نرم افزار Internert Download Manager+ آموزش کرک و رجیستری همیشگی نرم افزار

 

نرم افزار Internert Download Manager، نرم افزاری است که به افزایش سرعت دانلود و مدیریت فایل های اینترنتی کمک می کند. با استفاده از این نرم افزار قادر خواهید بود تا در هر زمانی دانلود خود را قطع و در فرصتی دیگر، دوباره آن را شروع کنید.

برای دانلود آخرین ورژن این نرم افزار، اینجا را کلیک کنید.

اگر در دانلود فایل بالا مشکل دارین، اینجا را کلیک کنید و نرم افزار را از اینجا دانلود کنید.

اما مشکلی که همیشه برای کاربران این نرم افزار وجود دارد است، مشکلات رجیستر کردن این نرم افزار است. با توجه به ترفندی که در زیر، توضیح آن آمده است، می توانید برای همیشه از این مشکل خلاص شوید...

بعد از اینکه این نرم افزار قرار داده شده را نصب کردید مسر زیر را در ویندوزتان دنبال کنید:

C:\Windows\system32\drivers\etc

اونجا یه فایل به نام Host پیدا می کنید. آن را با نرم افزار NotePad باز کنید و اطلاعات زیر را بدون دستکاری کردن به آخر متن موجود، وارد کنید:

127.0.0.1 tonec.com
127.0.0.1 www.tonec.com
127.0.0.1 registeridm.com
127.0.0.1 www.registeridm.com
127.0.0.1 secure.registeridm.com
127.0.0.1 internetdownloadmanager.com
127.0.0.1 www.internetdownloadmanager.com
127.0.0.1 secure.internetdownloadmanager.com
127.0.0.1 mirror.internetdownloadmanager.com
127.0.0.1 mirror2.internetdownloadmanager.com
127.0.0.1 mirror3.internetdownloadmanager.com

حال نرم افزار Idm را باز کنید و یکی از سریال های زیر را وارد کنید:

Name: يك اسم بنويسيد

Serial:
3IZP5-B8NFQ-CTW7J-S93TY
PFTYO-TU9SC-P57WV-W4KUH
BKJE4-6K4O4-1ID60-NDZR1
XLKCX-9E7AM-WE2OH-VOTOE
PZ1CW-E20TQ-LOFS5-VH0S0
TZEA4-J6I5X-NMJ0U-UG4WC
0YT08-M27Q7-R0GPP-1A6MY
UXPYI-B52AZ-FQHZ7-TCDZ7

نرم افزار را رستارت کرده و دوباره اجرا کنید.

Three trees

Once there were three trees on a hill in the woods. They were discussing their hopes and dreams when the first tree said, “Someday I hope to be a treasure chest. I could be filled with gold, silver and precious gems. I could be decorated with intricate carving and everyone would see the beauty.”

Then the second tree said, “Someday I will be a mighty ship. I will take kings and queens across the waters and sail to the corners of the world. Everyone will feel safe in me because of the strength of my hull.”

Finally the third tree said, “I want to grow to be the tallest and straightest tree in the forest. People will see me on top of the hill and look up to my branches, and think of the heavens and God and how close to them I am reaching. I will be the greatest tree of all time and people will always remember me.”

After a few years of praying that their dreams would come true, a group of woodsmen came upon the trees. When one came to the first tree he said, “This looks like a strong tree, I think I should be able to sell the wood to a carpenter” … and he began cutting it down. The tree was happy, because he knew that the carpenter would make him into a treasure chest.

At the second tree a woodsman said, “This looks like a strong tree, I should be able to sell it to the shipyard.” The second tree was happy because he knew he was on his way to becoming a mighty ship.

When the woodsmen came upon the third tree, the tree was frightened because he knew that if they cut him down his dreams would not come true. One of the woodsmen said, “I don’t need anything special from my tree so I’ll take this one”, and he cut it down.

When the first tree arrived at the carpenters, he was made into a feed box for animals. He was then placed in a barn and filled with hay. This was not at all what he had prayed for. The second tree was cut and made into a small fishing boat. His dreams of being a mighty ship and carrying kings had come to an end. The third tree was cut into large pieces and left alone in the dark. The years went by, and the trees forgot about their dreams.

Then one day, a man and woman came to the barn. She gave birth and they placed the baby in the hay in the feed box that was made from the first tree. The man wished that he could have made a crib for the baby, but this manger would have to do. The tree could feel the importance of this event and knew that it had held the greatest treasure of all time. Years later, a group of men got in the fishing boat made from the second tree. One of them was tired and went to sleep. While they were out on the water, a great storm arose and the tree didn’t think it was strong enough to keep the men safe. The men woke the sleeping man, and he stood and said “Peace” and the storm stopped. At this time, the tree knew that it had carried the King of Kings in its boat.

Finally, someone came and got the third tree. It was carried through the streets as the people mocked the man who was carrying it. When they came to a stop, the man was nailed to the tree and raised in the air to die at the top of a hill. When Sunday came, the tree came to realize that it was strong enough to stand at the top of the hill and be as close to God as was possible, because Jesus had been crucified on it.

The moral of this story is that when things don’t seem to be going your way, always know that God has a plan for you. If you place your trust in Him, He will give you great gifts. Each of the trees got what they wanted, just not in the way they had imagined. We don’t always know what God’s plans are for us. We just know that His ways are not our ways, but His waysare always best.


به دانشگاه شما هم سر می زنیم. (شماره ی7: دانشگاه شهید بهشتی)

سلام علیکم

حتما زمانی که تیترو خوندین، گفتین این چه شامورتی بازی ای که من دوباره می خوام از خودم دربیارم. آخه هیچ کدوم از بچه های ما که دانشگاه شهید بهشتی قبول نشده بودن!!!

عجله نکنید. یک لحظه درنج کنید. (تکه کلام یکی از اساتید آذری زبان دانشگاه سمان)

جالب تر هم شاید این باشه که از بین دانشکده ها و پژوهشکده های موجود در این دانشگاه، به سراغ پژوهشکده ی گیاهان و مواد اولیه ی دارویی می ریم. یعنی درست جایی که قراره من پروژه مو اونجا بگذرونم. حالا بریم یه کم تو کار معرفی...

این پژوهشکده، از سه گروه کشاورزی، مهندسی شیمی و فتوشیمی تشکیل شده است. کشاورزی ها اون گیاه دارویی رو تولید می کنن و فکر کنم همین گروه به خواص داروییش پی می بره یا شایدم کار گروه فتوشیمی باشه. مهندسی شیمی ها، تولید اون گیاه رو بهینه می کنن و فتو شیمی ها نتیجه رو آنالیز می کنن. البته کار به این آسونی ها هم نیستا. من سعی کردم تو یه خط، لا اقل کاری که قراره خودم انجام بدمو توضیح بدم. ما قراره روی یه گیاه که خواص دارویی داره، توی یه بیوراکتور ایرلیفت، بهینه سازی انجام بدیم. همین ...

در مورد دانشگاه شهید بهشتی هم بگم که در مناطق شمالی تهران و در منطقه ای به نام ولنجک واقع شده. شیب سر بالایی این دانشگاه طعنه ی محکمی به دانشگاه اصفهان می زنه و بد تر از همه پژوهشکده ی ماست که در بالاترین منطقه ی دانشگاه واقع شده. (چه زود صابخونه شد... پژوهشکده ی ما) البته اینم بگم که تا دلتون بخواد، خوش آب و هواست. مسافتی هم که من از خونه تا دانشگاه طی می کنم، یه ۱ و نیم ساعتی طول می کشه و نصف زمان از تهران تا سمنانه. البته خوب رفتن به اینجا برام راحت تره. تازه بین خودمون بمونه من بعد از مهرماه، تا حالا بیشتر از دوبار برای پروژه اینجا نیومدم و این همه  براتون توضیح دادم !!!

به زودی های زود از دانشگاه شهید بهشتی و خودم و پروژم و پوریا طباطبایی بیشتر براتون می نویسم.


نمایی از تهران از ساختمان پژوهشکده ی گیاهان و مواد اولیه ی دارویی

۲ مکان مهم که در این عکس می تونین مشاهده کنین، نمایشگاه بین المللی و ساختمان اجلاس سران است.

آلودگی تهرانو تو عکس ببینین...




پژوهشکده ی گیاهان و مواد اولیه ی دارویی
دلتون برام به خاطر این سر بالایی و شیب تند سوخت؟؟؟







محوطه ای که بافت های گیاهی، تحت تدابیر شدید!!! نگهداری می شن. بیوراکتور ما هم تو همین اتاق کوچیک قرار داره.



اینم همون بیوراکتوریه که قراره ما روش کار کنیم...

دنبال عکس شهید بهشتی برای این پست می گشتم به یه پست جالب در مورد ان شهید بزرگوار رسیدم. بد نیست شما هم بخونینش...
ارزش خانواده از نظر شهید بهشتی

جمعه متعلق به خانواده است.

همه جمع شده بودند برای جلسه. باهنر رو فرستاده بودند كه بهشتی رو بیاره. اومده بود كه آماده شید بریم؛ همه منتظر شمایند. بهشتی عذر خواسته بود.

گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برویم گردش. اخم باهنر رو كه دید گفت: بچه‌ها منتظرند، سلام برسونید، بگید فردا در خدمتم.

قرار است به فرزندم دیكته بگویم.

اومده بودند در خانه بهشتی كه یك مقام سیاسی خارجی می‌خواهد شما را ببیند. گفت: قراره به فرزندم دیكته بگویم. جمعه‌ام متعلق به خانواده است.

نرفته بود. «بابا آب داد». بنویس پسر بابا!

بهشت را به بها دهند؛ نه بهانه.

آخرین متولد آبان

سلام خدمت همه دوستان

ایمان حسنی تولدت با یک روز تاخیر مبارک.


این پست به زودی تکمیل خواهد شد...


ایمان در کنار تجهیزات آزمایشگاهی برای تولید بیودیزل از جلبک ها در دانشگاه شریف

تبعید رضا رستمی، دانش آموز جاسوس ایرانی مبارک.

سلام بچه ها

تیتر این پست، تیتریه که پارسال به مناسبت تولد رضا رستمی انتخاب کرده بودم. ازش خوشم اومد و دوباره به عنوان تیتر، گذاشتمش.

با این که می دونم رضا سربازه و به وبلاگ سر نمی زنه. یا شایدم سر می زنه و نظر نمی ذاره، به هرحال ...

رضا تولدت مبارک.

اگه دلیل انتخاب این تیتر هم برای این پست یادتون رفته، اینجا رو کلیک کنین تا یادتون بیاد...

تولدت مبارک انزلی چی

سلام به همه ی دوستان

قبل از هر چیز، ولادت امام هادی (ع) رو به همتون تبریک می کنم. انشاالله که هر حاجت شرعی ای دارین، به حق همین بزرگوار، بهش برسین.

هر چی فکر می کنم که کی باهاش آشنا شدم، درست یادم نمی آد. اما فکر می کنم، تو اردوی جم که همون ترم اول با هم دیگه رفتیم، اولین برخوردهامون با هم بود. من از این که مثل مسئول ها (خوب مسئول بود دیگه. مثل و مانند نداره دیگه) خودشو از ما جدا کرده بود و ... خیلی ازش خوشم نمی اومد. (نه از خودش خوشم نمی اومدا. از کارش خوشم نمی اومد) 

البته درست نمی دونم این جز اولین برخورد هامون با هم بود یا نه...

داشتم تو ذهنم دنبال یه خاطره ی دیگه می گشتم، یاد اون روزی افتادم که تو فوتبال، با سرعت ۸۰ - ۹۰ تا داشتم می دوییدم که با دستش جلومو سد کرد و با سر خوردم زمین و پهن زمین شدم ...

می خواین من خاطره رو ولش کنم؟؟؟ هر چی ازش تو ذهنم میاد، مثل این که کار رو خراب تر می کنه...

نهههه... شانس اورد. ته مه های ذهنمو که ریختم بیرون، به قول بچه ها، خاطرات شمال محاله یادم بره...

به هر حال از اولین خاطره ی مشترک گفتم. آخرین با هم بودن من و اونم بر می گرده به ۲ هفته پیش. چون منم عادت به این دارم که همیشه روی پای خودم وایسم، عکس این پستتم، آخرین عکسیه که با همون گوشی درپیتم ازش گرفتم.

این همه نوشتم تا بگم:

معین تولدت مبارک

انشاالله تا آخر عمرت زنده باشی!!!



عسلویه 2

سلامی به گرمی هوای عسلویه خدمت دوستان گلم..خیلی دلم براتون تنگ شده..سلام ویژه به حامد کریمی عزیز و ازش ممنونم که با چند تا پست قشنگش دلمو خیلی سوزوند که الان دانشجو نیستمو تو محیط کارم!!!!

یه چند تا نکته میخوام در مورد پست آقا سلمان گل بگم که خیلی خیلی گله....

اول از همه بگم که تمام حرفای سلمان در مورد کار در عسلویه کاملا درسته از سین "سلام" تا دال "باشید".. واقعا از لحاظ آلودگی،سختی کار، استرس بالا،غر زدن بالا سریا،زیر آب زدن، مشکلات جسمی و روحی برای خودش نوبریه والا...

ضرب المثل معروفی هم در این زمینه داریم که میگیه "توش خودمو کشته، بیرونش مردم رو"..حالا حکایت کار تو عسلویه هم همینجوره و حتی حقوق نه چندان بالای اون به استرسی که داری اصلا نمی ارزه..

کسی که تصمیم میگیره مهندس شیمی بشه باید پیه مشکلات بالا(غیر از گرمای شدید و آلودگی بیشتر در عسلویه!!) رو به تنش بماله و فرقی هم نمیکنه که تو پتروشیمی یا پالایشگاه عسلویه کار کنی یا شیراز یا تهران یا اصفهان یا هر جای دیگه..

به خاطر گرمای شدید و آلودگی های خاصش هم رجوع کنید به نقل قول دوست سلمان( قسط بندی دیه  به عنوان حقوق) که  بهش اشاره شد..که چندان تفاوتی با سایر جاها نداره مگه اینکه استخون خورد کنی و ده، پانزده سالی بمونی(اگه بمونی!!)

در مورد خانوم ها هم باید بگم که اکثرا تو آزمایشگاه یا بخش اداری و اگه از بند پ بخوان استفاده کنن تو قسمت مهندسی قرار میگیرن ولی شرایط دو هفته کار براشون خیلی سخته و اکثرا تجرد رو ترجیح میدن!!!!!!! مگر اینکه متاهل باشن؟؟؟!(به شدت هم دنبال خرید فروش خونه و ماشین هستند)

یه سری چیزای دیگه هم هست که نمیشه گفت و خط قرمز محسوب میشه...شرمنده...(البته نه در مورد خانوم ها)


حالا اون روی سکه...

اول مطلبم گفتم که خیلی دلم تنگ شده برای دوران دانشجویی مخصوصا فضای بین بچه ها که عالمی داشت.. خونه دانشجویی، ماکارونی پختن ظهر جمعه، والیبال کنار ساحل، فست فود، هوم ورک، کوئیز، امتحان، استاد (حالا چه عصفوری باشه چه مهندس لک) و واقعا باید بگم حسودیمم میشه به بچه ها!!!!!

اول اینکه اگه بچه مایه دارید، بمونین خونه و به فکر عسلویه لااقل نباشید و بذاریدش اولویت آخر به قول سلمان..

حالا اگه قصد ادامه تحصیل دارید و تا دکترا میخوایید برید، من نصیحتم اینکه ادامه بدینو شده حق التدریسی تو دانشگاه را به اومدن تو صنعت ترجیح بدبد مگر اینکه دوباره بند پ....

دو گروه بالا تعدادشون زیاد نیست و بیشتر روی سخنم با گروه دیگریه..

آقایی که شما باشید و دانشجو هستید و مجرد و هنوز بابایی خرج میده،یه سر برو بقالی محلتون سه تا چیپس با یه ماست و یه کم ژامبون با نون بگیر بعد بگو  چقد میشه تا PSV کله تون عمل کنه و از خیر خرید پشیمون بشید..

من یه مدتی بیکار بودم و دنبال کار...

برای شغل بازار یابی میدونید چقد سفته برای تضمین میخواد؟ یا چقدر روزا باید تو سرما و گرما خیابونا رو وجب کنید، حقوقشم بین 400 تا 500 تومنه (البته نه دلارا!!!)

میدونید برای پیک موتوری شدن چقدر چک تضمین و چند تا ضامن میخواد؟ نه میدونین؟ حداقل دو تا ضامن معتبر میخواد... حقوقشم یه جیزی تو مایه هایه بالاییه..

میدونین هر جا بری بگی سابقه ندارم تا صد ساله دیگه هم کار گیرت نمیاد غیر از پ...

میدونین برای تایپ و پرینت پایان نامه چقد بهتون میدن؟

ما این راه ها رو رفتیم و خیری ندیدیم..

مگر اینکه بچه زرنگی باشی برای خودت و از آبم بتونی کره بگیری...


خوب حالا آقا یا خانوم مهندس شیمی شما حاضریید چکار کنید؟

برید تو رشته تخصصی خودتون یه کم کار بلد بشین با تحقیر شدناش در ابتدای کار...

یا اینکه سوار موتور باشید و سفارشاتون رو دلیور کنید؟


عده ایی از از دوستان که استخدام شدیم  شرایط سختی رو در حال حاضر داریم ولی هر کاری سختیای خودشو داره و به قول یکی از با سابقه هامون "شما هم چند وقت دیگه کار بلد و به قول خودشون گرگ میشید و به این روزاتون میخندید"

خیلی حرفام طولانی شد..شرمنده دوستان..

خلاصه امسالم استخدامی برای شرکت گاز میزنن.. بهترین فرصته که اگر شرایط بالا رو نداری از مرحله دانشجویی گذار کنی و وارد صنعت بشید که نه کار در خور شان گیرتون میاد نه تا آخرش میتونین بگید بابا پول بده..

البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند

اینها یک سری تجربیات بود که گفتم به دوستان منتقل کنم جهت راهنمایی دوستانه و نه چیز دیگری...


راستی خوشتیپ تر شدن بعضی از دوستان رو تو پست آش شله قلمکار حامد شادباش عرض میکنم!!!!

فعلا یا حق... مخلص همتون

یوسف شعر ایران

در سالروز پرکشیدن قیصر، یادی می کنیم از این شاعر توانمند معاصر با قرار دادن چند شعر و ترانه هایی که از روی اشعار وی خوانده شده.

در آخر هم یه کلیپ از یکی از شعرا که در وصف قیصر سروده، قرار می دم. بهتون توصیه می کنم حتما این کلیپ رو ببینین.


حسرت همیشگی:

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان 
چقدر زود
دیر می شود!


حسرت پرواز:

دیری‌است از خود، از خدا، از خلق دورم

با این‌همه در عین بی‌تابی صبورم

پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی

سرشاخه‌های پیچ‌درپیچ غرورم

هر سوی سرگردان و حیران در هوایت

نیلوفرانه پیچكی بی‌تاب نورم

بادا بیفتد سایه‌ی برگی به پایت

باری، به روزی روزگاری از عبورم

از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد

همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم

خط می‌خورد در دفتر ایام، نامم

فرقی ندارد بی‌تو غیبت یا حضورم

در حسرت پرواز با مرغابیانم

چون سنگ‌پشتی پیر در لاكم صبورم

آخر دلم با سربلندی می‌گذارد

سنگ تمام عشق را بر خاك گورم





چند تصنیف که از روی اشعار قیصر امین پور، سروده شده:

برای دانلود قسمتی از تصنیف " ای کاش تمام حرفها شعر تو بود" با صدای حسام الدین سراج،اینجا را کلیک کنید.

برای دانلود" یارا، یارا " که شعری در وصف امام عصر (عج) است و با صدای علیرضا افتخاری، خوانده شده، اینجا را کلیک کنید. برای مشاهده ی این شعر می توانید به ادامه ی مطلب بروید.

و در آخر، کلیپ شعری در مورد قیصر امین پور:

برای دانلود کلیپ شعر خوانی عباس نعمتی، در مورد قیصر امین پور، اینجا را کلیک کنید.

مریخی ها، خورشید را چگونه می بینند؟

سلام بچه ها

این مطلب رو تقریبا ۴ - ۵ ماه پیش تو اینترنت دیدم. خوشم اومد. گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد...

بَهرام یا مریخ چهارمین سیاره در منظومه شمسی است که در مداری بلند‌تر از زمین و با سرعتی کمتر از آن حرکت می‌کند. هر یک بار چرخش این سیاره به‌دور خورشید، معادل ۶۸۷ روز زمینی طول می‌کشد و شب و روز نیز در آنجا کمی طولانی‌تر از کره زمین است. بزرگی مریخ تقریبا" نصف زمین است و قطری معادل ۶۷۹۰ کیلومتر دارد.(مقایسه کنید با قطر زمین: ۱۲۷۵۶ کیلومتر)

روزهای مریخ  ۲۴ ساعت و ۳۷ دقیقه طول می‌کشد. از آن‌جا که محور سیارهٔ مریخ  همانند زمین ۲۴ درجه کج است در این سیاره نیز فصل‌های سال وجود دارند. اما هر سال مریخ   تقریباًدو برابر سال زمینی یعنی ۶۷۸ روز به‌درازا می‌کشد.

این تصویر غروب خورشید را در کره مریخ نمایش میدهد که توسط فضاپیمای اسپریت سازمان فضای امریکا (ناسا)عکس برداری شده است.

این عکس در هفته 37 سال 2011 به عنوان برترین عکس ویکی پدیا شناخته شد!

عسلویه

سلام خدمت دوستای گلم

والا نمیدونم چجوری شروع کنم، حال و احوال کنم، نکنم، بگم، نگم.... :)

خیلی وقت بود پستی نداشته بوم ولی خدایش هروقت اینترنت داشتم وبلاگ رو چک میکردم. ببخشید که نظری نمیذاشتم و تولد و ازدواج و پایان نامه.... رو تبریک نمیگفتم ولی آلان به همتون تبریک میگم:)

بگذریم، اومدم 1 درد و دل کنم و یه 1سری حقایقو بگم و از یه سری چیزا پرده بردارم:)

آقا عجله نکن، خواهر من صبر کن میگم:) چیه بابا همتون نیم خیز شدید چیزی نیست میخوام پته های مهندسی شیمی رو بریزم رو آّب:)

آقا ما آلان 1 ساله درگیره استخدام شدن و کار و دوره دیدن و از اینجور چیزا بودیم تا اینکه بعد از 1 سال آمورش 2 هفته پیش رسما رفتیم عسلویه سر کار و مشغول شدیم. آهای شمایی که داری در به در دنبال کار میگردی با شمام خوب گوش کن. برا کار پیدا کردن عجله نکنید اول خوب فکر کنید و سبک سنگین کنید و بعد برید دنبال کار.عرض کنم خدمتتون که اون تصوری که شما نسبت به مهندسی شیمی و کارش دارید کاملا اشتباهه و میدونم تو خیالاتت میگی که میرم تو صنعت و صنعت رو دگرگون میکنم و از اینجور توهمات:)

سخت ترین کار تو صنعت برا مهندس شیمیه چون باید تمام وقت بالا سر دستگاه باشی و گم زیادش کنی خستمه و خوابم میادم نداره.شدیدا کار پر استرسیه. 1 اشتباه از طرف تو منجر به کشته شدن خود آدم، همکارش، و خیلیایی دیگه، از بین رفتن دستگاه های شدیدا گرون قیمت و ... میشه

سرتونو درد نیارم اگر بری عسلویه باید 5 صبح بیدار بشی اگر حال داشته باشی صبحونه بخوری بری شرکت و 8،9 شب خسته و کوفته برگردی  1دوش بگیری شام بخوری بخوابی.( این روز کارش بود شب کاریش بدتر از این حرفاست) محیط کار کاملا مردونست اینجوری بگم که  دختر جماعت تو عسلویه جایی نداره( واقعا اینجوریه که میگم). کسی به کسی احترام نمیذاره، کسی نمیپرسه چی خوندی و چی بلدی  فقط میگن میتونی کار کنی یا نه، همه همدیگرو دور میزنن، زیراب همو میزنن، کسی اطلاعاتشو به کسی انتقال نمیده، هوا شدیدا آلوده و مسموم. به قول 1کی از بچه ها دیه مون رو قسط بندی کردن دارن بهمون میدن

حرف آخرو هم میزنم و تموم:

آقا پسری که میخوای بری عسلویه اگر میتونی این شرایطو تحمل کنی برو ولی ترجیحا تو شهر خودت 1کار با درامد کمتر رو انتخاب کن

خانم دختری که مهندسی شیمی میخونی سعی کن تو شهر خودت 1 کاری پیدا کنی و فکر عسلویه رو نکن

سعی کنید ادامه تحصیل بدید و عسلویه رو بذارید برا آخرین انتخابتون میدونم که همتون به پول نیاز دارید ولی والله خیرتون رو میخوام

شاد و خرم باشید:)

تولد دو "نژاد" در یک روز

سلام

دیشب یه نظر توی وبلاگ دیدم، اول از همه، شما هم بخونینش:

۶ آبان ماه مصادف با سالروز تولد اقای احمدی نژاد (یا شاید خانم دشتی نژاد) مبارک باد.

من اولش فکر کردم نظر به شوخی نوشته شده و به خاطر پسوند "نژاد" در هر دو فامیلی، خام داوند این نظر رو گذاشتن. به خاطر همین، سریع یه سرچ زدم و به نتایج زیر رسیدم...



پوستر حامیان دکتر محمود احمدی نژاد به مناسبت تولدش





به هر حال، خانم دشتی نژاد، تولدتون مبارک.
انشاالله عمر بابرکتی در کنار همسرتون داشته باشین...

چون نمی خوام مثل پست تولد خانم تنگستانی، خانم خیراندیش از دست من شاکی بشن، پست تکمیلی رو در اختیار ایشون قرار می دم...

آش شله قلمکار ما در سه روز...

سلام

نمی دونم از کجا شروع کنم.  اما ترجیح می دم که از همون اولش شروع کنم. فقط قبل از این که شروع کنم، یه چند تا عکس مونده از پست قبلیونگاه کنین...

راستی من یادم رفته بود تو پست قبلی، یه اسمی هم از احسان حسنی ببرم که واقعا زحمت کشید. آقا احسان خسته نباشی....

ایستاده از راست: امین علیپور - یکی از بچه های شریف - یکی دیگه از بچه های شریف - علی درویشی - آرمان فرزانه - ایمان حسنی - حامد کریمی - احسان حسنی - محمد راستی - ابوذر به آیین

روز اول - سه شنبه، بیست و پنجم مهرماه

به دانشگاه شما هم سر می زنیم (شماره ی ۵: دانشگاه علم وصنعت)

قصه ی ما از دانشگاه علم و صنعت شروع شد. جایی که رفتیم تا با یه تیرمون چند تا نشونو بزنیم. مهم تر از همه هم این که دل موسی توانا رو که گفته بود چرا به دانشگاه ما نمی آین رو به دست بیاریم. آقا موسی دیدی به دانشگاه شما هم سر زدیم؟؟؟

نکته ی مهمی که در مورد دانشگاه علم و صنعت می تونم بگم، بافت خیلی قدیمی اونه. البته این دانشگاه، داره یه تکونی به خودش می ده و چند تایی ساختمون نو نوار برا خودش دست و پا می کنه. اما هنوز که هنوزه...

خانم گزدرازی که گفته می شه دانشگاه علم و صنعت قبول شدن، از غایبان این دانشگاه محسوب می شدند.

از ایستگاه متروی علم و صنعت که میای بالا، می تونی آوازه ی موسی رو از همون جا ببینی...




موسی توانا و مقالاتش

ورزشگاه آزادی (بازی ایران کره ی جنوبی)

سکانس دوم داستان این چند روزه ی ما در ورزشگاه آزادی رقم خورد. اگه از زمان طفولیتم تا همین الان، یکی پیدا می شد و می گفت که یه روزی با موسی توانا و داوود اظهری می ری ورزشگاه آزادی و بین راه تو تونل رسالت ماشینتون خراب می شه و راننده یه مسیرو اشتباه می ره و شما مجبور می شین ۱۲ دیقه بعد از شروع بازی خودتونو به ورزشگاهی که دیگه جایی برای سوزن انداختن نداره و مجبورین بازی رو از طبقه ی اول وایساده نگاه کنین. تازه اونم زمانی که آخرین نفراتی هستین که از گیت رد می شین،، می گفتم: خواهشا چرند نگو... بذار به کارمون برسیم. شما هم باورتون نشد، عکس های پایینو نگاه کنین.



بازی ایران - کره (ورزشگاه آزادی)
وجدانا خیلی خوش گذشت. جای همتون خالی...

روز دوم - چهارشنبه، بیست و ششم مهرماه

به دانشگاه شما هم سر می زنیم تکراری

سکانس سوم این قصه در دانشگاه تهران کلید خورد. جایی که معین برای صفا سیتی رفته بود ساری و دانشگه رو گذاشته بود به امون خدا. اگه یادتون باشه ما قبلا از این دانشگاه یه سری آمارها بهتون داده بودیم. اما از دانشکده ی معین اینا که همون دانشکده ی فنی دانشگاه تهران عکسی چیزی براتون نذاشته بودیم. این ساختمون غول پیکر پشت سر مهندس باصری که هم خونه ای سابق و از بچه های مهندسی شیمی ۸۶ دانشگاه خلیج فارس بوشهر بود، همون دانشکده ی معین ایناست... اینه...



قاسم باصری روبروی دانشکده ی فنی دانشگاه تهران

 

به دانشگاه شما هم سر می زنیم. (شماره ی ۶: دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران)

قبل از این که فصل تازه ای از رخداد های چند روز اخیر رو براتون روایت کنم، بگم که ما توی این دانشگاه ها هویجوری هم نمی رفتیم و به همراه همکار زبده و ماهرم جناب آقای اظهری، سعی در پیدا کردن تکه علمی هم داشتیم. بگذریم...

کم کم آفتاب غروب کرده بود و اذان مغرب بود که آقای عالی حسینی که از بازماندگان کاروان ورزشگاه آزادی بودند، در حالی که ما کتاب فروشی های انقلاب رو برانداز می کردیم، گفت: که نمی خواین به دانشکده ی ما هم سر بزنین. البته خود من قبلا ۲ بار دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران رفته بودم. اما ...

خلاصه رفتیم دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران که با اون دانشگاه تهران که پشت پنجاه تومنیه، یه چند تا چهار راهی فاصله داره. دانشکده ای جمع و جور که ساختمون قدیمی ای داره و البته چیزی که اینجا خیلی به چشم من خوب میاد، نگهبان های کار درست جلوی در هستند که چند تا برخوردی که من باهاشون داشتم، خیلی آقا بودند. در ضمن بافت قدیمی دانشکده به لطف چمن کاری جدید روبروی دانشکده و آب نمایی که قرار دادن، زیاد تو چشم نمیاد...



آره. موقعی که ما رفتیم شب بود. چون عکس نگرفتیم، عکسو از تو گوگل پیداش کردم...

شیش سیخ جگر، دیگر، سیخی شیش زار نیست

ادامه ی داستان این چند روز هم در یک جگرگی روایت شد. جایی که برای دست گرمی شیش سیخ چیگر زدیم به بدن.

بفرمایید جیگررررررررررررررررررررر



آره بابا. اشتباه نکردین. این جیگری که تو عکس می بینین، داوود اظهریه.
داوود شکر خدا چشماشو عمل کرده و عینکشو برداشته

 

بگذریم از این که شب این روز!!! فرشید اسدی رو هم دیدیم و کلی باهاش صحبتیدیم. ها؟؟؟

روز سوم - پنجشنبه، بیست و هفتم مهرماه

چهاردهمين كنگره ملي مهندسي شيمي ايران

چهاردهمين كنگره ملي مهندسي شيمي ايران در حالی برگزار شد که خیلی از بچه های مهندسی شیمی از سراسر ایران رو دور هم دیگه جمع کرده بود. روز سوم داستان ما دقیقا با روز سوم  این همایش، عجین شده بود. از بار علمی!!! این همایش براتون نمی گم و به رسالت اصلی وبلاگ خودمون که همانا اطلاع رسانی از احوالات بچه هاست، برمی گردیم.

بنیامن جعفریان که از چند وقت پیش تو بوق و کرنا کرده بود که آی آی... خبر دار که بنیامین داره می آد، اصلا رویت نشد... البته ایمان می گفت یه یک ساعتی باهاش صحبت کرده بوده و بعدش...

بنیامین فکر می کنی ما نمی دونیم چه کار می کنی؟؟؟

 

بنیامین خیلی خوشحال شدم وقتی تابلوی مرکز ترک اعتیادتو دیدم.

چقدر با داوود وقتی این تابلو رو دیدیم، خندیدیم.

اما نفر دیگه ای که از بچه های ما توی این همایش مقاله داده بود، رامین خادمی بود. در مورد رامین بگم که شکر خدا اونم دفاع کرده و البته این رامین، اون رامین نبود. یعنی چی؟؟؟ خوب از سکانس های بعدی که پرده بردارم، متوجه می شین.

 عکس یادگاری با دکتر طاهره کاغذچی و همسرش، دکتر مرتضی سهرابی

اگه این اسامی براتون آشنا نیستن، روی جلد کتاب انتقال جرم تریبال و هزاران کتاب دیگر!!! رو نگاه کنین.

پارک ارم

این جا دیگه ته حوادث این چند روز باهم بودنه. جایی که من به قول همکلاسی، دوباره دانشگاه خلیج رو دور هم دیگه جمع کرده بودم و حالا داشتم اون اکیپ رو با خودم می بردم پارک ارم. خوب تا این جا تعجبی نداره. تعجب به اون جایی می رسه که رامین خادمی و موسی توانا!!! از همراهان ما بودند.

بازی هایی که در پارک ارم سوار شدیم:

۱.      سالتو

۲.      رنجر

۳.      ماشین برقی

۴.      ترن هوایی

من فقط به ذکر یه خاطره از پارک ارم بسنده می کنم و بازگو کردن خاطرات رو به بقیه ی دوستان به خصوص علیرضا عالی حسینی، محول می کنم.

ترن هوایی ارم، ۲ تا سرپایینی با شیب بالا داره. من و رامین خادمی، تو ترن کنار هم دیگه نشسته بودیم. وقتی به بالا ترین نقطه ی ترن که رسیدیم، رامین با صدایی لرزون گفت: واییییییییی... بعدش که به سرپایینی بعدی رسیدیم، دید وای اثری نداره و می گفت: وایییییی خداااا. این چی بود؟؟؟ خلاصه تا پیاده بشیم، این بشر کلی ترسید. همین...



پارک ارم
درسته عکس کیفیت نداره. اما این عکس، عکسیه که بیشترین تعداد بچه ها داخلش بودن.
عکاس: جناب آقای علی درویشی

توانایی من برای نوشتن روایات این سه روز، در همین حد بود. البته هزار حرف نگفته و هزار عکس دیده نشده. بد نیست دوستان دیگر هم دستی به کیبورد ببرن..

کلیپ قرائت زیبای نفر برتر مسابقات بین‌المللی قرآن

کلیپ قرائت زیبای جناب آقای قاسم مقدمی، نفر برتر بیست و نهمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن را می توانید از اینجا دانلود کنید.


Beautiful Quran recitation clip the top international competitions

you can download the clip, here.

تولد آقای مدیر

سلام سروش

تولدت مبارک

روز شناخت

تو قدیم در اصطلاح عوام و به خصوص داش مشتی ها اونایی که حقوق و مراسم فتوت و جوانمردی رو رعایت می کردن، بهشون می گفتن با معرفت. همین با معرفت ها - مثل آقا تختی- هم بودند که همیشه اسمشون سر زبو ن ها بود و ازشون به نیکی یاد می شد. چون راه و رسم جوونمردی و فتوتو شناخته بودن.

معرفت، از ریشه ی مصدر عربی "عرف" به معنای شناختنه. به نظر می آد مهم ترین چیزی هم که تو هر مقوله ای وجود داره، شناخت پیدا کردن نسبت به اونه. تا آدمی نسبت به مساله ای شناخت پیدا نکنه، نمی تونه به سراغش بره. حالا چه چیز مهم تر ازبحث و شناخت روی مساله ی هستی، صاحب هستی و ...

روز عرفه بهترین زمان برای پیدا کردن این شناخته و بهترین وسیله، دعای امام حسین (ع) در روز عرفه. دعای عرفه ی امام حسین (علیه السلام) دعای عمیقیه که در اون، امام بخشی از شناخت هستی، صاحب هستی و شناخت خود رو را به صورت نمادین مطرح می کنن. این که انسان بعد از فهم، چگونه با خالق هستی ارتباط برقرار کنه و چه طور این هیبت و عظمت را در هستی هضم کنه رو بیان می‌کنن.

باشد که در روز عرفه، که روز پیدا کردن شناخت و معرفته، به شناخت خودمون برسیم که الحق، هر آن که خود راشناخت، خدای خود راشناخت.

 

ما رو از دعای خیرتون در روز عرفه، محروم نکنید.




برای دانلود فایل پاورپوینت دعای عرفه، اینجا را کلیک کنید.

تولدهاتون مبارک همه...