Short Stories (1

بچه ها من یه کتاب دارم که داستان های کوتاه جالبی به زبون انگلیسی داخلشه. از امروز هر از چند گاهی یکی از این داستان ها رو براتون می ذارم. متن این داستان ها هم اونقدر ساده هست که نیازی به دیکشنری میکشنری نباشه. در ضمن این داستان ها کپی پیسی نیستنا. همشونو خودم تایپ می کنم. جالب می شه اگه نظرات این پستم به زبون انگلیسی بنویسین.

A rich man and his wife went into a shop to buy a bracelet. Neither of them was very young. They looked at a lot of beautiful bracelets, and after half an hour there were two which they liked very much, but they had not yet been able to choose between them. One of them was very expensive, and the other was quite a lot cheaper.

Of course, the shopkeeper wanted to sell them the more expensive one, because then he would get more money from them, so he said to lady, ‘Oh, go on. Spend his money. If you don’t, he will only spend it on his second wife.’

For several seconds nobody said a word. And then the lady said angrily, ‘I am his second wife!’

آموزشی تموم شد

سلام به همکلاسی ها

امیدوارم هر جا که هستین بهتون خوش بگذره و موفق باشین .

بعد از 59 روز بالاخره دوره آموزشی ما تموم شد . دوستای خوبی اون جا پیدا کردم ولی هیچی مثه دوستای دانشگاه نمیشه . روز آخر هم با مجید جعفر پور خداحافظی کردیم و اومدیم . برای یگان هم  (خدا رو شکر ) توی بوشهر تقسیم شدم .

به امید خدا با پست های بعدی در خدمتتون هستم .


حسنی و جلبک هایش!!!

سلام بچه ها

دیروز که دانشگاه شریف بودم، بد ندیدم از حسنی و دستگاهی که روی اون برای پایان نامش کار می کنه، عکسی برای وبلاگ بگیرم. این دستگاه که کنار ایمانه، دستگاه تولید جلبکه. جلبک هایی که بعدا قراره ازشون روغن گرفته بشه. اینم یادآور بشم که برای تولید جلبک، co2، محیط مرطوب و نور زیاد لازمه که این دستگاه تمام این شرایط رو برای جلبک محترم مهیا می کنه.

خانم خیراندیش؛ اتفاقا دیروزم که با معین رفته بودیم بیرون، خوشش اومده بود و اتفاقا چند تا سوال جدیدم مطرح کرد که بذاره توی وبلاگ.

یه عکس دیگه هم که به علی درویشی قول دادم بذارم توی وبلاگ، مربوط می شه به دو هفته پیش که رفته بودیم پارک آب و آتش. قبل از این عکس هم علی مرادی و مسعود بهروزی و سلمان رفیعی از ما جدا شدند. عکاس این عکسم محسن محسنیه.

از همه جا از همه در

تازه خوابیده بودم که گوشیم زنگ می خوره. یه نموره ای هم سرما خوردم و گیج و منگ از خواب بیدار می شم و از اونجایی که معین می دونه، شماره ای جدیده. بر می دارم و از لحن خاصش می فهمم که حامد جعفریه. بدون هیچ مقدمه ای می گه این حسنی چه جور استادیه؟ منم می گم چی؟ می گه رفیقم می خواد باهاش آلی بگیره. چه جوره؟ باهاش بگیره. دو زاری منم حالاست که می افته و صداش توی سرم می پیچه. بهش می گم من با مهران پور بودم نمی دونم (چه فامیلی های آشنایی. نه؟؟؟) خلاصه می پرسه خودت چه طوری و سمت و سوی مکالمه رو عوض می کنه. می پرسه کجایی که می گم: سمنان. دو زاری اونم که از جنس طلاست و سریع می گیره. می گه که خیلی خوشحال شده و می پرسه بقیه کجا قبول شدن. به آرشیو شهریور ماه انتقالش می دم. می گه که سریع سر می زنم. آدرس سایتو یه بار دیگه با من چک می کنه و خداحافظ.

هنوز درست برای ادامه ی خواب گیج نشدم که زنگ می زنه و دوباره به خاطر پستی که سلمان گذاشته، از اوضاع و احوال سلمان و کار و بارش می پرسه. چون با حرف های من قانع نمی شه. شماره ی سلمانو ازم می خواد. منم شماره ی معینو براش می فرستم و می گم شماره ی سلمانو ازش بگیر.

و اما در مورد سوال هفته: من خیلی روی این سوال فکر کردم تا نکته ی اصلی این سوالو بگیرم. فکر می کنم اونجا که معین گفته داخل محیط های دانشگاهی، بخش انحرافی سوال باشه!!! به خاطر همینم من گولشو نخوردم و حسابی جواب براش اوردم تا جایزه رو ببرم.

اگه تو بخش دنیای سینما و تئاتر و تلویزیون و هنر دنبال این اصطلاح بگردیم، به یکی از مونثین این عرصه یعنی "ترانه علیدوستی" می رسیم.

تو بحث فوتبالی به "آندرانیک تیموریان" هم این اصطلاح رو می گن. اگه توجه کرده باشین تیموریان تو تاتنهام فامیلیشو، آندو روی پیرهنش می نوشت.

اما از عرصه ها که بگذریم، معین این سوال های آسونو برا چی می پرسی؟ این که نوشتی، همون "تا" ی خودمونه. وقتی می ری نونوایی، مگه نمی گی مثلا شیش "تا" نون؟ دقتت کجا رفته.

اما همون طور که داوود گفت: ما فهمیدیم که شاید تو می خواستی به "تراختور آذربایجان" اشاره کنی. اتفاقا تو ورزشگاه یه بنرتم به خاطر این که اسمشونو سر زبون ها انداختی، زده بودن. راستی به "ترک های اصیل" هم این اصطلاح رو می گن.

ای کلک... حالا فهمیدم منطورت چی بوده. می خوای بگی تهران قبول شدی و هر موقع می خوای اتوبوس های "تهران - انزلی" رو سوار شی، اینو از راننده ها می شنوی؟ بابا! دانشگاه تهران!!!

البته معین! توی دنیای علم هم به "تئوری انیشتن" این اصطلاح رو می گن. اما بهت بگم زیادم مرسوم نیست.

آقا معین این کلمه مخفف یه حرف زشتم هست. اصلا از تو انتظار نداشتم. ۲، ۳ باره داری می ری استادیوم، باید این طوری بشی؟ خدا آخر عاقبتتو به خیر کنه. از من می شنوی، پاتو تا اولشه، از این مراکز بی ادبی، ببر.

در ضمن اگه می خوای با این سوالت، "تولد اظهری" رو یادآوری کنی، بهت بگم که خیلی عقبی. تولدش خیلی وقت پیش بود.

راستی معین اگه اون قسمت داخل محیط های دانشگاهیش قسمت انحرافیش نبوده،بگم که منظور Teacher Asistant هست که همون حل التمرین خودمونه!!!

دو شب پیش، عالی حسینی باهام تماس می گیره. خیلی حال کرده با این پست های بازی والیبال ایران - کره و تهران و اصفهان گردی. می گه: بابا خیلی کار درستین. دمتون گرم. خیلی کار درستین. می گه کاش که منم بودم. بهش قول می دم که تو تورهای بعدی وبلاگ، بتونه همراهیمون کنه.

هفته ی پیش با منصوری به واسطه ی یه اس ام اس عشقولانه که بهم داد تماس گرفتم. گفتم از بچه های دیگه چه خبری داری؟ گفت: فقط همون هایی که تو تو وبلاگ می نویسی!!!

راستی سوال های صندلی گرم علی بارگاهی رو هم براش فرستادما.

قاب عکس خاطرات

ترم سوم یا چهارم 

پاییز ۱۳۹۰

FBI

حراج............................................................................................................................حراج

رفاقت تعطیل

لطفا تقاضای مشاوره رایگان نفرمایید

یک بار بکارید یک عمر برداشت کنید

 

با سلام خدمت همه کارجویان عزیز

 با توجه به نبود بازار کار مناسب جهت جذب فارغ التحصیلان دانشگاهی بر آن شدم تا با ثبت شرکتی به نام FBI (فدراسیون بیکاران ایران) قدمی در جهت رفاه حال مهندسان شیمی بردارم و اطلاعاتی را در زمینه کاریابی در این رشته بدست آوردم را با قیمتی ناچیز در اختیار کارجویان محترم قرار دهم. امیدوارم خدمتی هرچند کوچک به جامعه خطیر مهندسی کرده باشم.

اول یه رزومه از خودم بهتون میدم تا ببینید که آدم الکی نیستم و تجربیات با ارزشی دارم.

بنده سلمان رفیعی فارغ التحصیل رشته مهندسی شیمی از دانشگاه خلیج فار بوشهر هستم، یک سال و نیمه که دنبال کار میگردمو و کمو بیش تو پیدا کردن کار موفق بودم، هیچ شرکتی نیست که رزوممو  نفرستاده باشم، از شرکت نفت و گاز بگیر تا پترو پارس، پتروشیمی مارون، پتروشیمی کارون، پتروشیمی شیراز، صنایع پلیمرو cnlc  چین...

 نزدیک به 10 تا شرکت مصاحبه علمی و غیر علمی فارسی و انگلیسی دادم، با تمام رییس و روسای اکثر شرکتا و وزارتا هم زد و بند داشتم از رستم(وزیر نفت) بگیر تا همین حسن ( مدیر عامل شرکت پلیمر فارس) که همین دیروز اونجا مصاحبه دادم، خلاصه اینجوری بگم که ید طولایی تو زمینه ی کار و کار یابی دارم.

اینارو گفتم تا برم سر اصل مطلب و حالا اصل مطلب:

 

لیست توانایی هامو با قیمتاشون براتون میذارم

  •  مشاوره در مورد مصاحبه علمی......................................................................1000 تومان
  • مشاوره در زمینه روند استخدامی درشرکت های دولتی........................................1000 تومان
  • ارایه ی انواع تست های روانشناختی با جواب کتبی به صورت فایل پی دی اف..........1000 تومان
  • مشاوره در مورد روند طی شدن یه نامه یا شکایت در شرکت نفت و گاز...................1000 تومان
  • ارایه 200 سوال تخصصی مهندسی شیمی که در بیشتر مصاحبه های علمی شرکت نفت تکرار شده همراه با جواب .....................................................................................10000تومان
  • در اختیار گذاشتن شماره تلفن تامین نیروی انسانی 99 درصد شرکتای صنعتی..........500 تومان
  • ارایه ی سی دی های آموزشی تمام عیار در زمینه ی پمپ، کمپرسور، برج تقطیر، توربین و ...............................................................................................................2000 تومان
  • ارایه ی اخبار بروز استخدامی حتی بروزتر از روزنامه بازارکار.....................................500 تومان
  • نوشتن رزومه به زبان فارسی و انگلیسی..........................................................2000 تومان
  • مشاوره درمورد کلیه قوانین وزارت نفت از قوانین استخدامی بگیر تا نحوه وام گرفتن و ترفیع رتبه گرفتن تو شرکت نفت.....................................................................................1000 تومان
  • آموزش مکالمه انگلیسی برای مصاحبه انگلیسی در یک ساعت.............................2000 تومان

.

.

.

 

به دلیل مشغله ی زیاد از پاسخ به هرگونه تماس تلفنی معذورم و تنها راه ارتباطی از طریق سامانه ی اینترنتی میباشد و خرید به صورت اینترنتی انجام میشود.

 لطفا تقاضاهاتون رو به این آدرس بفرستید و در اسرع وقت جوابتون رو بگیرید:

Chem.eng.rafiee@gmail.com

نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی

این مطلبو دیشب میخاستم بذارم اما یه مشکلی پیش اومد ولی اشکال نداره ماهی رو هر وقت از آب بگیری میمیره

بعد از اومدن حامد به اصفهان برنامه ریختم که بریم ورزشگاه برای بازی که به همراه حامد(کریمی) امان ، حامد(حسین زاده) و برادرم راهی ورزشگاه شدیم

در جواب معین که پرسیده بود TAیعنی چی ؟ یعنی Terakhtor Azarbayjan

اینو دیروز تو ورزشگاه  فهمیدم ..!!!

از اتفاقات جالب دیروز تشویق احسان حاج صفی و امیر قلعه نویی (بازیکن و مربی حریف) بود دیروز به بعضیا فرهنگ صحیح ورزشگاهی رو یاد

دادیم !!!


تو راه ورزشگاه ، هواداران پر شور سپاهانی


هنگام ورود بازیکنان به زمین


پایان بازی و برد دلچسب سپاهان


خروج از ورزشگاه و عکس یادگاری با لیدر سپاهان

و ما خوشحال و خندان بر می گردیم

حامد اینجا، حامد اونجا. حامد همه جا غیر سمنان

سلام بچه ها. امیدوارم حال همتون خوب باشه.

این هفته در ادامه ی سفرهای استانیم، رفته بودم اصفهان. فقط قبل از این که این پستو شروع کنم، جا داره از داوود و خانواده ی محترمش، کمال تشکرو داشته باشم.

این اولین باری بود که توقف بیش از ۱۰ دقیقه ای در شهر اصفهان داشتم. به خاطر همینم تونستم چند جایی از این شهر تاریخی رو دید بزنم. باغ گلهای اصفهان، میدان امام خمینی(ره)، سی و سه پل و فولاد شهر اصفهان و استادیوم اونجا از جمله جاهایی بود که تو اصفهان این افتخار نصیبشون شد که پذیرای ما باشن. دو تا از بچه های ۸۶ ای دانشگامونم که دانشگاه اصفهان قبول شده بودن، تو این سفر همراه ما بودن. عکس های این سفر هم تقدیم به شما دوستان وبلاگی


به دانشگاه شما هم سرمی زنیم.(شماره ی ۳: دانشگاه اصفهان)

این چند روزی که اصفهان بودم، نتونستم به دانشگاه اصفهان سر بزنم. اما زیاد از جلوش رد شدیم. انقدر هم داوود و امان و حامد حسین زاده (از بچه های ۸۶) از این دانشگاه و گروه مهندسی شیمیش برام توضیح دادن که تموم اوضاش مثه موم تو دستمه.

دانشگاهی که تو زیبایی و فضای سبز، بی نطیر ترین دانشگاه ایرانه.

اما براتون در یک کلام بگم که گروه مهندسی شیمی این دانشگاه فوق العاده به توان بی نهایت سخت گیره. طوری که تو جلسه ی معارفه که همین هفته ی قبل انجام شده به جای خوش آمد گویی به بچه ها، با چند تا حرف سنگین همه رو نا امید کردن. چند تا از جمله ها رو با هم مرو می کنیم.

شما باید ۲ ساله دوره ی ارشد رو تموم کنین و گرنه اخراجین.

۵۰- ۶۰ در صد بچه ها در ترم قبل مشروط شرن.

البته افرادی هم داشتیم که ۲ ساله تموم کردنا!!!

و آماری از این قبیل که بالاترین معدل ترم قبا ۵/۱۵ هستش.

یه چیز جالب دیگه هم در مورد این دانشگاه براتون بگم که در یک مسیر سراشیبی واقع شده و یه جورایی حرکت در داخلش، آدمو با سختی مواجه می کنه.

به دانشگاه شما هم سر می زنیم. (شماره ی 2: دانشگاه صنعتی شریف)

در قسمت قبلی این پست، به معین و دانشگاه تهران سر زدم. امروزم برای کاری رفته بودم دانشگاه شریف و به زودی به یکی دیگه از دانشگاه های ایران سر می زنم.

تا می گی دانشگاه شریف، قند تو دل بعضی ها آب می شه. دانشگاهی که تو ایران پر رسم و اسم دار ترین دانشگاه ایرانه. از بچه های هم ورودی و هم رشته ی ما تو دانشگاه خلیج فارس هم ۲ نفر کارشناسی ارشد تو این دانشگاه دارن درس می خونن.

ایمان حسنی که سال دومه مقطع کارشناسی ارشده و امسالم تصمیم گرفته بعد از یه سال بره خوابگاه متاهلی. یعنی فرسنگ ها دور تر از دانشگاه و حتی بیرون تهران. امروزم که من دانشگاه بودم خبری ازش نبود. منم یه چند تایی عکس جعلی گرفتم که برای آشنایی با فضای این دانشگاه بد نیست.

نفر دوم اما خانم دشتی نژاده که امسال تو گرایش مهندسی هسته ای قبول شده. به دانشکده ی مهندسی انرژی شریف هم که نوسازه و خارج مجموعه ی اصلی بقیه ی دانشکده ها هست هم سر زدم. دانشکده ی شیک و پیکی بود. اما مثل ایمان که تو دانشکده ی خودشون نبود، ردی هم از خانم دشتی نژاد ندیدم. هیچ راه ارتباطی ای هم نداشتم و گفتم بهتره که مزاحمتی هم براش ایجاد نشه.

شیش تایی ها

 این شعاری بود که بعد از سالیان سال برای مردم ایران معنای تازه ای گرفت. حالا هر استقلالی به راحتی بعد از پرسیدن این سوال که بعد از شنیدن ۶-۰ یاد چه چیزی می افتین، به راحتی بگه: برد ایران مقابل بحرین در سال ۹۰.

دیروز ساعت ۳ با یکی از دیگه بچه های طراحی سمنان که اهل مرودشته از سمنان راه افتادم و شیش رسیدم تهران. حالا به سختی خودمونو رسوندیم میدون انقلاب که اتوبوس ها قفل کردن و ترافیک بی سابقه ای (لااقل برای من) راه انداختن. تو همین ترافیکی که ما گیر کرده بودیم، چهار پنج کیلومتر اون ور تر تو استادیوم آزادی، معین (از نوع علیزادش) و رفیقاش داشتن بازی تیم ملی رو می دیدن. دیگه از اتوبوس ها نا امید شده بودم که فکر دربستی و خرج سنگینش لا اقل برای دیدن یک نیمه از بازی ایران و بحرین افتادم. تو ایستگاه اتوبوس یهم خانم دشتی نژاد و دوستشون (خانم داوند) رو می بینم. سلام و علیک در عرض صدم ثانیه و با عجله انجام می شه که من می گم اومدم برای بازی که بگم برم استادیوم که خانم دشتی نژاد می گه برای بازی پرسپولیس؟ می گم نه بازی ایرانه که چند دیقه ای هست شروع شده. سریعا خداحافظی می کنم و می گم که فردا حتما میام شریف. در بین صحبت های تند و سریع، جمله ی شما همه جا هستین غیر از سمنان، نشون می ده که وبلاگ رو دنبال می کنن.

خلاصه جونم بگه براتون که وسط نیمه ی اول که می رسیم استادیوم، یهو استادیوم مثل بمب می ترکه که نشون می ده ایران دو باره گل زده. حالا ما وارد استادیوم شدیم که با صدای بلند از خدا می خوام که حالا که پنج دیقه تا آخر نیمه ی اول مونده، لا اقل یه گل ببینیم و به رفیق بغلیم می گم این گله که هادی عقیلی گل می زنه و ما رو با استادیوم می ره رو هوا.

خلاصه همه می دونین که نیمه ی دوم هم ایران ۳ تا گل دیگه زد و خاطره ی شیش تایی ها رو در ذهن زنده کرد.

این جمله که چند تایی از روزنامه ها تیترش کرده بودنو ازته دل می نویسم.

اگه می تونین، حالا برقصین.

نکته ی حاشیه ی نیمه ی دوم هم شعارهای سیاسی ای بود که عده ای از تماشاچی ها بر علیه دولت بحرین می دادن که با مساعدت نیرو های انتظامی و ضد شورش با ور رفتن های چند دقیقه ای پایان گرفت.

بعد بازی معین گفت که تو جایگاه پرسپولیسی ها بوده و ذله شده از بس که کریمی و کاظمیان رو تشویق کردن.

دیشب همه خوشحال بودن ...

سوال هفته!!!

 

بچه ها کسی میدونه TA داخل محیط های دانشگاهی یعنی چی؟؟؟

 

میلاد آقا امام رضا (ع)

ولادت با سعادت هشتمین خورشید آسمان امامت و ولایت بر شما مبارک باد.

علی مرادی، مسعود بهروزی، زیارت و دعا برای ما یادتون نره ها.

اساتید گروه مهندسی شیمی دانشگاه خلیج فارس بوشهر

این پست در جواب پیامک یکی از دوستان جدیدالوروده.

دکتر عباس ایزد پناه (مدیر گروه)

فارغ التحصیل ترمو دینامیک از دانشگاه تربیت مدرس

دکتر عباس خاکسار منشاد (رییس دانشکده مهندسی)

مهندس حسین رهیده (معاونت دانشکده ی مهندسی)

فارغ التحصیل از دانشگاه شیراز

دکتر شهریار عصفوری

فارغ التحصیل ترمو دینامیک از دانشگاه تربیت مدرس و یکی از معاونین منطقه پارس جنوبی

دکتر مسعود مفرحی

فارغ التحصیل سینتیک از دانشگاه تربیت مدرس

از اساتید فعال در زمینه ارائه مقاله (paper) و یکی از شرکت کننده ها در همایشهای بین المللی. چه به عنوان ارائه کننده مقاله و چه به عنوان داور

دکتر رضا آذین

فارغ التحصیل مخازن نفت از دانشگاه صنعتی شریف

وبلاگ اختصاصی

دکتر فیروز طبخی

فارغ التحصیل دانشگاه تولوز فرانسه

دکتر ایزد بخش

مهندس احمد لک

وبلاگ اختصاصی 

کارت هواداری یا گواهینامه!

سلام به دوستان خوبم که میدونم الان هر کدومشون تو یه نقطه از این سرزمین دوست داشتنی مشغول تحصیل علم یا خدمت به مملکتشون هستند..چه اوانا که سربازیند..چه اونا که دارن کار میکنن..چه اونا که دانشگاه هستند..برای همتون آرزوی سلامتی و ارتقا تو جایگاهتون رو دارم....الغرض.....


دیروز داشتم گواهینامه رانندگی مو نگاه میکردم که زیرش یه اسم آشنا دیدم...محمد رویانیان!

اول فک کردم کارت هواداریه پرسپولیسه ولی خوب جور در نمیومد..تا یادم بوده طرفدار استقلال و ناصر حجازی بودم..

گفتم لابد اینجوریه دیگه...اولش کارت گواهینامه امضا میکنن..بعدش کارت سوخت..بعدشم کارت هواداری پرسپولیس..فقط یه کارت دیگه اگه امضا کنن میشن چهار کارته!!!!

واسه کری خوندن خیلی زوده ها...ولی وقتی چهارمین باخت پی در پی رو به پرسپولیسیا تحمیل کردیم آقای رویانیانم باید بره زیر کارت چهارم رو امضا کنه....

فعلا یا حق تا بعد...

پیامک بفرستین.

پیامک های زیبای خودتونو برای درج در وبلاگ و همچنین طرح سوال یا موارد گوناگون در مورد این وبلاگ یا دانشگاه خلیج فارس بوشهر به شماره ی کنار وبلاگ بفرستین تا با نام خودتون ثبت بشه. جواب ها هم در اسرع وقت.

در ضمن یکی از دوستان که انگار مهندسی شیمی دانشگاه خلیج فارس قبول شده، درخواست داشت تا عکس استادای گروه مهندسی شیمی رو همراه با یه مختصر معرفی، روی وبلاگ بذاریم. انشاالله به زودی.

یکی از دوستان هم که فکر می کنم معین و سلمان بهتر می تونن راهنماییشون کنن، به دنبال سایت هایی برای پیدا کردن مطالبی قابل درج در مجلات دانشجویی می گشتن.

 

حالا که تو پست قبلی صحبت از پارسه شد، بگم که یکی از دوستان این وبلاگ، یه فیش ثبت نام در کنکورهای آزمایشی پارسه رو داره. اگه دوست دارین با قیمت مناسبی اونو ازش بخرین هم، به شماره ی این وبلاگ پیامک بدین کافیه.

1 2 3 پارسه

سلام بچه ها. قبل از هر چیز جا داره ازتون تشکر کنم به خاطر پست هایی که این چند وقته توی وبلاگ در مورد دانشگاه جدیدتون گذاشتین. همچنین در مورد نظراتتون. باز هم گلی به جمال یکی از دوستان که نظرای انتقادی خودشو روانه ی وبلاگ می کنه. دمش گرم.

اما جونم بهتون بگه که دیشب قم بودم و تو دهه ی کرامت بهترین ها رو از خدا برای همتون مسالت کردم. جز این نیست که اونجا به یادتون بودم. از علی مرادی و مسعودم می خوام که زمان تولد آقا امام رضا (ع) که جا داره به همتون تبریک بگم، نائب الزیاره تمام بچه ها باشن.

جونم بازم براتون بگه از امشب که با ایمان رفته بودیم سالن همایش های برج میلاد که از طرف پارسه، جشن رتبه های برتر کنکور برگزار می شد. (راستی توجه کردین من همه جا هستم جز سمنان؟؟؟) این همایش که با اسم مهر باران برگزار می شد، علاوه بر این تجلیل ها، هدف بالاتری رو دنبال می کرد که کمک پارسه از طرف داوطلبین شرکت در کنکورهای آزمایشی به سازمان های خیریه بود؛ که مثلا محک که سازمان حمایت از کودکان سرطانی در ایران هست، یکی از این سازمان ها بود. از شما هم می خوام که اگه دوست دارین عضو خانواده ی بهنام که یکی از این گروه هاست باشین، عبارت PARSEH رو به 200097111 پیامک کنید.

از جزییات جشن امشبم اگه بخواین براتون بگم، که خیلی پر و پیمون بود. مجری های برنامه مهدی سلوکی و خانم صادقی (مجری زنه هست که فن بیان خوبی داره و تو برنامه ی خانه ی نقره ای بود) بودند. حمید ماهی صفت، گروه رستاک، رضا بابک، مسعود رایگان، رویا تیموریان و ... از چهره های معروف این جشن بودند. معرفی کردن مسعود رایگان به ایمان هم خودش کلی ماجرا داشت که آخرشم نفهمید تو کدوم فیلم بازی می کرده.

از پذیرایی و کلا خدماتی هم که اونجا دادن من هیچی نمی گم. فقط بازم بگم جای همه ی شما خالی.

یه نکته ی جالب هم از حمید ماهی صفت براتون بگم که اسمش تو کتاب گینس به عنوان رکورد دار اهدای کتاب با موضوع نماز که از مرز ملیون گذشته، ثبت شده.

عکس هایی به فاصله ی 3 سال

مهر ماه سال ۱۳۹۰

تابستون سال ۱۳۸۷

داستان کوتاه

یه بچه با پاهای برهنه روی برفها ایستاده بود و تو سرما داشت به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد .

زنی در حال عبور اونو دید . دست بچه رو گرفت و داخل مغازه برد و براش لباس و کفش خرید و گفت: عزیزم ، مواظب خودت باش .

بچه که دیگه سردش نبود پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟

زن لبخند زد و گفت: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.

بچه گفت: خانوم ...می دونستم با خدا یه نسبتی دارین.

کت دامادیت باشه پسرم

این عکس ها هویجوری هستند تا از بی پستی در بیایم. مانکن ها باید بیان پیششون لنگ بندازن.

فروش مقاله و پایان نامه

یادمه زمانی که با سروش وبلاگو راه اندازی کردیم زمانی که به یکی از بچه ها گفتیم همچین وبلاگی هست و دمت گرم یه سری بهش بزن. در اومده بود به سروش گفته بود: برو بابا! برا خودتون دکون دستگاه باز کردین.

اما حالا که این پستو دارم می ذارم می بینم چقدر این دوستمون دور اندیش بوده. (البته شوخی می کنم.)

از تمام مقدمات که بگذریم، دوستان وبلاگی می تونن عنوان هر مقاله و پایان نامه ای که می دونن به درد دیگر دانشجویان چه در دانشگاه های دیگه و چه تو دانشگاه خودمون می خوره رو توی قسمت نطرات بذارن تا با گرفتن نظر و دادن ایمیل نویسنده (محقق) به اون فرد در صدد مکاتبه و چونه سر قیمت اون بربیان.

عنوان و موضوع مقالات و پایان نامه های خودتون رو تو قسمت نظرات بنویسین تا تحت عنوان یه پست درش بیاریم.

چون خیلیاتون با موبایل این وبلاگ رو دنبال می کنین، عنوان مقاله و پایان نامه خود رو با پیامک بفرستید.

به عنوان مثال:

پیش بینی دمای نقطه ی شبنم گاز میعانی با استفاده از شبکه ی عصبی + دمای نقطه ی شبنم گاز میعانی در فشارها و ترکیب درصدهای مختلف                   sh85.blogfa@yahoo.com

عجیب ترين قوانين جهان!!!

1. جويدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

2. تقلب کردن در مدارس بنگلادش غير قانوني است و افراد بالاي 15 براي تقلب به زندان فرستاده مي شوند.

4. مشاهده فيلم هاي کاراته اي تا سال 79 در عراق ممنوع بود.

5. در ايسلند زماني داشتن سگ خانگي ممنوع بود.

6. در آريزوناي آمريکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

7. در تايلند همه در سينما مجبورند هنگام پخش سرود ملي قبل از شروع فيلم قيام کنند.

8. در دانمارک روشن کردن ماشين قبل از چک کردن اينکه بچه اي زير آن خوابيده است يا نه، ممنوع است.

9. در تايلند انداختن آدامس جويده شده 500 دلار جريمه دارد و قبل از خارج شدن ازخانه حتما بايد لباس زير پوشيده باشيد.

10. در سال 1888 در بريتانيا قانوني تصويب شده که دوچرخه سواران را موظف مي کرد تا زمان رد شدن ماشين از کنارشان، زنگ دوچرخه هايشان را بطور پيوسته به صدا درآورند.

11. در قرن 16 و 17 ميلادي نوشيدن قهوه در ترکيه ممنوع بود و اگر کسي در حين خوردن قهوه دستگير مي شدن، به اعدام محکوم مي شد.

12. در فنلاند زماني پخش کارتون دونالد داک به علت شلوار نپوشيدن شخصيت اصليت سريال ممنوع بود.

13. تا سال 1984، بلژيکي ها مجبور بودند نام فرزندشان را از يک ليست 1500 نفري در روزهاي ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.

14. در برمه دسترسي به اينترنت غير قانوني است. اگر فردي با اتهام داشتن مودم دستگير شود، به زندان محکوم مي شود.

15. اتريش اولين کشوري بود که مجازات مرگ را در سال 1787 حذف کرد.

16. صدها سال پيش هر فردي که قصد داشت از کشور خارج شود، به سرعت اعدام مي شد. 

18. در زمان حکومت طالبان در افعانستان، پوشيدن جوراب سفيد براي زنان به علت تحريک آميز بودن آن براي مردان ممنوع بود. در ضمن ماموران پليس دستور داشتند پنجره خانه ها را با رنگ سياه بپوشانند تا زنان حاضر در خانه ها ديده نشوند.

19. در لينوئيس آمريکا دادن سيگار روشن به حيوانات ممنوع است.

20. در ايالت ميسوري بخش سنت لوئيس، هنوز هم نجات دادن زنان با لباس خواب، براي ماموران آتش نشاني ممنوع است.

21. در انگلستان، سر لاشه هر نهنگي که پيدا شود متعلق به پادشاه اشت و دم آن متعلق به ملکه.

22. در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

23. در ويکتورياي استراليا پوشيدن شلوارک هاي صورتي تحريک آميز در غروب هاي شنبه ممنوع است.

24. در ويکتورياي استراليا، تنها متخصصان برق اجازه تعويض لامپ برق را دارند.

25. در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوي عکس ملکه، نشانگر خيانت و پيمان شکني با سلطنت است.

26. در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبي همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعي را دارند.

27. در واشنگتن، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

28. در سوئيس داشتن يک پناهگاه براي شهروند الزامي است.

29. در اوهايو آمريکا, ماهيگيري در زمان مستي ممنوع است.

31. در روآتاي ايتاليا، عبور افراد غير مسيحي از 20 متري کليسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهي از فاصله 15 متري کليساي آن منطقه موجب دردسر پليس شده بود، زيرا امکان توقف خودرو ها در آن منطقه بزرگراه براي چک کردن مسيحي بودن يا نبودن شان وجود نداشت.

32. در ميامي آمريکا، تقليد کردن رفتار جانواران ممنوع است.

 نکته: ۲ تا از مطالب از لا به لای این نوشته حذف شده. زیاد دنبالش نگردین.

دانشجوی دانشگاه PGU

تو خوابگاه دانشگاه سمنان، ۵ تا هم اتاقی دارم که ۴ تاشون شمالی هستن و یکیشونم همشهریه . یکی از این بچه های شمال که خودش می گه پیر خوابگاهه، متولد ۶۰ هستش و چندین سال سابقه کار داره و الان سوپروایزر یکی از پالایشگاه های ایرانه. زمانی که می خواستیم با هم دیگه آشنا بشیم، بعد از یه اطلاعات اولیه پرسید: دانشجوی کجا بودی؟ منم گفتم: خلیج فارس بوشهر. زمانی که حرفم تموم شد، لبخندی زد و گفت: PGU دیگه؟ که منم گفتم: آره. چه طور مگه؟ گفت: زمانی که داخل پالایشگاه بودم، یه نفر جدید اومده بود اونجا برای کار که ما ازش پرسیدیم از کدوم دانشگاه اومدی؟ اونم گفت: PGU. می گفت: زمانی که اسم دانشگاهشو گفت، همه تحت تاثیر اسمش قرار گرفتن و عزت و احترام زیادی براش قائل بودن. چون بالاخره بهترین دانشگاه جهان هم MIT یه جورایی با اسم مخفف بیان می شه. خلاصه می گفت ماجرا ادامه داشت تا زمانی که تو یه جلسه ی معارفه بعد PGU، گفت: PERSIAN GULF UNIVERSITY. اونجا بود که همه دو زایشون افتاد و بهش گفتن: بابا درسته دانشگاتون تو زمینه نفت و گاز بالاست (همه فکر می کنن دانشگاه بوشهر به خاطر نزدیکی به عسلویه، قطب نفت و گازه) اما بد ما رو ترسوندی ها. ما فکر می کردیم بابا از خارج و یه دانشگاه معتبر اومدی.

این بود خاطره ی من ...

تولدت مبارک

سلام
من الان اومدم یه پست واسه تبریک تولد دوست نازنینم بذارم اما آقای کریمی زرنگ تر بودن.من از سه چهار روز پیش مدام از دوستام می پرسم امروز چندمه که نکنه تولد انیس بگذره اما ...
انیس عزیزم تولدت مبارک امیدوارم همیشه شاد و سر حال ببینمت خودت می دونی من انیس خوش قلب و مهربونم رو خیلی دوست دارم و تولدش یادم نمی ره


تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

                                                  

تبریک تولد

امروز روز ۹ مهر مصادف با تولد خانم تنگستانیه که جا داره این روز رو از طرف تمام بچه های وبلاگ به ایشون تبریک بگیم.

بد نیست یه بار دیگه اگه دوست داشتین، صندلی گرم خانم تنگستانی رو با هم دیگه مرور کنیم.

به دانشگاه شما هم سر می زنیم. (شماره ی 1: دانشگاه تهران)

تا اسم دانشگاه تهران می آد. هرکسی یاد یه چیزی می افته:

یکی می گه این دانشگاه تو رنکینگ جهانی حتی از شریفم بالا تره ها و البته پشت سرش سریع می گه نون مقاله های پزشکیشو بیشتر می خوره.

یکی یاد عکس پشت پنجاه تومنی می افته و هر موقع از جلوی سر درش رد می شه می گه: عجب پنجاه تومنی بزرگی.

یه سری هم یاد نماز جمعه و نماز عید فطر می افتن. چون نماز جمعه های تهران اونجا برگزار می شه.

اما حالا این دانشگاه برای بچه های این وبلاگ یه مفهوم تازه ای پیدا کرده. عکسو ببینین حالشو ببرین. ایدشم برا خود من بوده ها. پنجاه تومنی رو تو دستاش ببینین. 

 راستی بچه ها ولادت کریمه ی اهل بیت و روز دختر بر تمامی شما مبارک.

همچنین شیرینی قهرمانی بچه های والیبال هم گوارای وجودتون.

رستم ایران زمین، جومونگو کوبید زمین

سلام خدمت تمامی دوستان

واقعا بازم جای شما خالی. هنوز اخبار داغ از تهران در راهه. اما داغ ترین و به روز ترین اخبار بچه های وبلاگ در این روزها در تهران، حضور بچه ها در استادیوم آزادی برای تماشای بازی ایران کره بود که شکر خدا ۳-۱ بردیم. اول چند تا عکس ببینید تا چند تا نکته جالب از امروز براتون بگم.

اینو بگم که از بین بچه های داخل عکس، قرعه علی مرادی و سلمان رفیعی به من افتاده. الانم خونمون مهمونن. به خاطر همین پستو با تمام خاطرات امشب موکول می کنم به آینده ای نزدیک. چون باید برم به مهمونا برسم.

به جمع بچه های داخل عکس، ضمن امروز و فردا قراره سجاد و داوودم اضافه بشن. ضمن این که حسنی هم نتونست با ما بیاد استادیوم.

پخش مستقیم

سلام بچه ها

جای همه ی شما خالی

اینجا پیتزافروشی پدر خوب و زمان هم درست زمان درج این مطلبه و این عکس به طور آنی روی وبلاگ قرار می گیره.

معین می گه چشتون درآد. (البته نه چش همتون)

حسنی هم می گه: حامد بدو بخور وگرنه ما همشو می خوریما!!!

yek bedoone sharhe dige

مرخصی میان دوره

سلام به همکلاسی ها

من 1 شهریور به خدمت سربازی رفتم . پادگان آیت الله خاتمی یزد . مجید جعفر پور هم اونجاس . همدیگه رو میبنیم . آسایشگاهش با ما فرق میکنه ولی فاصلش زیاد نیس . 

نتایج کنکور رو که دیدم خیلی خوشحال شدم . مخصوصا داوود که توی شهرش قبول شد . داوود میخواستیم بیایم مشهد پیشتا . به حامد و همه دوستان تبریک میگم .

خبر درگذشت پدر دوست خوبم علیرضا رو که دیدم خیلی ناراحت شدم . علیرضا جان خدا بهت صبر بده و امیدوارم منو تو غم خودت شریک بدونی .