زمانی که با داوود برای کنکور دانشگاه آزاد تهران بودیم، به همه چی فکر می کردیم. غیر از کنکور. بعد از کنکور سراسری هم یک کلمه درس نخونده بودیم. فقط یادمه یه شب و تنها یه شب ۱۵ تا تست کنکور گذاشتیم جلو خودمون که از ۱۵ تا تست عملیات واحد ۱۴ تاشو درست زدیم. حالا نمی گم که شب قبلش هیچی تست حرارتو به خاطر فراموشی فرمولهاش نمی تونستیم بزنیم. خلاصه سرتونو درد نیارم. این جا هر برنامه ای داشتیم غیر از توجه به کنکور. آخه بساطمونم جور بود. ایمان که خودش تهران بود و معینم اومده بود تهرانو بگرده. حالا شما چه انتظاری از ما داشتین؟

روز اول با خانواده و داوود و علیرضا (پسر صاحبخانه که قبلا وصفشو براتون کردم) و مادرش رفتیم پارک جمشیدیه. اونجا بود که خبر ازدواج ایمان کاملا رسانه ای شد و همه بهش تبریک گفتیم. من و داوودم هدایایی که براش خریده بودیم، بهش دادیم. من یه بسته ماکارونی شکلی تک براش خریده بودم و داوودم یه ژل؛ علیرضا هم یه ساندیس و پیاز!!! اتفاقا ایمان چند وقت پیش تماس گرفت و گفت مامانش ماکارونی رو درست کرده و خوردن. خاطره ی این ور حسنی، اون ور حسنی داوود هم برای همین شبه. بعدشم که همگی رفتیم خونه و خوابیدیم.

روز دوم، امتحان دانشگاه آزاد ساعت ۲ بعد از ظهر بود. من و علیرضا رفتیم انقلاب برای دانشگاه تهران شمال و انتخاب داوودم دانشگاه تهران جنوب بود بنابراین از هم جدا شدیم. انگار این برنامه جز برنامه هایی نبود که دلخواهمون باشه. چون ۲-۳ ساعت ما رو از برنامه های دیگمون عقب می انداخت.

بعد کنکور که یا تست ها خیلی گلابی یا خیلی سخت مثل ریاضیش بود، با معین قرار گذاشتیم و رفتیم پارک آب و آتش (بوستان حضرت ابراهیم (ع)). البته بگم خیلی از تست ها هم بود که اگه فرمولش یادمون می اومد، جز همون دسته ی گلابی ها بود.بعد کلی حال و صفا تو پارک دوباره برگشتیم خونه. جای همتون خالی.

روز سوم هم با داوود ردیف کردیم و رفتیم نمایشگاه کتاب که اگه یادتون باشه یه چند تا عکس از غرفه ی راهیان ارشد براتون گذاشتم.

بعد نمایشگاه بود که با داوود خداحافظی کردیم و اون رفت که به معین که از قبل رفته بود اصفهان برسه و اونجا به گردش و تفریح خودشون ادامه بدن. علیرضا هم رفت سیرجان برا ادامه ی سربازیش.

کلا دانشگاه آزاد و این چیزا مثل این که بهونه بود. چون دوباره ۲- ۳ روز بعدش با ایمان قرار گذاشتیم و رفتیم دانشگاه شریفو برانداز کردیم. اتفاقا معین دوباره برگشته بود و اونجا اومد پیش ما. اون روزم خیلی به ما خوش گذشت. جاتون خالی.

این همه مقدمه چیدم. چون ۲ روز پیش، نتایج دانشگاه آزاد اومد.شکر خدا، منم قبول شدم. داوودم همین طور اونم قبول شد. کسی دیگه از بچه ها کنکور آزاد شرکت نکرده بود؟ راستی تبریک یادتون نره ها.