...

من دلم پوسـیـد
بوسه‌ای، سـطری، سـلامی، خـنده‌ای، چیـزی ...



به احترام سردار

سلام. تا الان زیاد ورزشگاه رفتم. با یکی از لیدر های خوب و معروف هم رفیقم. تو همه ی این مدت شعارهای زیادی هم شنیدم ولی دیروز وقتی بازی پرسپولیس و سایپا پخش می شد، یه شعار شنیدم که خیلی به دلم چسبید.

" به احترام سردار؛ 6تایی ها خبردار "

تبریک

شاید اینکه 5 اسفند روز مهندسه برا خیلی هامون فرقی نداشته باشه ولی بهونه ی خوبی برا تبریک گفتن که می تونه باشه... روز مهندس مبارک همه ی خانم و آقا مهندسای گل باشه. هر جا و به هر کاری مشغول هستین خسته نباشید

همچنن بقول عامل گزارشگر کشتی و به پاس قهرمانی لذت بخش تیم ملی باید گفت: خسته نباشید پهلوون ها.. خسته نباشید دلاورا. خدا قوت

به جای کامنت

همکلاسی ها سلام. امیدوارم حالتون خوب خوب باشه و دماغتون چاق چاق. این اولین مرخصی درست و حسابیه که تو این 6-7 ماهه خدمت اومدم. اگر بگم تو این مدت اصلا وبلاگ رو ندیدم حتما دروغ گفتم ولی واقعیت اینه که وبلاگ رو اونطوری ندیدم که بتونم نظر بزارم. از حامد خیلی ممنونم که به یادم بود و مطلب تولدم رو دوباره درج کرد. راستش خودمم این مطلب رو دوست دارم. از اینکه می بینم صندلی گرم دوباره راه افتاده خیلی خوشحال شدم و همچنین دیدن روی ماه بچه ها داخل بقیه مطالب. خیلی هم خوبه که دیگه کل کل فوتبالی وجود نداره هم از این لحاظ که بنده ی خدا حامد گناه داره هم اینکه انگار بچه ها دل مشغولی های مهمتری دارن و همینجوری به فکر موفقیت های مهم هستن. نوید قرار گرفتن یه مطلب جدید از من و سروش در آینده نزدیک رو از من طلب داشته باشین.

اثرات بی خوابی

دیشب بد خوابی، بد جور بهم اثر کرده بود...

کتابی هم که می خوندم به آخر رسید...

 برای تلف کردن وقت، رفتم تو بالکن و تو نخ کوچه....

تا وقتی اونجا بودم یک  صحنه خیلی جالب مدام جلوی چشمم بود...

یه موش داخل کوچه بود که با خیال راحت هر کاری دلش می خواست انجام می داد . در کوچه ما حتی یک گربه هم نبود که  خودی نشون بده شاید هم بوده ولی حوصله ی دردسر نداشته یا اصلا شاید شیفت بندی کرده اند زمان کوچه را مثلا روز ها برای گربه ها و شب ها برای موش ها...

عجب حکایتی است...

مردم کوچه ی ما از موش می ترسند و با گربه هم مهربانند...

 

 

افتتاح ساختمان دانشکده گاز و پتروشیمی دانشگاه خلیج فارس

بالاخره و بعد از کلی سال ساعت 16 امروز 15 دی سال جهاد اقتصادی، ساختمون دانشکده گاز و پتروشیمی دانشگاه خلیج فارس باحضور وزیر نفت و معاونین وزیر علوم افتتاح شد. البته توجه داشته باشین فقط ساختمان این دانشکده افتتاح شده و علی رغم هزینه 18/3 میلیاردی این دانشکده، هنوز فاقد تجهیزات کامل می باشد یعنی ... و بین 1تا 2 میلیارد دیگه نیاز مالی داره.

داخل این دانشكده  فضاهایی مانند نمایشگاه، فروشگاه، اتاق های كنفرانس، سالن چند منظوره، آزمایشگاه، كافی نت، اتاق خبرنگاران، سالن آمفی تئاتر با گنجایش 385 نفر در نظر گرفته شده که سالن همایش هاش که واقعا معرکه است رو من و دکتر عباسی افتتاح کردیم. یعنی 1 آذر دکتر عباسی اونجا برنامه سخنرانی داشت که من هم مجری برنامه بودم.

نا گفته نماند رییس دانشکده رو هم من میدونم کیه ولی فعلا بهتون نمی گم تا وقتش...

شاهین برد...

شاهین باز هم با چنگال های تیز خود پرسپولیس را زخمی کرد... شاهین به لطف درخشش محسن حمیدی و علی رغم در اختیار نداشتن بازیکنانی مثل حمید رضا سلیمانی و عبدالله کرمی ، در شرجی  85 درصدی بوشهر و در روزی که پرسپولیس کمتر نشانی از توانایی واقعیش داشت، موفق به تسلیم کردن پرسپولیس شد...

اگر چه من به خاطر شرجی و دمای بالای هوا ترجیح دادم که از خونه بازی رو نگاه کنم ولی از دوستام شنیدم هوادارای شاهین تا حدود ساعت 2 بعد از نیمه شب تو خیابونا شادی می کردن... منم این برد رو به اونها و به خصوص شاهینیای اس اچ هشتاد و پنجی تبریک می گم... 

چند ساعت، من و سروش تو بوشهر

  سلام به همگی. بچه های شمال گشته خسته نباشید. ایشالا که بهتون حسابی خوش گذشته باشه. البته از پست هایی که گذاشتین معلومه همین جوری هم بوده. راستش باید این پست رو زودتر میذاشتم اما بخاطر گرفتاریم دیگه وقت نکردم. این پست به افتخار چند ساعت با هم بودن و بوشهر گردیه من و سروش تو روز جمعه است. از اونجایی که دیدیم حامد کریمی همش عکسای خودش رو میذاره تو وبلاگ و خودشو حسابی تحویل میگیره گفتیم ما هم این کارو کنیم تا حامد فکر نکنه فقط خودش بلده.

ماجرا از اونجا شروع شد که قبل از ظهر جمعه که از تنهایی بد جور کفیده بودم سروش زنگ زد، منم اولش فکر کردم مثل همیشه زنگ زده که احوالپرسی کنه، منم با نگرانی جواب دادم آخه از بس بهش قول داده بودم که برم برازجون پیشش و این کارو نکرده بودم حسابی شرمنده بودم تا اینکه گفت بوشهره دیگه خودتون فکرش رو کنین که من چه ذوقی کردم اون هم تو وقتی که تو بوشهر هیچ کدوم از بچه ها نیستن. خلاصه قرار گذاشتیم که عصر هر وقت سروش تماس گرفت من با موتور برم دنبالش و با هم بریم بیرون. سروش زنگ زد ولی از شانس بدش موتور من پنچر شده بود و من هرچی دنبال یه تعمیرگاه میگشتم پیدا نمی کردم آخه همه جا تعطیل بود. خلاصه با موتور یکی از دوستام رفتم دنبالش و شروع کردیم به گز کردن بوشهر  از ساحلی شروع کردیم و هر جا که به فکرمون رسید رفتیم. جاتون خالی غروبی رفتیم بابا بستنی و یه سان شاین خیلی پرملات نوش جان کردیم و آخر شبی هم یه ساندویچ خوشمزه ...

   

 

تو این چند ساعت از هر دری که فکر کنید بحث کردیم؛ وبلاگ و دوران دانشگاه و همکلاسی ها و شمال رفتن بچه ها و فوتبال و سربازی و آزمون استخدامی و کلی از این حرفا... آخرش هم به دوتا نتیجه رسیدیم: 1- دنیا بی رفیق معنی نمیده. 2- استقلال هرچی هم که بازیکن خریده باشه باز هم با وجود مایلی کهن و استیلی و کریمی و دیگر خرید های با فکر پرسپولیس، امسال حتما قهرمانی در اختیار پرسپولیسه. 3- از زحمت های حامد کریمی هم گفتیم ولی واسه اینکه به خودش ننازه اینجا نمیگیم...

 بعضی چیزای دیگه هم گفتیم که چون تو ردیف غیبت قرار میگه از ذکر اونها بصورت عمومی معذورم و جداگونه حلالیت می طلبیم.

 

                        

( این عکس هم یعنی درسته که قرمز و آبی کنار هم قشنگن ولی قرمز همیشه یه سر و گردن بالاتره...)

تبریک نیمه ی برات و یه کم صحبت خودمونی

دوستای خوبم سلام...

نیمه برات همتون مبارک باشه...

حال و هوای امروز عصر بوشهر واقعا نیمه براتی بود. الان که بیرون بودم قدم به قدم ایستگاه صلواتی زده بودند و یکی کیک تقسیم میکرد، یکی شربت پرتقال، یه عده دیگه زولبیا بامیه و کلی از این خبرای خوب، خوب بود. جاتون خالی منم سر همین میدون رفاه خودمون که 3تا ایستگاه صلواتی بود یه لیوان شربت فیمتوی خوشمزه و خوشرنگ (همون قرمز عشقی) خوردم و با انرژی دارم این پست رو می نویسم. راستش از اینکه دیدم مردم این همه با عشق و ذوق و شوق اینجوری شادیشون رو با هم تقسیم می کنن وحشتناک خوشحالم. آخه امشب، مبارکترین شب ما بچه شیعه هاست. شب تولد کسی که جهان چشم انتظارشه؛ کسی که اگه بیاد آرمان شهری می سازه که تمام ایده آل های ذهن بشری بصورت یه واقعیت جلوی چشمش تو اون آرمان شهر ظاهر می شه. و اگه در ورای روزمرگی ها و درگیری های رایج زندگیمون یه کم به لحظه ظهور فکر کنیم اون وقته که طعم شیرین انتظار رو درک میکنیم. اون وقته که شاید یه تشر هم به خودمون بزنیم که:«آهای! تو این وانفسای روزگار داری چیکار میکنی؟ اصلا معلوم هست به چی مشغول شدی؟»

انتظار که میگم منظورم این معنای بدِ جا افتاده بین خیلیا نیستا که فکر می کنن باید منتظر بشینن و دست رو دست بزارن تا یکی بیاد و نجاتشون بده و اونها هم فقط دعا کنن تا این لحظه نزدیکتر بشه. این یعنی انتظارمخربِ کشنده ی مایوس کننده. بلکه انتظار یعنی اینکه اعتقاد داشته باشیم که تنها یه مصلح جهانی می تونه بشریت رو نجات بده و همه ی امور رو با اینکه بی نظمی به ماکزیمم مقدار خودش رسیده به حالت ایده آل تبدیل کنه و تو این وسط همه ی ما هم نقش داریم و یه وظیفه ای گردنمون هست و اون وظیفه مهیا کردنه زمینه ی ظهوره و این یعنی انتظار سازنده ی امید بخش که نتیجه اش تحرک، پویایی و شادابیه جامعه است. کمی واضحتر یعنی اینکه بشر باید سطح خودش رو به یک حداقل هایی برسونه (یک سری استانداردها رو دریافت کنه) تا منجی، ظهور کنه و بشری رو که لیاقت خودش رو با آماده سازی محیط خودش نشون داده، به حد کمال برسونه. برای اینکه این پست خیلی طولانی نشه فقط یه مثال میزنم. در احادیث داریم امام زمان(عج) آن زمان ظهور می کند که 2 قسمت از 27 قسمت علم کشف شده باشد. پس منتظر باید تلاش کند تا این 2 قسمت را تکمیل کند. تصور کنید اگه فقط همین یک فرهنگ در بین مردم جا بیفته، اون وقت شاهد چه جهش علمی عظیمی خواهیم بود؟ از این دست مثال ها تا دلتون بخواد هست ولی در کمال تاسف توجهی نمیشه و فقط در بحث ظهور و انتظار به مسایل احساسی پرداخته میشه... یه صلوات هم نذر گل پسر فاطمه کنیم( البته هر کی تونست بیشتر)

 

مناظره بهلول و ابو حنیفه

بهلول بن عمرو کوفی از دانشمندان زیرک و زبر دست و نکته سنج عصر امام صادق(ع) و امام کاظم (ع) بود، او برای این‌که قاضی هارون الرّشید نشود، خود را به دیوانگی زد، تا هارون از او منصرف شده و مقام قضاوت را به او واگذار ننماید، او اهل مناظره بود و با استدلال و لطائف بسیار ظریف، پوچی عقائد انحرافی مخالفان را آشکار می‌نمود. بهلول شنیده بود ابوحنیفه در درس خود گفته است :جعفر بن محمّد (امام صادق ـ علیه السّلام ـ) سه مطلب را گفته، ولی من هیچ‌کدام از آن‌ها را قبول ندارم و آن‌ها را نمی‌پسندم، و آن سه مطلب این است:

۱ـ «شیطان به وسیله آتش، عذاب خواهد شد» و این درست نیست زیرا شیطان از آتش آفریده شده، و چیزی که از سنخ آتش است به وسیله آتش، اذّیت نمی‌شود.

۲ـ «خدا دیده نمی‌شود»، با این‌که هر چیز موجودی، به‌ناچار قابل دیدن است.

۳ـ «کارهائی که بندگان انجام می‌دهند خودشان با اختیار خود، آن‌ها را انجام می‌دهند»، با این‌که آیات و روایات برخلاف این قول است و کارهای بندگان را به خدا نسبت می‌دهند (ما در کارها مجبوریم نه مختار)

بهلول کلوخی از زمین برداشت و بر پیشانی ابوحنیفه زد، ابوحنیفه در مورد بهلول، نزد هارون شکایت کرد، هارون دستور داد بهلول را حاضر کردند و او را سرزنش نمود.

بهلول در آن مجلس، به ابوحنیفه گفت: «۱ـ درد جای کلوخ را که ادّعا می‌کنی به من نشان بده که بنگرم و اگر نشان ندهی پس در عقیده خود که می‌گوئی هر چیز موجودی، دیدنی است، خطا می‌کنی

۲ـ تو می‌گوئی جنس موجب آزار جنس نخواهد شد، تو از خاک آفریده شده‌ای بنابراین نباید کلوخی که از خاک است، به تو آسیب رسانده باشد.

۳ـ وانگهی من گناه نکرده‌ام، چرا که به عقیده تو کارهائی که از بنده سر می‌زند، فاعل آن خدا است، بنابراین خدا تو را زده است نه من.

ابوحنیفه ساکت شد و در حالی که شرمنده شده بود، از مجلس برخاست و خارج شد...

 

هرم هرم، دوستی

شاید شما هم در سراغ گرفتن از دوستانتان با چنین پاسخ هایی مواجه شده باشید:" یه آشنا داشتم من رو با خودش برده، الان تو شرکت گاز زنجان کار می کنم" یا " چند ماهی هست تبریز با پارتی بازی یکی از آشناهامون تو یکی از پیمانکاری های شرکت گاز، کار می کنم" برخی هم از ایران خودرو حرف می زنند. حتی ممکنه یک یا چند بار به شما زنگ زده باشند و گفته باشند:" شرکتمون قصد استخدام نیرو داره و من هم به آشنام سفارش تو روکردم و تو فقط یه سر بیا تهران." !!! اینکه تبریز و زنجان و نکا و... کجا و تهران کجا رو الآن توضیح خواهم داد. شاید همین دوستان چند ماه پیش به شما زنگ زده باشند و بعد از کلی حال و احوال و زیر بغل گذاشتن از شما خواسته باشند که مقداری پول برای حل یه مشکل شخصی و حیاتی به او قرض بدین... حالا هم تلفن هیچ کدومشون تو دسترس نیست البته احیانا ممکنه شماره ی جدیدی از روش های پر دردسر ازشون به دست بیارین...

اما واقعیت:

همه ی این عزیزان عضو شرکت های هرمی در تهران هستند.............

اعضای شرکت های هرمی همگی ازطرق مشابهی جذب شده اند که از جمله ی آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد. با تماس های مکرری که با فرد- بیشتر از طرف یکی از دوستان-  گرفته می شود و تعریف از کار و موقعیت شخص تماس گیرنده در شرکت یا کارخانه ای و کوبیدن اوضاع جامعه سعی در گرفتن پیشنهاد کار از شخص می شود. سپس با وی قرار ملاقاتی در تهران گذاشته می شود و شخص به خانه ای تیمی دعوت می شود تا در زمان انجام مراحل استخدام در این مکان مستقر باشد. در همین جا است که طی چند روز شخص را با افرادی از شرکت آشنا می کنند و از کار شرکت توضیح می دهند ( بخوانید دروغ بافی میکنند) و این پیام منتقل می شود که باید پول بکاری تا درخت پول برداشت کنی. طعمه نیز که منتظر ايجاد تحولي هستند كه زندگي خویش را به سمت خوشبختي و آسايش، دگرگون كند، این پیشنهاد را می پذیرد . اعضای شرکت از این طریق شخص را وادار میکنند که از هر طریقی سرمایه ی زیادی در اختیار شرکت قرار بدهد و این تازه اول بدبختی است.....

شخص باید برای بازگشت سرمایه ی از کف رفته اعضای جدیدی را به همین روش جذب کند تا با تعلق درصدی از سرمایه ی عضو جدید بخشی از ضرر را جبران کند و از این راه، زمینه سقوط شخص دیگری را مهیا میکند و و و ....

طبق آمار شهریور گذشته 4 میلیون نفر هرمی وجود دارد.

در ضمن تمام راه های به دام انداختن افراد و نحوه صحبت وجذب از طریق جزوات مدون و برنامه های کامپیوتری و بعضا برگزاری کلاس به اعضا آموزش داده می شود.

نقد جدی به صدا و سیما وارد است که بجای نشان دادن این موارد تنها به خبر دستگیری و انهدام این شبکه ها می پردازد و می گوید جیز است، روابط نا مشروع دارد، به اقتصاد ضربه می زند و...

 چیزی شبیه یا شاید بدتر از شرکت های هرمی، فعالیت forex می باشد.
 فراموش نشود اکثر قربانیان از طریق معتمد ترین آشنایان به دست سقوط سپرده شده اند...

                                     

عید فطر

 
  عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت                            صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عيدفطر

رمضان، دعوتی است به بازیافتن «خود گمشده»، ندایی است برای توجه به خدای فراموش شده، ضیافتی است برای تناول از مائده تقوا و پایان این مهمانیِ خدایی، عید فطر است؛ عید توفیق بر طاعت و اطاعت، عید توبه و تهذیب نفس، عید ذکر و یاد محرومان و گرسنگان. فطر، چیدن میوه هایی است که از فطرت می جوشد. فطر، سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است. پیروزی بر خصم درون، جشنی روحانی دارد به نام عید فطر که میثاق بستن با فطرت را از سوی روزه داران مجاهده گر اعلام می دارد. عید فطر، پاداش افطارهای خالصانه و به حاست، مُهر قبولی انفاق های با قصد قربت و پایان نامه دوره ایثار و گذشت در مسایل مالی است. فطر، عید خداجویی و خداترسی و خداپرستی است.

... عید همگی مبارک ...

 

عنوان ندارد.

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام. اين دو بيتي تقديم بهههههههههه همه

خوش نشين بر لب آبي كه روان ميگذرد/ تا كه احساس كني عمر چنان مي گذرد/ از صداي گذر آب چنان مي فهمي/ تند تر از آب روان عمر گران مي گذرد

هزینه شدن دولت در قبال خطاهای یک شخص

سلام مجدد و عرض پوزش از اینکه مطالبم رو پشت سر هم قرار میدم.

این مقاله ام روز گذشته قرار بود تو یکی از سایت ها منتشر بشه که اینجا قرارش میدم.

بالاخره پس از مدتها جنجال سازی اسفندیار رحیم مشایی و شکل گیری نگرانی های شدیدتری نسبت به قبل در مورد این چهره، میان اصولگرایان و افرادی که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به محمود احمدی نژاد رای داده بودند، صدا و سیما هم سکوت نکرد و پس از پخش گزارشی در این باره با عنوان «چهره ی جنجال ساز یا جنجال سازی برای یک چهره» در خبر 20:30، برنامه دیروز، امروز، فردا هم برنامه دوشنبه شب خود را به این موضوع اختصاص داد. هر چند که اسفندیار رحیم مشایی حاضر نشده بود در این برنامه حضور پیدا کند ولی آنچنان که همگان شاهد بودند مناظره بین حمید رسایی نماینده مجلس هشتم وعلی اکبر جوانفکر مشاور رییس جمهور به داغی دنبال شد. این مناظره در حالی برگزار شد که در چند روز گذشته، سخنان مشایی بسیاری از علما، متدینین، اصولگرایان و افرادی که در سالهای گذشته تمام همت خود را صرف دفاع از دولت های نهم و دهم و محمود احمدی نژاد کرده اند را به عکس العمل واداشت. علاوه بر حضرات آیات مکرم شیرازی، مصباح یزدی، علم الهدی، حاج سید احمد خاتمی و سرلشکر فیروزآبادی، حسین شریعتمداری، حسین قدیانی وبلاگ نویس، حاج منصور ارضی که سابقه و دلسوزی  آنان برای انقلاب و اعتقاد ایشان به احمدی نژاد کاملا روشن است، مردم نیز به شکل های مختلف و در هیئات و مراسمات اعتراض خود را به این امر ابراز داشتند. حتی در سفر استانی دولت به کردستان ، ایثارگران اجازه سخنرانی به مشایی را در یدار رییس جمهور با آنها  ندادند و احمدی نژاد هم در چند نوبت مجبور به تاویل سخنان رییس دفتر خود شد.

اما آنجه که در مناظره شب گذشته بیش از همه چیز به چشم می آمد این بود که جوانفکر بر خلاف حمید رسایی مکررا بر این امر تاکید داشت که افرادی که رحیم مشایی را مورد حمله قرار میدهند فقط عده ای از سیاسیون هستند که با اهداف خاص دست به این عمل می زنند و فضای جامعه را ملتهب می کنند.وی اذعان داشت که نظر رییس جمهور هم اینچنین است و این افراد موجی درست می کنند که دیگران را هم به اشتباه می اندازند و در اثر همین موج است که حرفهایی زده می شود و اشکالی ندارد. در مقابل حمید رسایی با تاکید بر این نکته که نباید بحث مشایی به موضوع اصلی کشور تبدیل شود ابراز داشت که اعتراضات برخاسته از نگرانی مردم است و این واقعیت دارد. مشایی هم نباید طوری رفتار کند که برای دولت مشکل بوجود بیاورد ولی این کار را کرده است و دولت باید طوری عمل کند که به در خدمت رسانی وقت بگذارد نه در رفع چنین شبهاتی.

جوانفکر در پاسخ به این سوال که چرا این چنین خطاهایی از سوی یک شخص باعث شود تا دولت هزینه بپردازد؟ باز هم سخنان قبلی خود را تکرار کرد.

اما واقعا آیا این افراد و گروههایی که گفته شد می توانن به منظور نیل به اهداف خاصی که مد نظر جوانفکر بود و از روی بی بصیرتی چنین اظهار نظرهایی کرده باشند؟

 

اندر احوالات من

پالايشگاه فاز 9و 10

همشاگردي سلام.

نماز روزه هاتون قبول حق. عجب حكاتيه... 4 سال دانشگاه با هم بوديم و حالا اين ترم آخريه خيلي ها و سال آخريه امسال من تازه يادمون افتاده كه اي بابا « ياد ايامي ...» و اينكه آينده حسرت همين روزهاييه كه آرزوي گذشتنش رو مي كنيم. از اين حرفا بگذريم كه روز جشن زياد فك زديم. اما خدا خير بده سروش عزيز رو . البته دو سال پيش قرار بود با هم اين كار رو انجام بديم ولي حكايت؛ حكايت همون ماهيه است و از آب گرفتنش ...

مهندساي عزيز من الآن فاز 9و 10 عسلويه هستم واز كافي نت كمپ دارم اين پست رو مي نويسم. مثل خيلي از شماها دست قضاي كارآموزي من رو هم كشوند اينجا ولي برعكس خيلي از شما با قوه ي اختيار نه جبر. من از طريق شركت خصوصي OIEC (مهندسي ساختمان و صنايع نفت) سر از اينجا درآوردم بالاخره ... اين شركت كار طراحي و ساخت پالايشگاه هاي گاز پارس جنوبي رو انجام ميده. فازهاي 2و3، 4و5، 9و10 به اتمام رسيدند و در حال انجام عمليات، فازهاي 17و18 هم مراحل مياني ساخت رو طي مي كنه، 20و 21 هم چند روز پيش كلنگ زدند و خاكبرداري شروع شده. البته فاز 9و10 يك بخش زيست محيطي جديد هم داره كه تا چند ماه ديگه راه اندازي ميشه ولي ساير بخش هاي پالايشگاه كاملا كار خودش رو انجام ميده تو ليدش هم از متان و اتان و پروپان و ... هست تا گوگرد جامد. من چند روزي رو داخل پروژه اي كه گفتم سر كردم و از ساخت پروژه هم يه چيزايي دستگيرم شد. بالاخره « آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد».

جالب ترين خاطره هم كه از اونجا دارم چپ چپ نگاه كردناي كارگراي بيچاره بود و به قول بوشهري ها « سُكِ هم دادنشون» حتما هم با خودشون مي گفتن:« كم و كثرمون ديگه همينه...» يا فحش و نفرين به خودشون و رو سازه ها نوشتن " عاقبت فرار از مدرسه". تازه اگر مي دونستن من عاقبت فرار از دانشگاهم كه «واويلا...». اين روزا هم تو واحدهاي طراحي يا همون مهندسي كارگاهي و راه اندازي امورات ميگذرونم. راستي چقدر اين كلمه ي امورات و اموات شبيه به همديگه هستن، غلط نكنم يه سر و سري با هم دارن وگرنه قيافه و حال اين مهندسايي كه تو عسلويه به گذراندن امورات مشغولند اينقدرا اينهو اموات در گذشته نبود كه خدا به حق اين ماه از همشون گذشت كنه.

تقريبا هر روز ميرم پالايشگاه و ويزيت سايت. هر روز هم فرايند و عمليات واحد يكي از يونيت ها رو كامل ياد مي گيرم كه اين از مزيت هاي همون اختيار است.  اينجا ميشه فهميد اكسچنجر چيه و رآكتور يعني چه؟ برج چقدر و دبي چه مفهومي داره؟ افت فشار دكتر طبخي تو لوله هاي اينجا خودش رو نشون ميده.

دوستاي گلم! حرف براي گفتن زياد هست ولي من حوصله ي بدو بيراه رو ندارم .اصلا هم دلم نمي خواد روزه هاتون رو بيخودي باطل كنيد. اين رو هم بگم اينجا يه چيزي خيلي من رو آزارم ميده اون هم ديدن مهندسايي هست كه اينجا كار مي كنند و تا قبل از اينكه بيان عسلويه حتي نمي دونستند كه استان بوشهر كجاست چه برسه كه اونجا درس خونده باشند. يه خبره اميدواركننده هم شنيدم كه پارس جنوبي از اين به بعد فلط از متخصصين بوشهري نيرو ميگيره.(خدا كنه). علي يار همه تون