صندلی گرم (شماره 10: داوود اظهری)

یه بیو گرافی از خودت بگو

داوود اظهری فرزند امیرحسین متولد 1366/6/10 (شناسنامه ای) 10 مهرماه 1366 (حقیقی) در اصفهان که دچار کِبَر سن (مخالف صغر سن ) شدم مثل اکثر بچه های اون موقع که تاریخ تولداشون دچار تغییرات می شد

یه برادر کوچک دارم که الان دانشجوی سال دوم دندانپزشکیه و یه برادر دیگه که 2 سال از خودم بزرگتره دندانپزشک و متاهل و خودمم در حال حاضر همون طور که میدونید سال دوم ارشد دانشگاه اصفهان هستم

کلا آدم پر جنب و جوش ، نسبتا منطقی، اهل شوخی زیاد ، بعضی موقع ها یه دنده ، کل کل کن ، علاقه مند به سیاست و اقتصاد و بحث های اجتماعی هستم و این اواخر هم متاسفانه خیلی کم حوصله و نتیجه گرا (یعنی صبر ندارم زود می خوام به نتیجه برسم) و زود از کوره در رو شدم و بطور کلی خیلی اعصاب ندارم

علاقه مند به ورزش هایی مثل بدمینتون ، شنا ، پینگ پنگ ، والیبال مخصوصا از نوع ساحلیش و البته تنها ورزشی که از دیدنش بیشتر از بازی کردن لذت می برم فوتبال به شرطی که بازی با کیفیتی باشه طرفدار چلسی انگلیس و سپاهان اصفهانم و تیم ملی اسپانیا

اهل دیدن فیلمم البته قبلا خیلی بیشتر نگاه میکردم الان کمتر وقت میکنم به ندرت فیلم ایرانی نگاه میکنم چون اعتقاد دارم فیلم ایرانی خوب سالی 2-3 تا بیشتر ساخته نمیشه آخرین باری که سینما رفتم به رنگ ارغوان و در باره الی (که شدیدا فیلم مورد علاقمه) بود

کتاب زیاد میخونم البته بیشتر رمان و همشهری جوان رو هم خیلی دوس دارم دیگه فک کنم توضیحات جامع و کاملی بود

داوود اظهری بعد از قبول شدن تو دانشگاه اصفهان، مشغول چه کاریه؟

خوب منم مثل بقیه اوایل شوق و شور داشتم چون فکر میکردم مقطع ارشد صرفا تئوری نیست و به مباحث کاربردی نزدیک میشه و همون ترم اول فهمیدم ارشدم باید با تئوری و فرمول و رابطه وقتت بگذرونی

ترم دوم هم علاوه بر درس درگیر پروپوزال بودم چون سیستم دانشگاه اصفهان با بقیه دانشگاها تفاوت داره و ما اواخر ترم دوم جلسه دفاع از پروپوزال داریم که جلسه با ارائه دانشجو در حضور دیگر دانشجویان و اساتید راهنما و مشاور و 2 تا استاد داور که اونا رو توی گروه بر اساس تخصصشون برای هر نفر انتخاب میکنن شروع میشه و با حمله های ناجوان مردانه اساتید داور و سوال پیچ کردن دانشجوی بیچاره و در انتها با نمره دادن به پایان میرسه (که اگه حد نصاب نمره حدود 70 از 100 رو نیاری موضوع یا مردود میشه و یا برای اصلاح اساسی به گروه میری )

بعد از اون دوره و اتمام ترم 2 دیگه قسمت علمی کار من کمرنگ و این اواخر کلا بیرنگ شد چون حدود 6 ماهی هست که شدیدا در گیر فعالیت های اقتصادی از بورس بگیر تا ... کارای دیگه که دوستای نزدیکم کاملا میدونن به طوری که 80% وقت آزادم رو به خودش اختصاص میده و اگه دقیقا الان بگم مشغول چه کاریم 2-3 هفته اس که نرفتم دانشگاه و کاملا به کارای غیر علمی دانشگاهی مشغولم

یک کم در مورد پروژه ی ارشدت توضیح بده و بگو تا کجا پیش بردیش؟

پروژه ارشد من طراحی ساخت و مطالعه آزمایشگاهی یک دستگاه آب شیرین کن خورشیدی با استفاده از کلکتور سهموی خطی

که خوب اسمش کاملا گویاست و دستگاهی که دارم میسازه آب شور دریا رو طی فرآیندی و با استفاده از خورشید شیرین و قابل شرب کنه و اینکه تا کجا پیش بردمش اینکه طراحیش انجام شده بیشتر قسمتاش ساخته شده ولی هنوز تست رسمی باهاش نگرفتم و در مرحله طراحی آزمایش ها هستم

یه خاطره ی جالب از دوران لیسانس بگو

بهترین خاطره من سفری که با بچه های دانشگاه تابستون 88 رفتیم مشهد که خیلی حال داد و بچه هایی که بودن حتما خوب یادشونه که چقدر تو راه خوش گذشت و دیگری سفر دسته جمعی به انزلی تابستون 90 که جا داره از معین تشکر مجدد بکنم و دلم برای اتفاقات و کارای که با بچه ها تون خونه دانشجویی که داشتیم تنگ شده

این که می گن اصفهانی ها خسیسن، راسته؟

ببنید این به نوع فرهنگ شهر بر میگرده که اصفهانیا کلا آدمای اقتصادی هستن و اهل حساب کتاب و به قولی دو دو تا چهار تا برای بیشتر کاراشون میکنن آینده نگر هستن و به بعضی از مسائل بیشتر اهمیت میدن

بذار یه مثال براتون بزنم تا روشن بشه اصفهانیا کلا به خونه و ملک اهمیت میدن مثلا اصفهانیه وقتی میره ماشین 60 میلیونی میخره که خونه که داره 800 میلیون ارزش داشته باشه در حالی که مثلا تو بوشهر(بوشهرو به خاطر این مثال زدم که از نوع فرهنگ زندگیشون شناخت دارم) طرف ماشین 80 میلیونی میخره ولی یا اجاره نشینه یا خونش حداکثر 300 میلیون ارزش داره در مورد خسیس بودن خودمم باید دوستام نظر بدن که چه جور آدمیم

کدوم شهر ایران رو بعد از اصفهان برای سکونت می پسندی؟

علاقه خاصی به رامسر دارم و بعدش هم کرج رو می پسندم تهران رو هم برای خوش گذرونی خوب میدونم

یه تصویر که از سفر حجت تو ذهنت مونده برامون شرحش بده.

اول از همه خدا نصیب اونایی که دوست دارن برن بکنه چون حس قشنگیه حضور توی مدینه بعدش محرم شدن توی مسجد شجره و حرکت به سمت خونه خدا

ولی اگه بخوام یه خاطره جالب بگم تو مدینه بودیم با هم اتاقیام حدود ساعت 3.5 شب بود از هتل میخواستیم بریم مسجد النبی از آسانسور اومدیم پائین به سمت لابی هتل که تاریک بود یهو چشم افتاد به یه پسری که داره کیک میخوره با آبمیوه به نظرم آشنا اومد رفتم جلو دیدم ااِِِاِاِ این معین خودمون که خلاصه سلام و روبوسی و اینا و البته قرار گذاشتن برای اینکه همو ببنیم و رفتن ما از مدینه همانا و دیدن همدیگه تو دانشگاه همانا ، معیین یــــــــادتــــه ؟؟؟!!

راسته که می گن خیلی منگه می دی؟

قابل توجه دوستان منگه همون غر زدنه که سال دوم سوم بود با این کلمه آشنا شدم

والا چه عرض کنم من بعضی موقع ها از بعضی کارا که با اصول ذهنی من جور در نمیاد از کوره در میرم و یه چیزایی میگم ولی اینکه غر غرو باشم رو اصلن قبول ندارم

تا حالا به عمل زیبایی فکر کردی؟

احتمالا منظورت عمل بینیه نه من خوشم نمیاد و اصلا دوس ندارم تو زندگی صحنه پیش بیاد که با کسی دعوام بشه و از ترس دماغم که نکنه چیزیش بشه کوتاه بیام دوس دارم همچین با کله برم تو صورت طرف عین این فیلما که فواره خون از دماغش بزنه بیرون

ولی عمل چشم رو خیلی دوست دارم !!!

من تابستون چشم هامو عمل کردم کاری که خیلی سال منتظر فرصتش بودم تا انجام بدم و حالا دنیا برام رنگ دیگسسسسس ... و خیلی امیدوارم تا سلمان هم بتونه اینکارو انجام بده

دوست داشتی خواهر داشتی؟

آره اتفاقا خیلی زیاد

بچه بودی دوست داشتی چه کاره بشی؟

اونجوری که یادم میاد اون موقعی که فوتبالیستا رو میدیدم دوست داشتم یه فوتبالیست خیلی خوب بشم از اون خفناشا از اینا که یه تنه پدر تیم حریف رو در میارن (البته نا گفته نماند الانم که فوتبال میبینم بعضی وقتا دوس دارم برم تو زمین 3 -4 تا گل بزنم بیام بیرون)

ولی اون موقع یه کارتونی بود یه قهرمان داشت با همه آدم بدا میجنگید الانم تو رویاهامه که کاشکی میشد یه تنه با بدی ها جنگید

تو زندگیت به چه چیزیت بیشتر از همه افتخار می کنی؟

اگه خارج بودم حتما به ایرانی بودنم و سابقه تاریخی و فرهنگی که کشورم داره ولی حالا که تو ایرانم با این مسئولینی که کفایت ازشون می باره ..!!! این حس خیلی بهم دست نمیده

اولین سوالی که شب خواستگاری می پرسی چیه؟

احتمالا میگم چرا اینقدر هوا گرمه ...

ولی اگه منظورتون از دختری که رفته باشم خواستگاریش عین این فیلما میگم ملاک شما برای ازدواج چیه و این حرفا نیست ، بگم که به آشنایی با طرف مقابل در خواستگاری پیدا کردن تفاهم اعتقادی ندارم

دلت می خواد حال کیو بیشتر از همه بگیری؟چرا؟

یکی از همکلاسیای اینجامه چراش بماند دیگه

اگه یه کتاب بنویسی به کی تقدیمش می کنی؟

تقدیم می کنم به صاحب قلم

زمانی که چلسی قهرمان اروپا شد، چه کار کردی؟ قهرمانی چلسی بیشتر بهت حال داد یا سپاهان؟

موقع پنالتی ها با بایرن نفسم تو سینه حبس شده بود و با پنالتی دروگبا که چلسی رو قهرمان کرد گفتم آخیش

ولی من قهرمانی اصلی چلسی رو سال 2009 اون سالی که با بارسلونا تو نیمه نهایی بودند و تیم قدرتمند داوری چلسی رو حذف کرد

قهرمانی سپاهان که دیگه عادی شده آخه چقدر قهرمان بشیم

دوست داشتی جای کدوم شخصیت تاریخی بودی؟

امیر کبیر

اگه می تونستی مثل روح بشی، دوست داشتی از زندگی خصوصی کی سر دربیاری؟

روح شدن برام مهم نیست، خیلی دوست دارم می تونستم تو زمان سفر کنم

اگه به عقب برگردیم، چه کار ناکرده ای داری که می خوای انجامش بدی؟

اوووووه فراوون کلی کار نکرده و نیمه تموم کاش میشد برگردیم عقب

اگه پستچی یک نامه برات بیاره که ادرس فرستنده نداشته باشه اولین کسی که به ذهنت میرسه کیه ؟

پستچی نامه رو میده دستم در نامه رو باز میکنم و میبینم پسرم از خارج از کشور برام نامه نوشته بغض گلومو میگیره !! بعداز چند لحظه میگم من که کسی رو خارج از کشور ندارم بعد میگم راستی من که پسر ندارم راستی من که اصلا ازدواج نکردم ..! دوباره نامه رو نگاه میکنم میبنم گیرنده نامه شخص دیگه ای ، یه نفس عمیق میکشم و از کادر خارج میشوم و از کادر خارج میشوم واز کادر خارج میشوم ... (تخیل رو حال میکنی)

اگر قرار باشه یه مسافرت بری دلت میخواد کدوم کشور باشه؟

الان خیلی دوست دارم برم یونان یکم ریاضت اقتصادی بکشم نه چون اینجا مردیم از خوشی ، گفتم یه تنوعی بشه بریم یه مقدار ریاضت بکشیم

به نظرت آخر دنیا کجاست؟

۲۰۱۲/۱۲/۲۱

3-4 خط از مهم ترین مسائلی که داخل وصیت نامت می نویسی، برامون بنویس.

آخه من که سنی ندارم چرا منو تو این موقعیت ها قرار میدید آخه چرا ؟؟؟

هنوز که تا حالا وصیت نامه ای ننوشتم

با کلمات زیر یک جمله بساز:

داوود اظهری – سکه – کتاب علوم – موز- پینوکیو – پروتکل الحاقی

بابا قبلا میگفتن با این 2-3 کلمه یه جمله بساز نه با این 6 تا

پینوکیو که از اخلال گران اقتصاد است و از اهم فعالیت های وی تجارت سکه و موز است و پایبندی به پروتکل الحاقی را هم رعایت نکرده است چه ربطی به داوود اظهری داره که داره کتاب علوم میخونه و سوت میزنه ... !!!

بعد از شنیدن این کلمات چه چیزی به ذهنت می رسه؟

دکتر طبخی

ببخشید اشتباهی شده ... ؟؟

چهاردهمین کنگره ی مهندسی شیمی ایران

سطح کیفیش خوب بود مخصوصا اونجا که بستنی میدادند و ایمان میگفت این بستنی کره هلندی لامصب از همش خوشمزه تره و بعدش که رفتیم پارک ارم ...

خورموج

محمد خامسی ملقب به امیر و شهاب منصوری

هر چند وقت یک بار به وبلاگ سر می زنی؟

بعضی وقتا هر روز بعضی موقع ها هم هفته یکبار

و اما حرف آخر؟

پدرم در اومد تا این پست رو بذارم بلاگفا قاطی کرد 5-6 بار گذاشتم ویرایش کردم تا درست شد ببخشید حامد یه کم دیر شد

تشکر میکنم از حامد که اینقدر برای وبلاگ وقت میذاره

و دلم هم برای بچه های دوره لیسانس تنگ شده مخصوصا سروش

بای بای

راهنمای انتخاب رشته ارشد

با سلام

ضمن تبریک به بچه هایی که امسال در کنکور ارشد موفق بودن به خصوص به آقای محمد ملک زاده که رتبه عالی کسب کردند و هم چنین دوست خوبم قاسم باصری و با آرزوی موفقیت در ادامه راه

آقا کریمی امر کردند که به وبلاگ سر بزن و یه اطلاعاتی درباره ارشد بده گفتیم چششششششم .

اول در مورد دانشگاه اصفهان بگم که گرایش های جنرال و طراحی فرایند را دارد و امسال گرایش محیط زیست و پلیمر رو آورده

اخرین قبولی رتبه فرایند 435 (اسثنائا پارسال اینجوری بوده سال قبل ترش 250 بوده)و جنرال 620 بوده و در مورد بیو هم که پرسیده بودن اوضاع خوبه و با سابقه طولانی در این زمینه و امکانات خوبی هستش

اما در مورد ترتیب دانشگاها باید بگم با اطلاعات موجود رتبه ای ترتیب دانشگا ه ها صنعتی اصفهان، شیراز و اصفهان با توجه به رتبه  در گرایش مشابه 3 دانشگاه یعنی جنرال حالا بسته به گرایش ترتیب ها فرق میکنه مثلا فرایند اصفهان نسبت به بقیه اولویت داره که گرایش سلیقه ای .

اما اینکه کدوم گرایش بهتره بستگی به هدفتون از ارشد داره که بازار کاره یا ادامه تحصیله ... ؟؟؟

کسی که در مورد علم و صنعت پرسیده بود بیشتر گرایشش فرایندیه تا کنترلیه

و کسی که پرسیده بود 435 تهران قبول میشه باید بگم روزانه کاملا بعیده شبانه هم شانس کمی داره

و کسی که پرسیده بود انتخاب شبانه برای سال بعد محرومیت داره باید بگم نه مشکلی نیست

و در مورد فردوسی مشهد هم بگم شیراز به مشهد اولویت داره

و در مورد نانو هم به دوستان اکیدا توصیه می کنم به علت حمایت هایی خیلی خوبی که میشه و جای پیشرفت خیلی خوبی که داره

و در مورد رتبه های حدود 1000 باید بگم شانس شبانه وجود داره و مشکلی هم نیست احتمال دانشگاهایی مثل کرمان و سیستان بالاست البته اگه جیگر کردید برید زاهدان بچه ها از امکانات و دانشگاهش راضین

اما در مورد دانشگاه اصفهان باید بگم سخت گیری زیاده و معدل هم خیلی پائینه رتبه اول ورودی قبل معدل 15.7 !!!!

در ضمن چیزی که بیشتر از همه مهمه عنوان پایان نامه است که شما رو  تو اون زمینه متبحر می کنه و به اون عنوان شناخته می شید

و نکات کلی این اطلاعات مربوط به شرایط پارساله که البته با جمع زدن و مقایسه امسال با پارسال میشه یه حدود بسیار خوبی داشت و در ضمن دانشگاهی هم که فکر می کنید قبول می شید کاملا اطلاعات اونجا رو بگیرید که بعدا مشکلی پیدا نکنید

در ضمن به بعد مسافت و نزدیکی به محل سکونتتون حتما توجه کنید

و نکته اخر حتما حتما با دقت و مشورت زیاد انتخاب کنید چون بعدا تغییر و جابجایی وجود نداره

امیدوارم اطلاعات مفیدی ارائه کرده باشم




قهرمان پر افتخار ایران

فعلا فقط همین یه عکس


سلام دوباره

با ســــــلام و تبریکـــــــــ سال نو به همه بچــــــه ها

هر چند با تاخیر ولی تولد هادی و بنیامین رو بهشون تبریک میگم هم چنین تولد هابیل و نوید رو و براشون سال خوبی آرزو دارم سالی پر از موفقیت

از همین جا هم سلام ویژه دارم به سروش عزیز که خیلی هم دلم براش تنگ شده

تو نظرات هم از کل کل فوتبالی خانم خیر اندیش و حامد خیلی لذت بردم و لازم دونستم که یادآوری کنم که یادتون نره چه تیمی به صدر جدول تکیه زده

سپاهان ایران        یا علی مدد

تولدت مبارک حامد

و بلاخره رسیدیم به روزی که یکی از مردان تاثیر گذار sh85 چشم به جهان گشود

جزو اولین نفرایی بود که تو بوشهر باهاش اشنا شدم و خوشحال بودم که یکی به غیر از استان بوشهری و استان فارسی پیدا کردم و بعدها هم تعداد بچه های به غیر از 2دسته بالا به تعداد انگشتان یک دست هم نرسید !!!

من دوران خوب و بد زیادی رو در کنار حامد گذروندم که همش برام خاطره ست

و خیلی شیطنت و شرارت !!! هایی کردیم که بعضی هاش هنوزم برام عجیبه که چرا یه همچین کارایی کردیم

بگذریم خلاصه دنبال خیلی عکس میگشتم که ازش بذارم ولی چون هاردم فرمت شده بود خیلی از اونایی که تو ذهنم بود رو نتونستم گیر بیارم

ولی به هر حال قصه زندگی حامد رو میتونید ببنید

قصه از اونجایی شروع میشه که حامد زندگی سختی داشت و چرخ زندگیش به سختی میگذشت جا و مکان درست و حسابی برای زندگی نداشت و همه دوستاش اونو رها کرده بودن و تنهای تنها شده بود

کارتون خواب بود و مجبور بود اثاث زندگیشو با خودش این ور اون ور ببره

و همیشه نگران باشه که وسایلشو وقتی خوابه ازش بدزدن


خلاصه مجبور بود تو پارک غذا بخوره و سخت برای سیر کردن شکمش کار کنه

بعدش رفت سراغ دریا نوردی و ماهیگیری

سخت کار میکرد حتی روزایی که خطر مرگ بود مجبور بود بره دریا بیچاره

ولی به دلیل بازیگوشی و درست کار نکردنش صاحب کاراش مینداختنش تو اب که خوراک کوسه ها بشه 

ولی هر سری جون سالم به در میبرد عوضی ...!!!


دید فایده نداره اونجا و بلاخره یه روز کوسه ها میخورنش از اونجا اومد بیرون و رفت سراغ یه شغل جدید

رفت ورزشکار بشه شاید بتونه از اونجا یه پولی بدست بیاره

ولی اوایل ازش به عنوان توپ جمع کن استفاده میکردن ولی تونست شایستگیشو ثابت کنه به ترکیب اصلی راه پیدا کنه

فروارد نوک بشه یه تنه تیم رو ببره جلو


کنار این کارا تو یکی از سایتا هم کار میکرد البته چون دوست داشت رئیس بشه همیشه با مدیر دعوا داشت ادعا داشت که حقشو میخورن

ولی دید فایده نداره ...


بعد رفت تو کار تدریس و کارشو از تدریس به کودکان شروع کرد

ولی بعد ارتقا پیدا کرد و تونست تو دانشگاه خلیج فارس تدریس کنه و استاد بشه


و با تلاشی که داشت دکتر شد و حسابی پیشرفت کرد


و خلاصه خیلی پیشرفت کرد و رئیس شد

و سرش خیلی شلوغ شد و حتی به کسی امضا نمیداد


باورتون نمیشه !؟ خیلی خیلی سرش شلوغ شد


و حسابی وضعش خوب شد و رفت چندتا باغ خرید


و حتی یه قلعه!! خرید


و دوباره کم کم محبوب دوستاش شد

و کم کم از چهره های معروف شد و همه میخواستن باهاش عکس بگیرن


و محبوب خانواده(برادرش) شد

و رفت یه وبلاگم برا خودش زد و اونجا رئیس شد و امیرزا حامد شد به همه خواسته هاش رسید و خوشبخت خوشبخت شد

قصه ما به سر رسید حامد به همه چی رسید

شبی با سلمان و صنم ...!!!!

سلام بچاااااا ....

بعد از کلی تلاشو رایزنی تونستم سلمان رو از لونش (خودش میگه لونه نیستید ببینید چه برو بیایی دارن برا خودشون ) بکشم بیرون خلاصه رفتیم یه گشتی با هم بزنیم از همه جا و هر کی حرف زدیم خلاصه کلی خوش گذشت و دوباره امشب یک صنم تو صنمی بود که نگو جا صنمیاش خالی

اینم سلمان و صنمش

در جواب معینم که گفته بود تیپ مهندس بگم که یک تیپی زده بود و پالتویی پوشیده بود و تازه 150000 تومنم داد بود یه عینک خریده بود

آقا معین دارندگی برازندگی

جاتون خالی

اینم ما و حضرت عیسی

مکان محله ارامنه اصفهان (جلفا)

گفتگو با خدا …

البته این یه پست سفارشیه از امان تک زاده(ورودی 86) همکلاسی سابق و امروز
مطلب خیلی جالبیه ..............

گفتگو با خدا …
این مطلب اولین بار در سال ۲۰۰۱ توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت ۴ روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد
Interview with god
گفتگو با خدا
 
I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 
 
So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟
 
If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید 
 
God smiled
خدا لبخند زد
 
My time is eternity
وقت من ابدی است 
 
What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟
 
What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟
 
Go answered …
خدا پاسخ داد …
 
That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 
 
They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  
 
That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند
 
And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 
 
By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 
 
They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود 
 
Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 
 
That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 
 
And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 
 
God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 
 
And then I asked …
بعد پرسیدم …
 
As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟
 
God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 
 
To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 
 
What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد 
 
learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 
 
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 
 
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
 
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 
 
And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 
 
To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  
 
To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  
 
But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 
 
To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 
 
To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  
 
They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 
 
And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 
 
Always
همیشه

چه خبرا ؟؟؟ !!!!

به قول سلمان سلام به بچااااا   ... !!!!

امیدوارم حال همگی خوب باشه

دوست داریم سر بزنیم پست بذاریم ولی چه کنیم فصل امتحاناست یا به قول بوشهریا اوضاع امتحانان

حامد ما امروز دومین امتحانم دادیم ترمو بود خیلی هم خوب نبود

ولی دلم برای رفیق گرمابه و گلستانم سروش و شبای امتحانایی که با هم گذروندیم تنگ شده

آقا مدیره آق مدیره مدیر مدیره ....

تو دوره کارشناسی به درس شیمی فیزیک که رسیدم گفتم مزخرف ترین درس مهندسی شیمی ولی وقتی به درسی به نام کنترل 2 رسیدیم دیدم شیمی فیزیک چقدر درس قشنگیه !!! ؟؟؟

و حالا هم ترمو پرازنیتز که روی هر چی درس مزخرفه سفید کرده و آبروی ترمودینامیک رو هم برده ...

نمیدونم کیا این ترم ترمو دارن ولی امیدوارم مثل من هرچه زودتر خلاص شن

در ضمن تولد مهندس سلمان رفیعی رو بهش تبریک میگم مهندسی که نمونه بارز یه آدم پر تلاشه

هر چند که این روزا ما رو تحویل نمی گیره و تلفن مون رو جواب نمیده ؟

راستی چرا اینقدر از اصفهان بد میگی ؟

کجا بهت مفت میدن بخوری و بخوابی تازه بابت بخور بخواب بهت حقوق مزایا و مرخصی بدن ؟؟؟؟؟؟؟!!!!

از تو همین عکس معلومه داری برای پولای مفتی که قراره بهت بدن نقشه  میکشی

راستی قالب جدید وبلاگ مبارک باشه خیلی قشنگ تر از قبلیست دست پدر معنوی درد نکنه

دیگه خبر جدید هم از محسن محسنی دارم که هم چنان مفت میخوره میخوابه و دانلود میکنه و وظایف کفیلی انجام میده و منتظر نتایج شرکت نفته با آرزوی موفقیت برای بچه ها

یه خبر هم از خانم دشتی نژاد که فکر کنم به زودی به درجه شهادت نائل بشه بلاخره هسته ای شدن این چیزا رو هم داره مثلا پایان نامه اش شهادته ... من که یه فاتحه براش خوندم البته یه استادی میگفت کلا برا خودتونم فاتحه بخونید با این اوضاع ترور که من امروز خبر دار شدم

به این درجه رفیع که نائل شدید خبر بدید یه فاتحه دیگه هم بخونیم !!!!

راستی در مورد افتتاح دانشکده گاز هم باید بگم که در آخرین سفر من به بوشهر بازدیدی با بنیامین و عالی حسینی داشتیم و صحبتی هم با پیمانکار که داشتیم میگفت حالا حالا آماده بشو نیست

اینم عکسش

البته حالا یادم اومد که امین احمدی هم بود

                                                                           اوضاع به کام

دکترا ........؟؟؟؟؟ !!!!!

با سلام

زودتر از اینا میخواستم بیام شفاف سازی کنم ولی خونه نبودم شرمنده

چندین تا بحثه ...

اولا : من تعجب میکنم که عده ای به جای نگاه کردن به جایی که بهش اشاره میشه به انگشت اشاره نگاه میکنن !!!

دوما : من به صراحت به بی ارزش شدن مدرک اشاره کردم مدرک هر جا هم میخواد باشه

سوما : من درباره دانشگاهی که توش بودم و میشناسمش میتونم نظر بدم که مثلا چه توانایی و برای چه تعداد دانشجویی داره و گرنه من از کجا بدونم دانشگاه شیراز اگه 10 تا دانشجوی دکترا بگیره نمیتونم بگم تعدادش کمه یا زیاده پس درباره جایی صحبت میکنم که بدونم

شایدم بقیه جاها هم به همین منوال باشه

چهارما : از کی تا حالا اینکه دانشگاهی تعداد استاداش کمه توهین به دانشگاه حساب میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟

پنجما : قابل توجه که کسی میتونه برا دکترا درس بده که حداقل سمت علمیش دانشیار باشه که تعداد اون در خلیج فارس به تازگی یه دونست

ششما : دروس ترم یک از 2 درس بیشتره و کی میخواد اونا رو ارائه بده همه رو یک نفر !!!!!!!!

هفتما : از شماها بعیده که با این مساله متعصبانه برخورد کنید و جبهه بگیرید همه حداقل مهندسید

هشتما : بقیه ش رو بگذریم ...

دکترا ........ !!!!!

وقتی دیدم که دانشگاه خلیج فارس 3 تا دانشجو دکترا مهندسی شیمی ترم بهمن بگیره کلا ازدرس خوندن ناامید شدم پشیمونم که چرا اصلا درس خوندم چرا با همون دیپلم شاید عقب تر در حد پنجم دبستان نرفتم تو کار آزاد وقتی اینقدر مدرک بی ارزش شده که دانشگاهی مثل خلیج فارس که توی بعضی جاهاش توانایی لیسانس رو نداره با یه دونه دانشیار !!! میخواد دکترا بگیره ...

در تلاشم برای گرفتن فوق لیسانس ناامید شدم ...

آخرش درس بخونی که چی ؟؟؟؟؟؟؟؟

آخخخخخخخه چی بگم ؟؟؟؟؟؟

نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی

این مطلبو دیشب میخاستم بذارم اما یه مشکلی پیش اومد ولی اشکال نداره ماهی رو هر وقت از آب بگیری میمیره

بعد از اومدن حامد به اصفهان برنامه ریختم که بریم ورزشگاه برای بازی که به همراه حامد(کریمی) امان ، حامد(حسین زاده) و برادرم راهی ورزشگاه شدیم

در جواب معین که پرسیده بود TAیعنی چی ؟ یعنی Terakhtor Azarbayjan

اینو دیروز تو ورزشگاه  فهمیدم ..!!!

از اتفاقات جالب دیروز تشویق احسان حاج صفی و امیر قلعه نویی (بازیکن و مربی حریف) بود دیروز به بعضیا فرهنگ صحیح ورزشگاهی رو یاد

دادیم !!!


تو راه ورزشگاه ، هواداران پر شور سپاهانی


هنگام ورود بازیکنان به زمین


پایان بازی و برد دلچسب سپاهان


خروج از ورزشگاه و عکس یادگاری با لیدر سپاهان

و ما خوشحال و خندان بر می گردیم

تشکر

با عرض سلام خدمت همه ی همکلاسی های عزیز

بابت تاخیر چند روزه ام معذرت خواهی میکنم  و از همه ی بچه ها به خاطر تبریک تولدم تشکر میکنم  البته تشکر ویژه از خانم خیراندیش و حامد عزیز به خاطر اون پست بلند بالاش به خاطر من که منم خاطرات بسیار زیادی با حامد دارم و عکسایی گذاشته بود برای من هم بسیار خاطره انگیزه

و مهم تر از همه قبولی بچه ها رو تبریک میگم که پراکندگی جغرافیایی خوبی هم داره

چون به اخر شهریور نزدیک میشیم ما هم وقت رو غنیمت شمردیم از مسافرتی به مسافرت دیگه میریم وکمتر توی خونه بودم و تو این چند روز به اینترنت به علت مسافرت های پی در پی  دسترسی نداشتم چون بعضی وقتا جایی که بودیم داشتن برق و روشنایی !!!!!  یک نعمت بزرگ محسوب میشه دیگه وجود اینترنت و... پیش کش. بگذریم

اما به لطف همراه اول که به خاطر تولدم اینترنت یک ماهه داده  تمام مطالبو به روز و سریع پیگیری میکردم منتها نمیتونستم به خاطر کد امنیتی نظرات نظر بدم

در کل به خاطر قبولی بچه ها خیلی خوشحالم و به امید خدا که در این راه موفق باشند

2 سال آش خوری

دروود

سلامتی سه کس سروشو سروشو و هیچ کس

اول این ماه سروش به آش خوری در جهرم اعزام شد که گویا مجید جعفر پور هم با اوناست

حالا دست دست دست دست عقبیا ساکتن دست دست حالا یر عکس رقص رقص رقص ......    ببین سلمان ما رو به چه کارایی واداشتی  !!!!!!!؟؟؟   !!!

خلاصه که بچه ها رفتن که مرد بشن و برگردن و نکته جالب هم اینه که از وقتی سروش و مجید رو شناختم همیشه موهاشون بلند بوده و دیدن قیافه با موهای از ته تراشیده جالبه

سروش جون بالاخره رسید روز موعد خیلی نگران نباش زود تموم می شه

تاریخ اردوی شمال

دروود

بعد از رایزنی های فراوان ،مذاکرات پی در پی ،جابجایی های فراوان و خلاصه کلی کلمه مترادف با کلمات ذکر شده تاریخ 31 تیرماه برای حرکت به سمت شمال انتخاب شد و به تصویب رسید شایان ذکر است این تاریخ تمدید (!) نمی شود و قابل انتقال به غیر می باشد.

مسئولیت کلیه دوستان به عهده خودشان است این اردو ویژه افراد مجرد است و افراد متاهل فقط و فقط با اجازه کتبی از همسر خود قادر به حضور در این اردو هستند.

افرادی که مایل به حضور در اردو هستند اسامی خود رو در قسمت نظرات گذاشته تا با آنها هماهنگی بعمل آید.


با تشکر روابط عمومی sh85

روز مرد

روز مرد بر تمام مرد های SH85 ای مبارک.

این ور حسنی! اون ور حسنی! همه جا حسنی!

این عکس هم برا خودش حکایتی داره. شب شروع هفته هلال احمر بود و جمعیت هلال احمر هم داشت برای اجرای یه مراسم تو پارک جمشیدیه تهران دکور می زد. ما هم تو محوطه پارک مشغول عکس گرفتن بودیم. دیدیم بد نیست با لباسهای هلال احمر هم یه عکسی بگیریم که حامد جلو رفت و تونست 2 تا از لباساشونو برای چند دقیقه ای بگیره. زمانی که داشتیم عکس می گرفتیم، یکی از اون ها هم که هم سن ما بود داخل عکس اومد  و یهو یکی دیگشون گفت: بابا این حسنی تو عکس باشه، عکس خراب می شه. زمانی که این جمله رو شنیدیم اول تعجب کردیم که چه جوری اینا با یه سلام و علیک کوتاه اسم حسنی رو فهمیده بودن و چه زود از در شوخی وارد شدن و حسنی رو اذیت می کنن؟ بعد از این که جویا شدیم، متوجه شدیم تا اون رفیق داخل عکشونم فامیلیش حسنیه.

اونجا بود که فهمیدیم حسنی در ایران یکی نیست. علاوه بر این متوجه شدیم تمام حسنی ها خصوصیات مشترکی نیز دارند.

بازار داغ تولد و نامزدی و طلاق (!!!!)

یه چند روزی ما نبودیم کلی اتفاق افتاده کارنامه مون منتشر شده ازدواج و جشن تولد و تبریک و تشکر و نامزدی و ...

اما یه نکته ای رو نفهمیدم. تو نظرات پست "انتظارها به پایان رسید "  هیشکی به ما یه تبریک الکی هم نگفته اما توش تبریک ازدواج و تشکر به خاطر تبریکو و تشکر به خاطر تشکرو و خلاصه یه چیزی به خاطر یه چیز دیگه و این.

خوب من تبریکامو از تولد شروع میکنم :

اول تولد مهشید خیراندیش و البته با کمی تاخیر.

دوم تولد امیر زندوی فرد (که روی فردش تاکید داره تا منحصر به فرد باشه.)

که امیدوارم هر دوتون 120 ساله بشید.

اما نوبت به نامزدی رسید :

اول مریم دشتی نژاد که از روی قصد و مستقیم خبردار شدیم.

دوم ایمان حسنی عزیز که البته من از قبل خبردار بودم ولی به من گفته بود که به کسی نگم که حامد پتشو ( نخونید پتوشو ) ریخت رو اب البته بدون جزئیات.

منم مجدد بهش تبریک میگم و امیدوارم کادویی که بهش دادمو فراموش نکنه.

علی مرادی تو هم منافع مشترک رو خوب اومدی.

راستی خردمند، تو هم به خاطر این مناسبتها یه چند تا جوک بی مزه بذار دور همی  بخندیم .


پر افتخارترین تیم لیگ برتر

تیم سپاهان با 3 قهرمانی در لیگ برتر و 3 قهرمانی در جام حذفی پرافتخارترین تیم لیگ برتر ایران نام گرفت و همچنین اولین تیمی که 2 بار متوالی قهرمان لیگ شده است

نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی

I am a bozorgtar

درود

احساس کردم بزرگتر وبلاگ کم شده. گفتم بیام و چند تا نکته رو متذکر بشم.

 

اولا که این خیلی بی انصافیه که به خاطر چندتا مطلب در مورد حسنی و ضرغامی مطالب وبلاگ رو در مورد اونا بدونیم.

بعدشم مگه اشکال داره مثلا می خواید من چندین صفحه اندر باب فضایل و سجایل خواجه حافظ و سعدی بنویسم؟ اینا رو که توی هرجای دیگه هم میشه پیدا کرد. اما لطفش به اینه که حداقل یه خاطره ای برای بقیه زنده بشه.

و اما روی صحبتم به هادی کرمی چه اشکالی داره، شما هم از خاطراتت با رامین خادمی (که اصلن کجاست بلاخره تروریستا کشتنش یا نه) حمید پاک نیت (که میگن زن گرفته) موسی توانا بذاری؟ از رافائل رفتنا از کاکتوسای وقت و بی وقت از قوام یا از شغاب، پارک یا هرجای دیگه که رفتی بذاری؟ مگه کسی میگه چرا؟  از حال و هوای دوران متاهلی بگو یا از هرچی که دلت میخواد بگو اما تو فقط بگو....!!!

در ضمن اگه خاطره ای هم نداری می خوای من خاطراتتو با بقیه بچه ها رو بذارم. مثلا آزمایشگاهات با علی غریبی. یا عسلویه با محسنی. که چه جوری دو لپی غذا رو می کشیدی بالا و صداشم در نمی اوردی یا اصلا خاطرات جک های بی مزه ای که در جشن فارغ التحصیلی می گفتی. 

 

اما در جواب منتقدین حامد کریمی:

حامدی که من می شناسم اگه نگیم داره زحمت میکشه حداقل داره وقتشو میذاره تازه خیلی وقتا هم میره کافی نت.

کاری هم که میکنه سعی میکنه چندتا پست جدید بذاره که وبلاگ بگرده (نمونشم پست پایینی). بچه ها هم کم کم بیان و پست بذارن اما حالا شده سیبل انتقادات. از حسنی بگه، میگن همش حسنی. از ضرغامی بذاره، میگن چرا ضرغامی؟ در مورد یکی دیگه بذاره میگن چرا همش حامد کریمی مطلب میذاره؟ خب بقیه بیان جلو در مورد هر چی که  میخوان پست بذارن.

 

و یه پیشنهاد به هادی کرمی:

یه مطلب اندر حکایت دعوای موسی توانا بذار با استاد تا یه خاطره ای هم زنده بشه.

 

مهندس بیکار رو زمین نمی مونه.

بفرما، تحویل بگیر. اینم آخر عاقبت مهندسی شیمی. دیگه عکساشو تو سایتای مبارزه با مواد مخدر میشه پیدا کرد. این همه زور زد که فارغ التحصیل بشه بره دنبال قاچاق مواد مخدر.حالا یه فندک تو جشن براش خریدن فکر می کنه باید بره معتاد شه.اونایی که با دو سه نخ شروع کردند تازه به پاکت رسیدن این بنیامین به این زودی کارش به جعبه رسیده.ترم آخر بگو چرا اینقدر به درس خواص مواد علاقه پیدا کرده بودا. به این می گن آدم آینده نگر که از قبل برا کاراش برنامه ریزی می کنه. بگو یه مدت گوشیشو جواب نمی داد، رفته بود جنس از زاهدان عمده بیاره که ارزون تر در بیاد و البته یه سرهم به رامین خادمی بزنه ببین اونجا چیکار می کنه. اونم اومده تو خط یا نه؟

آقا بنیامین با سلامتی جوونای مردم بازی نکن. خجالت بکش و این طوری نخند .

... آقا ما غلط کردیم به این آقا رای دادیم اول شد که حالا خودشو گم کرده و به انحطاط رفته.

در انتها از سرکار ساسان و سرکار سجاد عاجزانه درخواست دارم این شرور رو هرچه سریع تر به سزای اعمالش برسونن.

این عکس با اجازه ی مراجع قضایی ممانعت پخش در فضای مجازی را ندارد.

تولد آقا منهدس !!!

سلام الیکم (علیکم).......

منم تولد آقا مهندسو !!!!!! تبریک میگم و امیدوارم 100 ساله و موفق و موید باشی
البته شنیده شده که آقا مهندس سرش خیلی شلوغه و سخت مشغول بازی کردن اونم بازی های 2010 با     لپ تاپ جدیدشه !!!!!
بعد میگن دانشگاه شریف سخته !!!!؟؟؟؟؟