سلام بچه ها

دیروز با شنیدن کلمه ی شیمی آلی یهو یاد خاطره ای افتادم که بد نیست شما هم بخونینش.

ترم آخر با یه خانم دکتری که الان اسمش یادم نمیاد، تو دانشکده ی علوم پایه، واحد شیمی آلی داشتیم. من و البته یه چندتایی از ۸۵ ای ها. علی مرادی چون تو گروه ما بود، خوب این خاطره رو یادش میاد.

یادمه تو اون ترم، تعداد جلساتی که برای کل کلاس ها حاضری داشتم، از ۲۰ تجاوز نمی کرد!!! تعدا واحد ها مم کم نبودا. شیمی تجزیه رو هم که تو اون ترم داشتم، تنها ۲ بار سر کلاسش حاضر شدم. خلاصه، آقا یا خانمی که شما باشی، من هر ۲-۳ جلسه یه بار سر کلاس می رفتم. استاد هم گفته بود که به ازای هرغیبت بالای ۶ تا، نیم نمره از نمره ی کلتون کم می شه. خوب تا حالا بالقوه شده بود با احتساب ۱۲ جلسه غیبت ما، ۳ نمره ی منفی!!! زد و امتحان میان ترم هم که ۱۰ نمره داشت و ۱۰ نمره هم می موند برای پایان ترم، برگزار شده و من شدم ۲از ۱۰!!! بازم درست یادم نمیاد که حالا شبی بود که نتایج رو اعلام کرده بودن یا اصلا چی بود که ما درس نخونده بودیم. (بگو حالا درس خونده بودی خیلی نمرت بالا می شد؟؟؟) حساب و کتاب شما هم که قوی. الان سریع حساب کردین که ۲با اون منفی ۳ نمره شد منفی ۱و من الان فقط یه ۱۰ نمره ی پایان ترم برام مونده که با احتساب اونم ...

خلاصه ۲ -۳ روز به امتحان پایان ترم، من و علی مرادی تقریبا می تونم بگم که اون قسمت کتاب که مربوط به پایان ترم می شد رو جارو کردیم. امتحان برگزار شد و نمره  من از ۱۰شد، ۹و خورده ای (خوردشو یادم نیست). استاد هم لطف کرد و یه ۱۰برام گذاشت تو کارنامه. این خاطره، نمونه ای عملی از جمله ی معروف "خواستن توانستن است" شد.

حالا اگه علی مرادی هم دوست داشت خاطرشو تو این درس بنویسه، می تونین یکی از جالب ترین خاطرات یک دانشجو رو بخونین.