که من عاشق میشم دنیا برام رنگ دیگست، صبح خروس خونش برام یه آهنگ دیگست.

  1. منفعت خودت يا مصالح جمع؟

قطعا مصالح جمع

  1. اولين باري كه فهميدي بقيه روي تو به عنوان يه مرد حساب باز مي كنن كي بود؟

وقتی  6 ماه بابام اینا رفته بودن حج، آخه مرد خونه من بودمو با کلی برنامه ریزی برا برگشتن بابام اینا

  1. بهترين شهر و بدترين شهر ايران؟

بهترین شیراز و بدترین اصفهان

  1. جز تو كي ميتونه عزيز من باشه...؟

نهههههههههههه این آهنگه عذابم میده

  1.  230 روز ميگذره از روزي كه... ؟

روزی که از تو جدا شم روز مرگ خنده هامه

  1. تاحالا چند نفر رو از راه به در كردي؟

خیلیا، یکیشون کسی نیست جز حاج معین رضا علیزاده یکتا

  1. توي گذشته زندگي ميكني يا حال يا آينده؟

تا یک سال پیش تو آینده تا یک ماه پیش تو گذشته و آلان تو حال

  1. وقتي عصباني ميشي چيكار ميكني؟

خیلی کم عصبانی میشم ولی وقتی عصبانی میشم  حرف زدنم به یک صدم تقلیل پیدا میکنه

  1. 3جور دعا داريم...ا

خدا به دعات بله میگه و هرچی که بخوای بهت میده

خدا میگه نه و یه چیز بهتر بهت میده

خدا میگه صبر کن و بهترین چیز رو بهت می ده

  1. با ادب ترين محبوب ترين و بازهم با ادب ترين بچه مهندسي شيمي؟

وایی چه سوال سختی، خوشبختانه همه بچه های مهندسی شیمی با ادب هستن و سخته یکیشونو انتخاب کنم ولی چون مجبورم باید بگم تو خانم های رشتمون خانم خیر اندیش و تو آقایون نوید دشتی

  1. از چه درسي توي دوران دانشگاه و يا دبيرستان خوشت يا بدت ميومد؟

دبیرستان: از حسابان خیلی خوشم میومد و از زیست خیلی بدم میومد

تو دانشگاه هم از کارگاه جوشکاری خیلی خوشم میومد و از کاربرد ریاضیات حالم میخورد

  1. بدترين اخلاقت؟

عمو کلی اخلاق بد دارم که همشون بدترین هستن، کدومو بگم؟

  1. آينده خودتو: 10سال پيش-5سال پيش-1سال پيش و الان چطور مي ديدي و مي بيني؟

10 سال پیش: هیچ وقت دانشگاه اومدن به ذهنم هم خطور نمیکرد

5 سال پیش: یه روزی تو شرکت گاز استخدام میشم و پول پارو میکنم

1سال پیش: یه زندگی آروم و بی دغدغه  تو سواحل یه کشور اروپایی

آلان: یه روزی میشم مدیر عامل شرکت گاز

     18. تاحالا با كسي اينقدر رفيق شدي كه بنظرت وقت خيانت رسيده باشه؟

به هیچ وجه

     19. بزرگترین عیبت از نظر خودت؟از نظر دوستات؟

نه گفتن رو بلد نیستم. از نظر دوستان هم ایشالا تو نظرات بهم بگید.

     20. کدوم استاد خیلی بد باهات تا کرده؟نفرینش کردی؟بهش فحش دادی؟

دکتر آذین. نفرینش نکردم ولی.....

     21. اگه بتونی یکیو زنده کنی اون کیه؟

پسر داداشمو

     22. چقد به حرف مردم اهمیت میدی ؟

هیچی

     23. تا حالا شده کاری کنید که آرامش شب وروز یکی رو ازش بگیرین؟

نه عمو

     24. بدترین تیکه ای که انداختی یا بهت انداختن چی بوده؟

چند ماه پیش که داشتیم از درکه میومدیم با یه مینی بوس بودیم که یه چیزی به علی مرادی گفتم خیلی ناراحت شد. بدترینشم که شنیدم چند مدت پیش که کار نداشتم تو یه جمع یه پسره زیر دیپلم بود شاگرد مکانیک بود و باباش گفت آفرین پسرم ببین این هم مهندس مملکت بیکاره. کاردم می زدن خونم در نمیومد.

    25. 4 تا از بچه های رشته که دوست داری الان پیشت بودن.

معین

کیومرث

مسعود بهروزی

مجید جعفرپور

     26.بعد این کلمات چی به ذهنت می رسه؟

محمد رفیعی.....................سمند

دکتر طبخی......................جشن فارغ التحصیلی

مرودشت........................... دوستش دارم

دانشگاه خلیج فارس...........خاطرات خوب و بد

شرکت گاز................... پول

     27. بهترين و بدترين خاطره ت از بوشهر؟

خاطره خوب زیاد دارم ولی بهترینش داشتن دوستای خوبی مثل شماست و بدترینش مربوط میشه به 15 تیر 1389 همه برا همیشه رفته بودن و من 2 روز تو خوابگاه با 4 سال خاطره تنهای تنهای بودم

     28.اگه روزي دست نوشته هاتو تبديل به كتاب كني- اون رو به چه كسي تقديم مي كني؟

تقدیم به آنکه دارمش دوست

     29. برگرد به 20سال پيش- يه پسر بچه 5ساله هستي. تفريح اون روزات چي بود؟

چیزی از اون دوران یادم نمیاد ولی فکر کنم دعوا با داداشم بود

     30. بزرگترين آرزوي زندگيت؟

مرگ تو سن 60 سالگی

     31. حاضري با هر وسيله اي به هدفت برسي؟ (هدف مهمتره يا ابزار رسيدن به اون)

نه، هردوش مهمه ولی ابزار رسیدن به هدف برا من مهمتره

      32. فرض كن قرار باشه كارهاي زير رو در يك روز انجام بدي. اولويت انجام كارها رو بگو - تميز كردن اتاق / درست كردن غذا / درس خوندن / ديدن بازي استقلال پرسپوليس  / خوندن كتاب كيمياگر / اصلاح صورت / خريد هديه تولد دوستت

خوندن کتاب کیمیاگر

اصلاح صورت

خرید هدیه تولد دوستم

دیدن بازی استقلال و پرسپولیس

درس خوندن

تمیز کردن اتاقم

خانمم هم برام غذا درست میکنه

      33. اگه قراره قاچاقچی باشی، ترجیح میدی چی قاچاق کنی؟

ساعت مچی

      34. اگه قرار باشه به یه سیاره دیگه بری، از این زمین چه چیز هایی یا چه کسایی رو با خودت میبری؟

بابام و مامانم و عینکم

     35. هفته ای چقدر پول شارژ ایرانسل میدی؟

تقریبا 15000 تومن

     36. حرفی بزن واسه اونی که دوس داری صداتو بشنوه...؟

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود          داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

    37. تاحالا کاری کردی که بشه اسمشو دزدی گذاشت؟

آره

    38. هنوز از بابات پول توجیبی میگیری؟

تقربا 2 ماه هست که دیگه نمیگیرم

    39.حسرت چی رو هنوز توی دلت داری؟

تا حالا هرچی که می خواستمو بدست آوردم جز یه چی، اون یه چی هم آرامشه درونه

    40. اگه حق انتخاب داشتی، ترجیح میدادی چه حیوونی باشی؟

مورچه

    41. تاحالا از جیب بابات یواشکی پول برداشتی؟

خوشبختانه نه

 

khabre jadid

سلام خدمت دوستای گلم الان تو تاکسیم و دارم با گوشیم این پست رو میذارم. دیروز رفتم شرکت و رسما استعفا دادم آخه الان عازم اصفهان هستم و میخوام برم یه چند ماهی چترمو تو اصفهان باز کنم،کارای استخدامیم تو شرکت گاز جور شد و دارم میرم اونجا برا دوره دیدن،خبرای بعدی رو براتون میذازم،امروزم قراره داوود بیاد ترمینال دنبالم. یا حق.

به محل کار شما هم سر میزنیم

سلام سلام سلام

ببخشید مدتی شدیدا گرفتار کار بودمو نتونستم سری به وبلاگ بزنم ولی امروز اومدو  زودی یه پست بذارم و برم آماده شم که باید ساعت 15 برم سر کار.

انگاری بحث این دانشگاه و اون دانشگاه خیلی گرم شده و کسی از ما نادانشگاهیا خبری نمیگیره و خودم دست به کار شدم و یه خاطره از چند شب پیشمو براتون میذارم.

اولش عرض کنم که بدلیل تغییر و تحولاتی که تو شرکت اتفاق افتاد سمت منم عوض شد و از واحد خشک کن به اپراتوریه 2تا واحد راکتور و واحد کاغذ خورد کنی ارتقا پیدا کردم.

آقا 2 شب پیش که شب کار بودم ساعت 4 صبح بود و منم گرفتار این راکتورا بودم و تازه اومده بودم سر این سمت و داشتم راکتورها رو شارژ میکردمو از قضا نه سرپرستمون اومده بود و نه اون کسی که قبلا تو این سمت بود اینجوری بگم که من بودمو 3تا راکتور که تو یکیش داشتم رزین درست میکردمو و تو یکیش اوره و تو یکیش ملامین  آقا منم گرفتارشون بودمو داشتم کارای لازمو انجام میدادم که خدایا یهویی برق رفت و همه دستگاه ها از کار افتاد و سریع رفتیم رو برق ژنراتور و حالا نصفه شب ساعت 4 صبح بود و هیچکی تو اون واحد نبود و 2تا کارگرم دارم که اونا هم سر در نیماوردن راکتورا هم وسط واکنش بودن همه چی از کار افتاده بود و من میزدم تو سر خودم و به چه کنم چه کنم افتاده بودمو و این اولین تجربه برق رفتگیم بود. سریع پریدم طبقه پایین و رفتم زیر راکتور ها و یا خدا دیدم 14 تا پمپ هست و کلی مبدل و شیر کنترل و مونده بودم کدومش برا کدومشه یه یا خدا گفتم و افتادم به جون پمپا آقا نمیدونم اون شب چجوری گذشت و چجوری به خیر گذشت و هرجوری شد همه چی رو ردیف کردم ولی خداییش خیلی ترسیده بودم آخه اگر دیر میجنبیدم تمام مواد در کسری از ثانیه سنگ میشد و چیزی نزدیک به 5،6 میلیارد تومن مواد خراب میشدو از این به بعد باید بود پشت میله هایی زندان میومدید ملاقاتم.

سلمان

پس این صندلی فوق داغ سلمان رفیعی چی شددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد؟

 

پس شد آنچه شد

         نابرده رنج گنج میسر نمی شود      مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

نام: سلمان

نام خانوادگی: رفیعی

سمت: اپراتور درایر (DryerMan)

واحد: خشک کن 3400 (به قول بچه های شرکت قلب کارخونه)

شماره پرسنلی: .............( به علت مسائل امنیتی از قید آن معذوریم)

شرکت طرف قرارداد: شرکت صنایع شیمیایی فارس

از قدیم گفتن آدم با سواد رو زمین نمی مونه. منم یکی از اون باسوادا

چند روزه که میرم سر کار اگرچه با حقوقی ناچیز ولی برا کسب تجربه جای خوبیه. مسولیتش بالاست و کارش سخته. اینجا همه چی هست، از راکتور بگیر تا توربین و خشک کن و ...

و مسولیت راه اندازی و بهره برداری و کم و کاست ها همش با اپراتور هست که تو شیفتی که من کار میکنم همش گردنه منه و خوشحالم که دارم عملا مهندس میشم.

مصاحبه علمی شرکت نفت

سلام دوستان

بازم من اومدو مثل همیشه پر از اطلاعات استخدامی

بعد از قبولی تو آزمون کتبی شرکت نفت و آزمون سرعت و دقت و آزمون روانشناختی متقاضی ها رو با توجه به نمره کتبی که آورده بودن تو شرکت های مناطق مرکزی و فلات قاره و نفت خیز جنوب و ملی حفاری و نفت و گاز پارس و ... تقسیم کردن و قسمت من و سجاد ضرغامی شد مناطق مرکزی. ساعت 6 صبح خودمونو رسوندسم به فرودگاه شیراز و با کلی تاخیر با یه اتوبوس پوکیده بردنمون فیروزآباد که اونجا یه پالایشگاه گاز و چند حلقه چاه نقت( منطقه عملیاتی آغار و دالان) هست.

بعد طی مراحل کاغذ بازی رفتیم تو نوبت مصاحبه، من نفر پنجم، ششم بودم.اسممو خوندن و گفتن نوبتت شده و ما رفتیم پشت در اتاق. اوه اوه اوه از پشت پنجره یه سرکی کشیدم و دیدم چند نفر مثل جلادا نشستن و دارن یه بچه بی زبونو سوال پیچ میکنن. خلاصه نوبت من شد و رفتم داخل اتاق و .......

اول یه بیوگرافی ازم خواستن یکم استرس داشتم، خودمو که معرفی کردم استرسم پریدو همه شدن گوش و من زبان.

یکیشون شروع کرد به سوال پرسیدن:

-          خوب مهندس بگو ببینم کاراموزی کجا بودی؟

(دوستان عزیز قبلا گفتم آلانم میگم کاراموزیتونو یه جای پدر مادر دار برید، با تمام جزییات حتی اعداد و ارقام بلد باشید، هر دستگاه صنعتی که تو اون واحد کاراموزیتون بوده رو باید با تمام جزییاتش بلد باشید)

چون من تو واحد آیزوماکس پالایشگاه نفت شیراز بودم دستگاه های زیادی بود و حسابی سوال پیچم کردن و کمی اذیت شدم، پرسید؟

-          گازوییل سنگین ترکیباتش چیه؟

-          تو برج تقطیر در خلا چجوری خلا ایجاد میکنیم؟

-          اجکتور های برج تقطیر در خلا با سیال کار میکنن یا با موتور برقی داره؟

-          نوع راکتور این واحد چجوری بود؟ کاتالیستی یا هیدروکراکر؟

-          فشار عملیاتی واحد چنده؟

-          از چه نوع کمپرسوری استفاده شده؟ فشار خروجی کمپرسور چند بود؟

-          ورودی و خروجی های پالایشگاه چیا هستن؟

-          برج تقطیر در خلا چجوری کار میکنه؟

-          چرا از برج تقطیر در خلا استفاده میکنیم؟

خوب این از سوالای کاراموزی.

نفر بعدی با یه لخند موزیانه پرسید:

-          میدونی اینجا کار ما کار سنگینیه؟

گفتم در جریانم و پرسید:

-          چه کارای سنگینی کردی؟

منه ساده نه گذاشتم نه برداشتم گفتم کشاورزی. در واقع اینجا خودم سوژه دادم دستشونو شروع کرد.

-          پمپ آب زمین کشاورزیتون چه نوع پمپیه؟

-          انواع پمپ ها رو بگو؟

-          فرق بین پمپ دورانی و رفت و برگشتی چیه؟

-          اگر یه پمپ رو ببریم تو چاه و رو آب شناورش کنیم  NPSH  چجوری تعریف میشه؟

نفر بعدی شروع کرد از گرایشمون پرسیدن.

-          فرایند شیرین سازی گاز با آمین رو توضیح بده؟

-          چرا باید تو برج جذب فشار بالا و دما پایین باشه؟

-          ترکیب  DEA  چیه؟ و درصد هاشونو بگو؟

-          انواع سینی های برج تقطیر رو نام ببر؟

-           کاربرد هر سینی چیه؟ کاربرد سینی دودکشی چیه؟

خوب بریم سراغ زبان انگلیسی.

-          یه متن انتقال حرارت گذاشت جلومو گفت بخون و ترجمه کن.

-          بیوگرافیتو با زبان انگلیسی بگو.

حالا نوبت کامپیوتر و نرم افزلره.

-          اگر بخواییم تو Word پاورقی درست کنیم چجوری این کارو میکنیم؟

-          روند کشیدن یه نمودار رو تو Excel  توضیح بده؟

-          اگر بخواییم تو Excel یه ستون اضافه کنیم چجوری میتونیم این کارو کنیم؟

-          Power Point  چقدر بلدی؟

-          Hysys چقدر کار کردی؟

-          بلدی یه فراین رو شبیه سازی کنی؟

-          میتونی یه راکتور رو شبیه سازی کنی؟

-          میتونی با هایسیس Piping کار کنی؟

بالاخره سوالای علمیشون تموم شد و رفتیم سراغ سوالی روانشناختی.

-          با شرایط کاری اقماری آشنا هستی؟

-          میتونی 14 روز کار کنی 14 روز بری سر خونه زندگیت؟

-          میتونی نصف بزرگ شدن بچتو نبینی؟

-          علم بهتر است یا ثروت؟

-          اگر اومدی اینجا و یه دیپلمه بالا سرت بود و بهت امر و نهی کرد ازش اطاعت میکنی؟

-          اگر بگن برو این درختا رو آب بده 5 میلیون بهت میدیم و اگر بگن بیا اینجا پای پمپ و توربین وایسا و با اینا کار کن 1 میلیون بهت میدیم کدومو انتخاب میکنی؟

-          به چه چیزایی علاقه داری؟

-          چه کتاب هایی میخونی؟

-          یه بیت شعر بگو؟

 

تقریبا یه 45 دقیقه ای تو اتاق بودمو مصاحبه تموم شد.

توصیه های ایمنی:

-          با اعتماد بنفس کامل برید برا مصاحبه.

-          با لبخند وارد اتاق مصاحبه بشید.

-          درصورت امکان با مصاحبه کننده ها دست بدیو حال و تعارف کنید.

-          تو جوا دادن از کلمه کشنده ی نمیدونم استفاده نکنید.

-          اگر سوالی رو بلد نیستید حتی شده یه جمله کوچیک درموردش بگید ولی نگید نمیدونم.

-          از اصلاحات مرسوم انگیلسی رشتتون تو صحبت کردنتون استفاده کنید.

-          متن انگلیسی رو که میخونید تلفظ صحیح کلمات رو بکار ببرید.

-          اگر پرسیدن که اگر اینجا ازتون بیگاری بکشیم حاضرید کار کنید؟ بگید بله.

-          تو هیج زمینه ای در برابر مصاحبه کننده ها جبهه نگیرید.

-          تو هیچ زمینه ای ادعاتون نشه و فقط جواب سوالاشونو بدید.

-          لبخند یادتون نره.

-          با شک حرف نزنید.

-          محکم و مصمم باشید.

-          اعداد رو در صورت امکان با اعشار و با واحد مناسب بیان کنید.( نشان از تسلط شما رو موضوع داره)

 

با تشکر مهندس رفیعی

FBI

حراج............................................................................................................................حراج

رفاقت تعطیل

لطفا تقاضای مشاوره رایگان نفرمایید

یک بار بکارید یک عمر برداشت کنید

 

با سلام خدمت همه کارجویان عزیز

 با توجه به نبود بازار کار مناسب جهت جذب فارغ التحصیلان دانشگاهی بر آن شدم تا با ثبت شرکتی به نام FBI (فدراسیون بیکاران ایران) قدمی در جهت رفاه حال مهندسان شیمی بردارم و اطلاعاتی را در زمینه کاریابی در این رشته بدست آوردم را با قیمتی ناچیز در اختیار کارجویان محترم قرار دهم. امیدوارم خدمتی هرچند کوچک به جامعه خطیر مهندسی کرده باشم.

اول یه رزومه از خودم بهتون میدم تا ببینید که آدم الکی نیستم و تجربیات با ارزشی دارم.

بنده سلمان رفیعی فارغ التحصیل رشته مهندسی شیمی از دانشگاه خلیج فار بوشهر هستم، یک سال و نیمه که دنبال کار میگردمو و کمو بیش تو پیدا کردن کار موفق بودم، هیچ شرکتی نیست که رزوممو  نفرستاده باشم، از شرکت نفت و گاز بگیر تا پترو پارس، پتروشیمی مارون، پتروشیمی کارون، پتروشیمی شیراز، صنایع پلیمرو cnlc  چین...

 نزدیک به 10 تا شرکت مصاحبه علمی و غیر علمی فارسی و انگلیسی دادم، با تمام رییس و روسای اکثر شرکتا و وزارتا هم زد و بند داشتم از رستم(وزیر نفت) بگیر تا همین حسن ( مدیر عامل شرکت پلیمر فارس) که همین دیروز اونجا مصاحبه دادم، خلاصه اینجوری بگم که ید طولایی تو زمینه ی کار و کار یابی دارم.

اینارو گفتم تا برم سر اصل مطلب و حالا اصل مطلب:

 

لیست توانایی هامو با قیمتاشون براتون میذارم

  •  مشاوره در مورد مصاحبه علمی......................................................................1000 تومان
  • مشاوره در زمینه روند استخدامی درشرکت های دولتی........................................1000 تومان
  • ارایه ی انواع تست های روانشناختی با جواب کتبی به صورت فایل پی دی اف..........1000 تومان
  • مشاوره در مورد روند طی شدن یه نامه یا شکایت در شرکت نفت و گاز...................1000 تومان
  • ارایه 200 سوال تخصصی مهندسی شیمی که در بیشتر مصاحبه های علمی شرکت نفت تکرار شده همراه با جواب .....................................................................................10000تومان
  • در اختیار گذاشتن شماره تلفن تامین نیروی انسانی 99 درصد شرکتای صنعتی..........500 تومان
  • ارایه ی سی دی های آموزشی تمام عیار در زمینه ی پمپ، کمپرسور، برج تقطیر، توربین و ...............................................................................................................2000 تومان
  • ارایه ی اخبار بروز استخدامی حتی بروزتر از روزنامه بازارکار.....................................500 تومان
  • نوشتن رزومه به زبان فارسی و انگلیسی..........................................................2000 تومان
  • مشاوره درمورد کلیه قوانین وزارت نفت از قوانین استخدامی بگیر تا نحوه وام گرفتن و ترفیع رتبه گرفتن تو شرکت نفت.....................................................................................1000 تومان
  • آموزش مکالمه انگلیسی برای مصاحبه انگلیسی در یک ساعت.............................2000 تومان

.

.

.

 

به دلیل مشغله ی زیاد از پاسخ به هرگونه تماس تلفنی معذورم و تنها راه ارتباطی از طریق سامانه ی اینترنتی میباشد و خرید به صورت اینترنتی انجام میشود.

 لطفا تقاضاهاتون رو به این آدرس بفرستید و در اسرع وقت جوابتون رو بگیرید:

Chem.eng.rafiee@gmail.com

دانشگاه خلیج فارس

بازم دانشگاه خلیج فارس گل کاشت.

با افتخار سرمو بالا میگیرمو بلند میگم من فارغ التحصیل خلیجم.

آخه بی حرمتی تا کی!؟! این 4سال بستون نبود هر رفتاری که خواستید کردید و ما فقط و فقط به جرم دانشجو بودن فخه خون گرفتیمو نتونستیم حرفی بزنیم.

آخه کودوم دانشگاه هست که پرسنلش این همه بد رفتاری رو در حق دانشجوهاش میکنه، از اون نگهبان دم در خوابگاهش بگیر تا اون خان زاده های مدیر و مدبرش.

از کجاش بگم تا دلم آروم بگیره؟ از نگهبان در خوابگاه بگم که وقتی آدم پاشو تو خوابگاه میذاره انگاری که پا تو ملک پدریش گذاشتیمو جواب سلام آدمو هم نمیده یا از منشی رییس دانشکده بگم که با 10 تا بشکه عسلم نمیشه خوردشو و وقتی باهاش حرف میزنی کم مونده بزنه تو گوش آدم یا از اون سلف مسخرش که برا گرفتن یه ژتون باید تا کتف دستتو کنی تو یه سوراخ و هزارجور منت کشی کنی و هزارجور اخم و تخم را به دیده جان بخری تا یه ژتون برا اون غذای هایی کوالیتیشون بهت بدن و وقتی میری تو صف غذا اگر جرات داری بگو یه کم برام بیشتر غذا بریز انگاری که طرف میخواد از سهم ناهار خودش بهت بده یا از اون سازمان مرکزی درپیتش بگم هروقت رفتیم اونجا و کاری داشتیم هیچکی تو اتاق خودش نبود و تو اتاق روبرویی بود( مشغول گپ و گپتمان)، برا یه مدرک فارغ التحصیلی باید شونصد بار زنگ بزنی و آدم بفرستی تا شاید یه از خدا برگشته پیدا بشه و با هزارتا منت کارتو انجام بده، آخه من نمیدونم اون تلفنی که کنار دستته و داره خودشو خفه میکنه رو چرا بر نمیداری لا مذهب، آخه خانم فلانی آلان فقط رفتن به سفره 10، 15 روزست! اینا مربوط به آدم های کم سواد و کارمند سادشون بود که بیشتر از این هم انتظاری ازشون نیست، انواع و اقسام بی حرمتی ها از طرف رییس و رووس ها و دکتر مهندساشم در حق یه دانشجوی فلک زده رو هم دیدیم و جرات نداشتیم هیچی بگیم. هرچی بگم کم گفتم از این نا مردمی ها!

این آخریش دیگه زد و همه ی عقده ی این 4 سال رو ترکوند، بذارید این آخریشم بگم تا دلم آروم بشه.

برا استخدامی شرکت گاز زنگ زدیم به تهران تا پیگیر کارمون باشیم و طرف ازم پرسید کودوم دانشگاه هستی همچین گلوم و صاف کردم و بلند گفتم خلیج فارس بوشهر طرف گفت تمام دانشگاه ها جواب استعلام صحت مدرک تحصیلی رو برامون فرستاده جز دانشگاه خلیج فارس، گفت دوره اول کاراموزی پر شده چون دانشگاهتون دیر اقدام کرده اسمتون میره برا دور بعدی کاراموزی  نپرسید که کی هست که کی کاره شیطونه.

بعد از کلی زنگو تلفنو اینو بفرست دانشگاه و اونو بفرستو اینو ببینو اونو ببینو نامه نگاری و هزار جور کوفتو زهر مار دیگه بالاخره اعضای محترم سازمان مرکزی به خودشون اومدن و تصمیم گرفتن تا کار ما رو راه بندازن و حسابی خجالتمون دادن و جواب استعلام ها رو با پست عادی( خیلی زشته پست عادی) فرستادن تهران، خدا میدونه کی جواب ها به تهران برسه.

یه وقت ورشکست نشید اینقدر برا دانشجوهاتون ولخرجی می کنید و با پست عادی نامه نگاری می کنید می گفتید با چاپار می فرستادیم نامه ها رو.

همیطوری

سلاااااااااااااااام

میبینم که sh85 متروک شده و فقط یه سلمان کروزو مونده

بابا درسته روزه میگیرید و در حال راز و نیازید ولی قرار نیست دیگه همه کاراتونو تعطیل کنید و بخوابید تا لنگ ظهر، عده ای هم بودن که خودشونو از بزرگان sh85   میدونستن و آلان به یه نظر دادن خشک و خالی بسنده کردن، یه عده ایم که نامزد کردن و برا sh85  هوو آوردن و عده ای هم بهانه می آرن که فلان و چنان.

با یه چندتا کارگر و بنا صحبت کردم قرار شد فردا پس فردا بیان در sh85  رو یه دیوار بکشن و تعطیلش کنیم.

 

دوستان امروز روز بزرگیه. یکی از sh85  ای ها امروز داره میره فریضه ی مقدس سربازی رو بجا بیاره، اون یه نفر کسی نیست جز مجید جعفرپور( به قول خودم پسر خاله).

براش آرزوی موفقیت دارم

 بسلامتیه همه ی جوونایی که باید 2 سال از بهترین سال های جوونیشونو بیهوده تلف  کنن بزن اون دست قشنگه رو.

لطفا گوسفند نباشید!

 بچه ها فرق بین انسان ها و گوسفندا چیه؟

اونا روزی۱۰ساعت میرن بیرون و راه میرن و ما هم روزی ۱۰ ساعت کار میکنیم، اونا غذا میخورن ما هم غذا میخوریم، اونا میخوابن و ما هم میخوابیم و...

پس فرقمون تو چیه؟

آره درست گفتید: فکر کردن، مطالعه کردن...

 

حالا بیایید ببینیم ما چقدر گوسفندیم و چقدر انسان!

 

کار کردن:

یه انسان در طول یک روز به طور نسبی روزی ۱۰ ساعت کار میکنه.

یک روز................... ۱۰ ساعت

یک سال..................... ۳۶۵۰ ساعت

۶۰ سال...................... ۲۱۹۰۰۰ ساعت

یعنی 25 سال

پس شما در طول ۶۰ سال عمر خود ۲۵ سال به طور شبانه روزی کار کردید!

 

خوابیدن:

یک روز..................۸ ساعت

یک سال...................۲۹۲۰ ساعت

۶۰ سال...................۱۷۵۲۰۰ ساعت

یعنی ۲۰ سال

پس شما در طول ۶۰ سال عمر خود ۲۰ سال به طور شبانه روزی خواب تشریف دارید.

 

غذا خوردن:

یک روز................ ۱ساعت

یک سال................... ۳۶۵ ساعت

۶۰ سال.................... ۲۱۹۰۰ ساعت

یعنی ۵/۲ سال

پس شما در طول ۶۰ سال عمر خود دو و نیم سال به طور شبانه روزی در حال غذا خوردن به سر میبرید!

 

دستشویی:

یک روز.................. ۳۰ دقیقه

یک سال...................۱۰۹۵۰ دقیقه

۶۰ سال.................... ۱۰۹۲۰ساعت

یعنی ۵/۱ سال

پس شما در طول عمر خود یکسال و نیم تو دستشویی به سر برده اید!

 

حاصل کلام:

اگر شما ۶۰ سال عمر کنید:

 

۲۵ سال به طور شبانه روزی کار کردید!

۲۰ سال به طور شبانه  روزی خوابیدید!

۲/۵ سال به طور شبانه روزی غذا خوردید!

۱/۵ سال به طور شبانه روزی تو دستشویی بودید!

 

یعنی تقریبا ۴۹ سال از۶۰ سال مثل گوسفند بودید!!!!!!!!!!

خوب بچه ها پس اگر بخواییم ۶۰ سال زندگی کنیم ۴۹ سالش رو گوسفندیم. بیاییم اون باقی مونده زندگی رو گوسفند نباشیم.

 

حالا از خودتون بپرسید چند ساعت مطالعه کردید یا به تفکر پرداختید؟؟؟؟؟

اگر از ته دل خندیدید و یا گریه کردید، به خود امیدوار باشید!

ولی اگر........؟!

 

من یه نگاهی به دیروزم انداختم و دیدم  ۲۳ ساعت و ۳۰ دقیقه گوسفند بودم و ۳۰ دقیقه انسان!!!!!!

توضیح: ارقام مربوطه تقریبی می باشند. پس به جزییات توجه نکرده و به پیام اصلی این ارقام اندشه کنید!

بانک زمان

بچه ها تصور کنید حساب بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز میشه و شما فقط تا آخر شب فرصت دارید تا همه پول ها رو خرج کنید چون آخر شب حساب شما خود به خود خالی میشه.

در این صورت شما با این پول چیکار میکنید؟

البته سعی میکنید تا آخرین ریال را خرج کنید!

هر کدوم از ما یک چنین حساب بانکی داریم، حساب بانکی زمان!

هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان می رسه. هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شه.

 

ارزش یک سال رو دانش آموزی که مردود شده میدونه.

ارزش یک ماه رو مادری که فرزند نارس به دنیا آورده میدونه.

ارزش یک هفته رو سر دبیر یک هفته نامه میدونه.

ارزش یک ساعت رو شخصی که از قطار جا مونده میدونه.

ارزش یک دقیقه رو عاشقی که انتظار معشوق رو میکشه میدونه.

و ارزش یک ثانیه رو آن که از تصادفی مرگبار جان به در برده میدونه.

 

باور کنید هر لحظه گنج بزرگی است! گنجتان را آسان از دست ندهید!

 

به یاد داشته باشید: زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!

 

فراموش نکنید:

دیروز به تاریخ پیوست.

فردا معما است.

و امروز هدیه است!

دنیای شیمی

 چرا وقتی در نوشابه نمک می ریزیم, با شدت بیشتری گاز آزاد می شود ؟
‌‌‌ ‌‌ـ ‌ابتدای ماجرا :
هرچه دمای آب کمتر و فشار بیشتر باشد , ظرفیت پذیرش گاز بیشتری را خواهد داشت و به عنوان مثال CO۲ بیشتری را در خود حل می کند. هنگام تولید نوشابه با استفاده از این خاصیت , در دماهای پایین و فشار بالا , نوشیدنی با تزریق گاز CO۲ به حالت اشباع می رسد. بنابراین وقتی در نوشابه باز شود و نوشابه در دما و فشار معمولی قرار گیرد , محلول خاصیت فوق اشباع دارد یعنی مقدار CO۲ حل شده در آن بیش از ظرفیت انحلال در آن دما و فشار است. چنین محلولی اگر شرایط مهیا باشد تمایل به آزاد کردن CO۲ دارد. برای این کار گاز CO۲ محلول باید به صورت حباب درآید یعنی مولکولهای CO۲ حل شده باید در نقطه ای جمع شوند و با به هم پیوستن , یک حباب تشکیل دهند و به سطح نوشابه بیایند و از آن خارج شوند. اگر دقت کرده باشید تشکیل حباب در سطوح تماس خارجی نوشابه اتفاق می افتد یعنی در سطح نوشابه و دیواره های بطری یا دورنی . به زبان ساده این سطوح و به خصوص نا همواری های موجود روی آنها یا هر نوع ناهمگنی موجود در محیط نقش جایگاههای تجمع یا مکانهایی برای به هم پیوستن مولکولها و تشکیل حباب را بازی می کنند.به عبارت عامیانه یعنی مولکولها برای ایجاد حباب دنبال بهانه می گردند و این بهانه را در این سطوح پیدا می کنند. در این وضعیت ریختن نمک در نوشابه باعث خروج سریع تر گاز از محلول می شود. زیرا سطح بیشتری برای تشکیل حباب در اختیار مولکولها قرار می گیرد ( سطح جانبی بلورهای نمک ) . چیزی مانند تبلور ( = بلور شدن ) شکر پس از قرار دادن بلور یا نخ در محلول فوق اشباع آن.بنابراین چنین اتفاقی اصلا شیمیایی نیست. هیچ واکنشی هم صورت نمی گیرد و تقریبا هر ماده ای از نمک و شکر گرفته تا شن و ماسه که بتوانند نوعی ناهمگنی در محیط نوشابه ایجاد کند یا سطح آزاد در اختیار آن قرار دهد ( یا به طور خلاصه بهانه دست مولکولها بدهد ! ) میتواند این کار را بکند . این اتفاق را حتما در هنگام وارد کردن نی در نوشابه دیده اید. تنها مزیت نمک با شکر این است که به دلیل داشتن دانه های ریز سطح جانبی نسبی بیشتری در مقایسه با مواد درشت تر دارند. همین! از این به بعد می توانید در نوشابه دوستتان به جای نمک خاک بریزید !!!

آیا آرد (آرد گندم) میتواند منفجر شود؟
همه میدانیم که بیشتر گندم سفید از نشاسته درست شده است . و میدانیم که نشاسته از کربوهیدرات ساخته شده است یعنی از به هم پیوستن زنجیره ی مولکولهای شکر . هر کسی که تا بحال مارشمالو (نوعی شیرینی خمیرمانند )را اتش زده باشد میداند که شکر براحتی میسوزد , پس ارد هم میتواند.آرد و خیلی از کربوهیدراتهای دیگر میتواند اتش بگیرند وقتی انها در هوا بحالت گرد و غبار وجود دارد .فقط کافیه در هر متر مکعب ۵۰ گرم یا بیشتر آرد بصورت گرد در هوا وجود داشته باشد و مشتعل شود. ذره های آرد انقدر کوچک هستند که فورا میسوزند. وقتی یک ذره بسوزد بقیه ذره های نزدیکش را هم روشن میکند و انوقت شعله بوجود امده تمام ابر ارد را شعله ور کرده و منفجر میشود. تقریبا هر کربو هیدرات بصورت گرد و غبار وقتی مشتعل شود منفجر خواهد شد .در خیلی از انبارهای آرد به همین صورت با یک جرقه یا یک منبع گرما باعت انفجار و اتش سوزی میشود.

علت جرقه زنی در سنگ چخماخ چیست؟
سنگ چخماخ با نام flint معروف می باشد، تیره رنگ می باشد و در شاخه کوارتزها قرار می گیرد Flint نوع کوارتز آلفا می باشد که تا دمای ۵۷۳ درجه سانتیگراد پایداری دارد و به صورت گرهکهایی در گچ و سنگ آهک یافت می شود .از سنگهای حاوی سیلیس SiO۲ که عموماً منشاء رسوبی دارند می باشد. ‌این سنگها یک پارچه بوده که به علت نقص ساختمانی در برخورد با یکدیگر جرقه زده و O-۳ آزاد می نماید این سنگ بانام سنگ آتشزنه معروف می‌باشد . 

تعیین دقیق زمان مرگ
تعیین دقیق زمان مرگ در جرم شناسی بسیار اهمیت دارد.اندازه گیری غلظت پتاسیم مایع زجاجیه روشی است که بیش از سه دهه از پیشنهاد و بررسی ان میگذرد.مصونیت ماده زجاجیه از آلودگی ،خون و باکتریها پس از مرگ ،سهولت نمونه برداری و عدم نیاز به کالبدشکافی از مزایای این روش محسوب می شود.تجزیه پتاسیم زجاجیه با دو روش الکترودهای یونی ویژه که یک روش پتانسیل سنجی است و نور سنجی شعله ای که یک روش طیف سنجی است انجام می گیرد.سپس مقدار پتاسیم بدست آمده با منحنیهای استاندارد غلظت یون پتاسیم بر حسب زمان مرگ که برای دو گروه سنی کودکان وبزرگسالان مجزاست،مقایسه می شود.

آزمون استخدامی و مصاحبه ی علمی

سلام دوستان. امیدوام حال همتون خوش باشه و روزهای  خوبی رو گذرونده باشید .

تو این پست میخوام روند آزمون استخدامی و یه سری جزییات رو در مورد مصاحبه علمی در اختیارتون بذارم، ایشالا که براتون قدمی برداشته باشیم.

مراحل ازمون استخدامی به شرح زیر می باشد:

1.      آزمون کتبی

2.      آزمون روانشناختی شغلی و تست هوش و استعداد

3.      مصاحبه علمی

4.      طب صنعتی

5.      گزینش

 مراحل آزمون به همین ترتیبی که نوشتم طی میشه و مهمترین قسمت این مراحل مرحله ی آزمون کتبی و مرحله ی مصاحبه علمی هستش. یعنی اگر آزمون کتبی رو قبول بشید نصف راه رو رفتید و نصف دیگشم آزمون مصاحبه علمی هست و بقیه مراحل تشریفاتی و روند اداری استخدام هست.

 بهترین منابع برا ازمون کتبی همون کتاب هایی هست که برا کنکور ارشد می خونید. درواقع سوالات آزمون کتبی سوالات درجه دوم کنکور ارشد هستن و با یک مطالعه ی یک ماه می تونید اولین قدم رو با موفقیت بردارید و از آزمون کتبی سربلند بیرون بیایید.

 خوب بریم سراغ آزمون روانشناختی شغلی و تست هوش و استعداد. تو این مرحله هدف اینه که روحیات شما رو بسنجن و ببین که شما چجور آدمی هستین، ببینن شما توانایه اینو دارید که تو شرایط سخت کار کنید، دوری خانواده رو می تونید تحمل کنید، آدم منطقی هستید، احساساتی هستید و.......

 خوب رسیدیم به مهمترین قسمت قضیه که احتمال پارتی بازی و جذب نور چشمیا و عزیز دردونه ها وجود داره و این افراد رقبای قدرتمندی برا شما هستن. من سوالای مصاحبه خودم و چندتا از دوستان رو که شرکت پارس جنوبی_شرکت گاز ازمون پرسین رو براتون میذارم:

مصاحبه اینجوری شروع میشه که شما وارد یه اتاق میشید که 5 نفر پشت میز نشستن و تو باید رو به روی این افراد بشینی.

  • نفر اول ازت یه بیوگرافی میخواد:

نام، نام خانوادگی،رشته، گرایش، محل تحصیل، معدل کارشناسی، محل زندگی

  • نفر دوم از پروژه  پایانی و کاراموزی میپرسه

عنوان پزوژه، دلیل انتخاب این موضوع، یک توضیح مختضر درمورد پروژه

باید عرض کنم که سعی کنید پروژه پایانیتونو متناسب با رشته و گرایشتون انتخاب کنید و اگر برنامه نویسی داره کد نویسیشو حتما بلد باشید.

در رابطه با کاراموزی هم سعی کنید کاراموزیتونو یک جای درست و حسابی برید و هرجا که رفتید اون واحد عملیاتی رو بتونید چشم بسته هم با زبان فارسی هم با زیان انگلیسی توصیح بدید، توصیه می کنم که جزییات رو فراموش نکنید و حتی اعداد و ارقام رو هم حفظ باشید. این چیزایی که میگم همه رو از من پرسیدن.

  • نفر سوم سوالاتی درمورد سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر و نرافزار های مرتبط با رشته میپرسه

مادربرد چیه؟ کجاست؟ CPU  دیدی؟ بلدی پشت کامپیوترتو باز کنی و فنشو عوض کنی؟اگر بخوای کامپیوترتو ارتقا بدی چجوری این کارو میکنی؟

Word  بلدی؟Excel  چی؟  Power point چقدر بلدی؟برنامه نویسی چی بلدی؟ Hysis   و Aspen  بلدی؟چقدر بلدی؟

  • بریم سراغ نفر چهارم و سوالای تخصصی رشته و گرایش

طرف میپرسه که این کلماتی رو که میگم درموردشون توضیح بده

فیلتر کردن یعنی چی؟ فیلتر کربن چیه؟به چه دردی میخوره؟ چه موادی رو جدا میکنه؟  pH  یعنی چی؟ فرمولش چیه؟ طول معدل لوله چیه؟برا چی از طول معادل استفاده میکنیم؟ فرمول طول معادل رو چیه؟گاز ایده آل رو تعریف کن؟ فرمولشو هم بگو؟ برج تقطیر رو توضیح بده و قسمت های مختلف داخلی و خارجیشو نام ببر و کارایی هاشونم بگو؟

جا داره که بگم این آقا یه مکالمه انگلیسی هم با شما انجام میده، مثلا یه فرایند شیمیایی رو نام می بره و میگه با انگلیسی توضیح بده یا اینکه میگه کاراموزیتو با انگلیسی توضیح بده یا اینکه میگه واکنش اسید و باز رو به انگلیسی توضیح بده و...

  • نفر پنجم که میتونه یکی از همون نفرات یک تا جهارم باشه می پرسه که آیا دوره خاص مرتبط با رشته تحصیلیتم رفتی یا نه و یه سری سوالای عمومی مهندسی میپرسه.

HSE  یعنی چی؟بزرگترین واحد تولید  الفین ایران کجاست؟

تو این قسمت بد نیست که کمی اطلاعات عمومیتونو از منطقه پارس جنوبی ببرید بالا.

  • نفر پنجم یک سری سوالات روانشناختی میپرسه

یک ویژگی خوب و یک ویژگی بد از خودتون بگید؟ اگر کارتون تو ایران ردیف بشه و یه موقعیت هم برا خارج از کشور جور بشه کدومو ترجیه میدید؟ برا رسیدن به هدف داشتن استعداد مهمتره یا تلاش و پشتکار؟ 14* 14 میشه چندتا؟

تو این قسمت بهتره که آدم میهن پرستی باشید و تو گفتن ویژگی بد دقت کنید، آخه هرچی بگی طرف بهت گیر میده

 خوب دوستان هرکی که تا این مرحله رو پیش بره و آزمون مصاحبه علمی رو قبول بشه میشه گفت استخدام شدنش قطعی هست و بقیه مراحل روند اداری استخدام شدنه.

ایشالا که گفته های ما مفید فایده باشه و کمکی  بهتون کرده باشیم.

با آرزوی قبولی همه دوستان تو تمام آزمون های زندگی.

با تشکر  مهندس رفیعی

سلمان، برای مطالبت عنوان انتخاب کن!!!

سلام دوستای همیشگی

ایندفعه میخوام یه تیکه از دست نوشته های خودمو براتون بذارم، هر ازگاهی جو گیر میشمو یه چیزایی مینویسم، از دور هم دستی به سرودن دارم اگر قسمت بود براتون یه گوشه هایشو میذارم

 

هر چه فکر میکنم چه بنویسم گویی نوشتن را فراموش کرده ام، آخر چه بگویم؟

               ما بدین ره نه پی حشمت و جاه آمده ایم       از پی حادثه اینجا به پناه آمده ایم

               رهرو منزل عشقیم و ز سر حد عدم          تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم

 

چرا امشب یه جوریه! همه چی برعکس شده( البته فقط برا من)

یه حس پارادوکس دارم، دارم به آینده فکر میکنم ولی خاطرات گذشته ولم نمیکنه، تو حیاطمون یه درخت گل رز رز داریم ولی چرا هیچ گلی رو شاخه هاش نیست! بنظرم آسمان حیاط خونمون تاریکه ولی همیشه بهمون یاد دادن که  آسمون حیاتمون رو روشن ببینیم، نه انگاری راست  راستکی امشب آسمون تاریکه و مهتابی نیست و حسابی چشام گرمه خواب شده ولی آسمون دلم مهتابیه و نورش نمیذاره که دلم بخوابه، شبه سرد و ساکتیه ولی صدای سخن عشق تموم وجودمو گرم نگه داشته…..

               

             از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر            یادگاری که در این گنبد دوار بماند

 

.

.

.

.

.

.

برگی از دفتر خاطرات خودم

 

 

 

پر مشغلگی

دوستای گلم سلام

آقا حامد خیلی از من گلایه داشت که چرا سری به وبلاگ نمی زنم و حرف و حدیث خاصی ندارم که بگم. خلاصه منم بر آن شدم که یه روز از زندگیم و شرح بدم و بگم که بخدا وقت ندارم

مرودشت- ۶ صبح

بابام: سلمان پسرم پاشو دیگه شد لنگ ظهر چقدر می خوابی. پاشو باید بریم سر زمین کلی کار داریم.اااااا پاشو دیگه

خودم: بابا یکم دیگه بخوابم فقط ۵ دقیقه

خلاصه هرچی زور زدم نشد و رفتیم سر زمین

سر مزرعه-۱۰  صبح

خودم: وایی مردم از خستگی. انگاری گوشیم داره زنگ می خوره. زن داداشمه

زن داداش: سلام. خوبی؟ کاغذا رو بردی نظام مهندسی؟ شهرداری رفتی؟ سر اون ساختمونه رفتی؟ مهرمو چیکار کردی؟ برام می اریش شیراز؟.......

خودم: وایی زن داداش شرمندم دستم بند بود به محض اینکه برم خونه انجام می دم

مرودشت- ۱۲ ظهر

خسته و کوفته اومدم خونه حالا باید برم دنبال کارای زن داداشم که یهو گوشیم زن می خوره. دامادمونه

آقا دامادمون: سلام  زودی ۵۰۰ هزارتومن ببر بریز به حسابم چک دارم آن برگشت می خوره. سر راحتم یه نوشابه بگیر ظهر برا ناهار بیا خونمون

خودم: چشششششششششم

خونه خواهرم- ۲ضهر

بعد از انجام عملیات اداری و بانکی اومدم ناهار بخورم و کمی استراحت کنم

تازه چشام گرم شده که یهو پسر خواهرم جفت پا اومدتو شکمم و...

پسر خواهرم: دایی دایی داییی دایی پاشو پاشو پاشو

خودم: چی شده؟طوری شده؟کی؟کجا؟

پسر خواهرم: نه دایی.دایی پاشو برام نقاشی بکش

خودم:

خیر سرم یه دقیقه اومدم بخوابم

خونه خودمون-۵ عصر

خودم: مامان لباس ورزشیام کو؟ کفشم کو؟ کیف کو؟ کلاس والیبال دارم. پس چرا نیستنشون؟

مامانم: دیروز علی(پسر داداشم) بردشون گفت می خواد با دوستاش بره فوتبال

خودم:

سالن والیبال- ۶ عصر

استاد: سلمان چرا هر روز دیر میای با این وضع دیگه نیا

خودم: ببخشید. دیگه تکرار نمی شه. آخه لباسامو پسر داداشم برده بود تا رفتم خونشون بیارم دیر شد

استاد: دیگه تکرار نشه

خودم:چشم

خونمون-ساعت ۸

خودم:مامان برا شام چی داریم خیلی گشنمه؟

مامانم:هیچی

خودم: آخه چرا؟

مامانم:دیر اومدی تموم شد

خودم:

اتاق خودم-۹ شب

یه دقیقه اومدم با خودم خلوت کنم که....

خواهرم: سلماااااااااااااااااان پوسیدیم تو خونه پاشو ببرمون بیرون.یالااااا همین آلان

خودم: آبجی توروخدا امشب نه

خواهرم:نهههههه پاشو دیگه

خودم: چشم

خونمون-۱۲ شب

رفتیمو برگشتیم دارم خستگی بی هوش می شم

دارم با گوشیم ویلاگ خودمونو چک می کنم که می بینم صبح شده. گویا خوابم برده و شارژ گوشیمم چون تونت بودم و خوابم برده بود تموم شده

.

.

.

.

این داستان ادامه دارد 

ورود سلمان

با سلام خدمت همه دوستان گلم

بالاخره ما هم یاد گرفتیم که بیاییم و یه پستی بذاریم

این حکایت تولد و نامزدیو.... که انگاری این روزا خیلی حرف و حدیثش هست رو به اونایی که شامل حالشون شده تبریک بگم و عمر با عزتی رو براشون آرزو دارم، اوناییم کههههههههههه هنوز آستینی بالا نردن بجنبن که خوباشو بردن و داریم میرسیم به ته صندوق و خلاصه.....

دوستان امیدوارم که همگیتون سرحال و پر انرژی باشید ، جا داره که یه خسته نباشید و یه تبریک هم به بچه کنکوریامون بگم، ایشالا که همگیتون به مراد دلتون رسیده باشید(نه مثل مناااااااااااا)

ما که گاومون دوقلو زاییدو نتیجه ارشدمون خوب نشد ولی دوستان با رتبه هایی که آوردن نذاشتن ما ناراحت رتبه خودمون باشیمو حسابی خوشحالمون کردن(مبرووووووووووک)، هرکسی را بهر کاری ساختن، آقا ما بدرد درس خوندن نمیخوریم :)

مدتیه که هرچی تاس زندگیمو میریزم همش جفت یک میاد:) حتما قسمت اینجوریه، به قول یه بنده خدایی تو مسابقه گل یا پوچ با خدا هیچوقت نترس چون تو برنده ای، چون خدا دوتا دستش پره،حالا ما این قبول نشدنمونو به فال نیک میگیریمو  برنده مسابقه زندگی هستیم، بچه ها با یه چندتا شرکت خارجی و ایرانی برا کار مصاحبه کردم محتاجم به دعاتون.یا حق

سجاد پاره پاره

سلام  دوستان
واییییییییییی سجاد نه تنها پیر شده بلکه له هم شده
سجاد زودتر دست به کار شو که تا چند ماه دیگه فکر نکنم کسی بخواد با یه پیرمرد عروسی کنه
سجاد جون من که تو سربازی پیر شدم ایشالا تو نشی
با تشکر سرهنگ وظیفه جناب آقای رفیعی(البته من با محمد رفیعی هیچ صنمی ندارم و نخواهم داشت ههههههه)