شیش تایی ها
این شعاری بود که بعد از سالیان سال برای مردم ایران معنای تازه ای گرفت. حالا هر استقلالی به راحتی بعد از پرسیدن این سوال که بعد از شنیدن ۶-۰ یاد چه چیزی می افتین، به راحتی بگه: برد ایران مقابل بحرین در سال ۹۰.
دیروز ساعت ۳ با یکی از دیگه بچه های طراحی سمنان که اهل مرودشته از سمنان راه افتادم و شیش رسیدم تهران. حالا به سختی خودمونو رسوندیم میدون انقلاب که اتوبوس ها قفل کردن و ترافیک بی سابقه ای (لااقل برای من) راه انداختن. تو همین ترافیکی که ما گیر کرده بودیم، چهار پنج کیلومتر اون ور تر تو استادیوم آزادی، معین (از نوع علیزادش) و رفیقاش داشتن بازی تیم ملی رو می دیدن. دیگه از اتوبوس ها نا امید شده بودم که فکر دربستی و خرج سنگینش لا اقل برای دیدن یک نیمه از بازی ایران و بحرین افتادم. تو ایستگاه اتوبوس یهم خانم دشتی نژاد و دوستشون (خانم داوند) رو می بینم. سلام و علیک در عرض صدم ثانیه و با عجله انجام می شه که من می گم اومدم برای بازی که بگم برم استادیوم که خانم دشتی نژاد می گه برای بازی پرسپولیس؟ می گم نه بازی ایرانه که چند دیقه ای هست شروع شده. سریعا خداحافظی می کنم و می گم که فردا حتما میام شریف. در بین صحبت های تند و سریع، جمله ی شما همه جا هستین غیر از سمنان، نشون می ده که وبلاگ رو دنبال می کنن.
خلاصه جونم بگه براتون که وسط نیمه ی اول که می رسیم استادیوم، یهو استادیوم مثل بمب می ترکه که نشون می ده ایران دو باره گل زده. حالا ما وارد استادیوم شدیم که با صدای بلند از خدا می خوام که حالا که پنج دیقه تا آخر نیمه ی اول مونده، لا اقل یه گل ببینیم و به رفیق بغلیم می گم این گله که هادی عقیلی گل می زنه و ما رو با استادیوم می ره رو هوا.
خلاصه همه می دونین که نیمه ی دوم هم ایران ۳ تا گل دیگه زد و خاطره ی شیش تایی ها رو در ذهن زنده کرد.
این جمله که چند تایی از روزنامه ها تیترش کرده بودنو ازته دل می نویسم.
اگه می تونین، حالا برقصین.
نکته ی حاشیه ی نیمه ی دوم هم شعارهای سیاسی ای بود که عده ای از تماشاچی ها بر علیه دولت بحرین می دادن که با مساعدت نیرو های انتظامی و ضد شورش با ور رفتن های چند دقیقه ای پایان گرفت.
بعد بازی معین گفت که تو جایگاه پرسپولیسی ها بوده و ذله شده از بس که کریمی و کاظمیان رو تشویق کردن.
دیشب همه خوشحال بودن ...

به نام خدا