حضور آقای مساوی ها در ورزشگاه، اولین باخت استقلال را رقم زد.
قبل از هر چیز بگم که شاید سخت ترین کار برای یه پرسپولیسی دو آتیشه این باشه که یکی از بازی های حساس استقلال رو تو استادیوم داخل طرفدارای استقلال باشه و با باخت استقلال و گل هایی که می خوره نتونه لام از کام حرف بزنه.
دیروز تا یکی از رفیقای استقلالیم گفت بیا بریم استادیوم، سریع یه تی شرت آبی جور کردم و رفتیم که خودمونو به بازی برسونیم.
وسط های راه بودم که بابام تماس گرفت و گفت که چرا آبی پوشیدی؟ مواظب باش با تبریزی ها که درگیری رخ داد، تو داخل دعوا نباشی. منم اطمینان خاطرو بهش دادم.
از لحظه ای که سوار ماشین شدم، تمرین می کردم که سوتی ندم. یکی از کمک داوری به پرسپولیس، یکی از برد هفته بعد دربی، یکی از سوراخ سوراخ کردن تبریزی ها و خلاصه هزار تا از این حرف ها می زدن.
داخل ورزشگاه که شدیم، واقعا جو ورزشگاه منو گرفت. طبقه پایین که کامل پر شده بود. طبقه ی دوم هم فقط دو ردیف باقی مونده بود. کلا خیلی جمعیت اومده بود که ۷۵ هزار استقلالی و ۱۵ هزار تا تبریزی بودند. اما بالاخره به هر بدبختی یه جا طبقه ی دوم جور کردیم.
نیمه ی اول اتفاقات جالبی داشت. اما بیشتر این نیمه به حاشیه گذشت. در هر دو طبقه پلیس ضد شورش، در مرز مشترک تماشاچی های دو تیم، وارد عمل می شد و دعوا ها را می خوابوند. فحشهای بسیاری هم بود که بین تماشاچی ها رد و بدل می شد.
زمانی که استقلال توسط فرهاد مجیدی گل زد، همه ی استادیوم به یک باره مثل توپ ترکید. منم بین اون همه استقلالی فقط وایساده بودم.
اما براتون بگم از زمانی که تراکتور به گل رسید. هوادارای تبریزی با این که خیلی کم بودن، ورزشگاهو رو سرشون گذاشتن. نکته ی جالبم اینه که تا زمان گل دوم که اواخر نیمه اول به ثمر رسید، ول کن ماجرا نبودن.
یکی از اتفاقات جالب نیمه ی اول هم تشویق علی دایی توسط تماشاچی های استقلال زمان نشان دادن حمید استیلی در اسکوربرد بود که در ورزشگاه حضور داشت.
بین دو نیمه که همه به کارشناسی بازی می پرداختند. منم مثل یه تماشاچی متعصب، به انتقاد از بازی کرار و امیرآبادی و شریفات پرداختم و کلی از مجیدی تجید می کردیم.
نیمه دوم، زمانی که استقلال با چاشنی شانس، به گل دوم رسید، تو فکر این بودم که بازم یه مساوی دیگه با آقای مساوی ها. اما تراکتور گل سوم رو هم زد و تبریزی ها ورزشگاهو دوباره شلوغ کردن. منم با این که خیلی خوشحال بودم، اما نمی تونستم کاری کنم.
زمانی که بازی تموم شد، همه ی استقلالی ها ناراحت بودند. یکی می گفت: هفته ی بعدم با این بازی ای که امروز کردیم، می بازیم. یکی می گفت نه بابا پرسپولیس نصف تراکتورم نیست، یکی هم ابراز ناراحتی از رفتن قلعه نوعی از استقلال می کرد و می گفت یه گوهرو از دست دایم و خلاصه هزار تا حرف جور وا جور.
درسته اونجا نتونستم از گل هایی که استقلال می خورد خوشحالی کنم، اما خوشحالم که زمان اولین باخت استقلال در این فصل، در ورزشگاه آزادی بودم.

به نام خدا