سلام
دیگه از بس حوصلهام تو خونه سر رفته بود، رفتم خرت و پرتهای قدیمیمو از تو کمدها ریختم بیرون! جاتون خالی با این کار کلی هم صدای مامانمو در آوردم اما این بین یه شعری رو هم پیدا کردم. میذارمش اینجا شاید خوشتون بیاد...
اتل متل یه بابا / که اون قدیم قدیما / حسرتشو میخوردن / تمامی بچهها / اتل متل یه دختر / دردونه باباش بود / بابا هرجا که میرفت / دخترش هم باهاش بود / اون عاشق باباش بود / بابا عاشق اون بود / به گفته بچهها: / بابا چه مهربون بود / یه روز آفتابی / بابا تنها گذاشتش / عازم جبههها شد / دخترو جا گذاشتش / چه روزای سختی بود / اون روزای جدایی / چه سالهای بدی بود / ایام بی بابایی / چه لحظهی سختی بود / اون لحظهی رفتنش / ولی بدتر از اون بود / لحظه برگشتنش / هنوز یادش نرفته / نشون به اون نشونه / اون که خودش رفته بود / آوردنش به خونه / زهرا به او سلام کرد / بابا فقط نگاش کرد / ادای احترام کرد / بابا فقط نگاش کرد / خاک کفش بابا رو / سورمه تو چشاش کرد / بابا جونو بغل کرد / بابا فقط نگاش کرد / زهرا براش زبون ریخت / دو صد دفعه صداش کرد / پیش چشاش ضجه زد / بابا فقط نگاش کرد / اتل متل یه بابا / یه مرد بی ادعا / براش دل میسوزونن / تمامی بچهها / زهرا به فکر باباست / بابا تو فکر زهرا / گاهی به فکر دیروز / گاهی به فکر فردا / یه روز میگفت که خیلی / براش آرزو داره / ولی حالا دخترش / زیرش لگن میذاره / یه روز میگفت: دوست دارم / عروسیتو ببینم / ولی حالا دخترش / میگه به پات میشینم / میگفت: برات بهترین / عروسی رو میگیرم / ولی حالا میشنوه: / تا خوب نشی نمیرم / وقت غذا که میشه / سرنگ رو برمیداره / یه زرده تخم مرغ / توی سرنگ میذاره / گوشه لپ بابا / سرنگ رو میفشاره / برای اشک چشمش / هی بهونه میاره / غصه نخور باباجون / اشکم مال پیازه / بابا با چشماش میگه / خدا برات بسازه / هر شب وقتی بابارو / میخوابونه توی جاش / با کلی اندوه و غم / میره سر کتاباش / حافظ رو برمیداره / راه گلوش میگیره / قسم میده حافظو / خواجه! بابام نمیره / دو چشمشو میبنده / خدا خدا میکنه / با آهی از ته دل / حافظ رو وا میکنه / فال و شاهد و فالو / به یک نظر میبینه / نمیخونه، چرا که / هر شب جواب همینه / اون شب که از خستگی / گرسنه خوابیده بود / نیمهی شب، چه خوابِ / قشنگی رو دیده بود / تو خواب دیدش توی باغ / تو یک باغ پر از گل / پر از گل و شقایق / میون رودی بزرگ / نشسته بود تو قایق / یه خرده اون طرف تر / میون دشت و صحرا / جایی از اینجا بهتر / بابا سوار اسبه / مگه میشه محاله / بابا به آسمون رفت / تا پشت یک در رسید...
بهزاد سپهر متولد سال 1352 بود و در سال 1383 درگذشت. روحش شاد...
به نام خدا